اولین پارت رمان موتمن پس از چن روز انتظار با همکاری کاربرا
این رمان برای افراد زیر ۱۰سال مناسب نمیباشد اگه ناراحتی قلبی یا ترس دارین نخونید
شب بود همه جا تاریک امروز انگار شهر بیشتر از هر شب دیگه ای تاریک بود موتمن حال نداشت مریض بود تا به الان به ۵ دکتر مراجعه کرده بود ولی نتیجه نداشت او دیگر ناامید شده بود فکر میکرد میمیرد و دیگر نمیتواند به زندگی خود ادامه دهد
برین اسلاید بعدی اینو ویرایش کردم نشد اصن چرا نمیری برو اسلاید بعدی نگا هنوز که اینجایی برو اسلاید بعد هنوز داره نگا میکنه برو اسلاید بعد هنوزم که اینجایی؟ حالا که اینجایی یه لایک کن حداقل هنوز ام اینجایی ولی لایک نکردی؟ لایک بروووو
فردای آن روز موتمن از خواب بیدار شد حالش بدتر از دیروز بود یا بهتر است بگم بدتر از هر روز. تا اینکه تلفنش زنگ میخورد... اون شخص مایک بود ... مایک : الو موتمن پسر کجایی؟ موتمن : حالم خوب نیست مرد مایک : اوه باز شروع شد ولمون کن بابا خودتو لوس نکن تهش یه سرما خوردگی ساده اس .. موتمن : میدونی تا الان پیش چند دکتر رفتم؟ مایک: پسر تو دیگه از دکتر حرف نزن همشون یه مشت بی سوادن حتما بلد نبودن درمانت کنن من یه دانشمند میشناسم یه روزه درمانت میکنه موتمن: عه واقعا میتونی اسمش رو بهم بگی ؟ مایک : معلومه پسر اسمش کیفر واتسون هست اسمش باهام یکیه اینجوری یادت میمونه موتمن : اوه شاید یادم بمونه اگه یادم رفت میپرسم
موتمن بعد از رفتن مایک به طرف محل کار دانشمند میره نزدیک بود پس پیاده میره وقتی میرسه کیفر اونو برسی میکنه و میفهمه موتمن یه قدرت خاص فرازمینی داره و میتونه اونو کشف کنه تا اینکه....
پارت بعددددد،منم میقام باشممممم
هستی
ییییسسسسس😍😘😍😘😍😘😍
توکیو ببخشید اگه کاری کردم و ناراحت شدی.
هورااا
عه تازه دیدمششش
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوب بودددد
چقد کم حمایت شدهههه
اره
هوراااا
ایولا
مایک من بودم
اره