6 ماه پیش 4 اسلاید 60 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (7)
  • سلام این پارت هم مثل بقیه شون عالیه 💖

  • مثلا توی این قسمت (بعد از شام، همه به اتاق‌هایشان رفتند و خوابیدند، اما مری خوابش نمی‌برد. او آرام از قصر بیرون رفت و به سمت اسطبل رفت تا بلکه با دیدن و نوازش اسب ها ذهنش را آرام کند.) چطور از قصر خارج شد که دیگرن رو بلند نکنه؟ از پنجره اتاقش رفت یا از راهرو؟ لباس خواب پوشیده بود یا نه؟ چرا خوابش نمی برد؟ ناراحت بود؟ هیجان زده بود؟ عصبانی بود؟ مهم نیست چقدر احساسات شخصیت رو قبلا گفتی باید حتما بگی که چی شده.

    • اره خب ولی میدونی خب اونی که داره داستان رو میخونه از قبل میدونه که مری از اتفاقاتی که افتاده ناراحت و مضطربه منم بخاطر همین ننوشتم ولی خب حتما از دفعه بعد احساساتشون رو مینویسم

  • میگم خیلی خوب نوشتی ولی یه پیشنهاد، ایقندر اسماشون رو تکرار نکن. اولین جمله ی هر خط یا مری یا فرانسیس. میتونی بجای از لقب یا ضمیر یا اشاره استفاده کنی یا اصلا چیزی نگه اگه تو خط قبلی گفتی که مثلا فرانسیس پرسید، خودش که جواب خودش رو نمیده، پس لازم نیست حتما بگی مری جواب داد. خیلی کمه توضیحاتت در مورد فضا.

    • درسته باید رعایت کنم ممنون🙏✨

  • من وقتی میام بخش داستان و اسم سلطنت رو میبینم
    😃😃😃😃😃😃
    از سباستین خوشم میاد خیلی خوبه فرانسیس زیاد جالب نیست .

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.