زیر بید مجنون نشسته بودم؛ درحالی که با پاهایی برهنه و دست هایی پوشیده از آب توت های شیرین میدوید، لبخندی بر روی لبم نشانیدم. انگار این لبخند از برای این بود، که میدانستم او هیچوقت مال من نمیشود. میخواستم به سمت من بدود، اما افسوس، او رویاییست شیرین و من کابوسی تلخم. شیرینی را چه به تلخیدن؟
درحالی که میدانستم هیچکس بیش از من به او عشق نخواهد ورزید، پوزخندی زدم. نه از سر تاسف برایش، از سر تاسف برای خویش که این همه کاهلی، در عاشقی نیز مرا سخت مرا در بر گرفتند. چه بدانم؟ شاید او زیر یک آسمان، با کسی دیگر خشنود است و این من هستم که با دیدن هر ستاره ی نورانی، یاد او میافتم. چقدر حقیرانه! اینکه تمامم بود و اما خود نیز مرا تمامم کرد.
انگار تولدم از برای سوختن بود تا او بسازد و او با سوختن من سازید. آمد و این دل را اشوب کرد؛ تا زمانی که تک تک ستون های عمارت عشق، در دلم ویران شد و چشمه ی اعتمادم خشکید. عزیزکم، در آغوش یار مانی و این عشق ویران نشود، چو این تلخی فقط از دور از شیرینِ چشمت چشد. اینگونه، من جاهل ترین عاشق بمانم.
این شادیِ حقیرانه را با آغوش باز بپذیرم، زیرا جز شادی ات هیچ چیز برایم نمانده که بسوزد و بخشکد! بگذار این عشق که نه، ویرانسرا حداقل برای واپسین لحظه، این شمع را با اندک فروغی تماشا کند، و انعکاس رخ ماهت را در شعله ی سوزانش ببیند.
عالییی
کسی نگفت فرصت پس فرصت؟
حاضرم برای خوندنشون بمیرم عااااالی
خدانکنهه
خیلی خیلی قشنگ بود واقعاا
به زیبایی شما که نه خانومی 😮💨☝🏻
مرسیی خانوم خوشگله💕
بسیار بسیار قشنگ
قربونتون برم من خانومیی
عه وا خانومی این جوری نگو
از ذوق میمیرم
😫خدا نکنه خانومی من به فداتون
شما حیف میشن
من فدای شما گلم
بذارید این بحث رو براتون تموم کنم بانو، من فداتون شدم خیلی وقته دیگه برای اقدام شما دیره☝🏻😫
بانو جان نمیشه که
(من در پشت صحنه در حال غرق شدن داخل ذوقم💛🫠)
خیلی قشنگ بودد
مرسیی
زیبا بود
قربونت