پس از تو، دیوار ها نیز به حالم غصه میخوردند. انگار هرکسی بداند این عاشق چه کشیده است، زار زار اشک میریزد. سعی کردم به خاطره ها بپسارم تو را! اما با هر باران پاییزی، به یادت می افتم. هربار قهوه مینوشم، میگویم چه حیف! در همین فکر بودم، که قهوه ام دو لیوان شد! به امید اینکه بیایی و شاید جرعهای قهوه بنوشی.
درب سرای عشق را تو به رویم گشودی؛ اما پس از رفتنت، تنها چیزی که کم بود تو بودی! آن در را هیچگاه به رویم بند نکردی. هر قدمی که بر روی زمین خیس میگذارم، به یادت می افتم. چرا که روزی، رد پای دو نفر بر روی زمین می نشست، نه فقط من!
انگار تک به تک اجزای خانه ام نیز به یادت هستند! دیوار های اتاق، هر از چندی لب میزنند و میگویند:« چه شده؟ پس چرا تنها ماندی؟ شعله ی سوزان این شعمت را نمیبینم. » زمستان میشود، شعله ی شومینه دهن باز کرد و گفت:« چرا تنها چیزی که میبینم، دو دست زمخت و کار کرده ی یک مرد است؟ پس آن دو دست ظریف که برای گرم شدن دست و پا میزدند کجا هستند؟»
شرمسار بودم، آنقدر شرمسار که در پاسخ شومینه ناتوان بودم. می را در کهنه جامم ریختم؛ می گفت:« چه شده؟ به سراغم امدی؟پس از این همه سال؟ تو و این کهنه ش.راب؟» گفتم:« پشیمانم! پشیمان... » گفت:« پشیمان از چه؟» بر پیشانی ام چروک افتاد. آب دهانم را با شرمندگی قورت دادم. گفتم:« شرمنده، از این که میخوارگی، تنها چاره ام است! »
خیلی زیبا بود لذت بردم✨.
و اوم.... قلمت رو هم دوست دارم:> 🦋
✋🏻قربونتون برم بانو
چقدر دلنشین.
☝🏻قربونتون برم عزیز
خسته نباشی🎀
قربونتون برم من بانو مرسی
چه قلمی داری زیبا روو☺
بوس بوس قربونتون
شرمنده ام از اینکه میخوارگی تنها چاره ام است ...
لذت بردم ادامه بده
☝🏻چون شما گفتی رو چشمام
خیلی زیبا و مسحور کننده بود
قربونتون برم بانو.