یکی از داستان هام که درمورد تابستونه
خاله تابستون با کوله بارش و سه تا بچه هاش از راه دور و درازش رسیده بود خاله تابستون خیلی مهربون و دوست داشتنی بود رفتارش هم گرم و خیلی صمیمی شده بود. خاله تابستون همیشه دقیق بود سر وقت می آمد و سر وقت میرقت اما وقتی پیش بچه ها بود به بچه ها خیلی خوش میگذشت. خاله همیشه با مدیر مدرسه حرف میزد تا برای مدتی مدرسه را تعطیل کند تا بچه ها استراحت کنند
علاوه بر خاله تابستون بچه های خاله هم خیلی مهربون و صمیمی بودن بچه ی اول اون آقای تیر بود آقای تیر جوان خوش قد و بالایی بود که همیشه اول از خواهر و برادر دیگرش می آمد و با جذابیتش دل همه را میبرد
بچه ی بعدی خاله که همیشه می آمد مرداد خانوم بود مرداد خانوم هم که کمی از برادر بزرگش نداشت خیلی زیبا و دلربا بود مرداد خانوم همیشه وقتی می آمد بچه های محل را جمع میکرد و راهی آب بازی میکرد و وقتی بر میگشتند خاله دعوایشان میکرد ومیگفت چند بار بگویم ؟مریض میشوید اما وقتی خاله تابستان می آمد هیچ کس حتی فکر مریضی هم به سرش نمیزد به همه ی اهالی محل خوش میگذشت و همه شاد و خرم بودند
بچه ی آخر و ته تغاری خاله شهریور جان بود شهریور جان پسر مودب و با نمک و تلاشگری بود اما همه از آمدن او ناراحت میشدند. او همیشه برای خداحافظی می آمد همیشه می آمد که بگوید مادرم دارد بار و بندیلش را جمع میکند که برویم با رفتن خاله تابستان گرم و صمیمی آقا پاییز سرد و جدی می آمد مدیر مدرسه هم میگفت استراحت بس است برگردید سر درستان به همین خاطر بچه ها برای رفتن خاله تابستان زار زار اشک میریختند اما خاله همیشه قول میداد که سال دیگر همین موقع برگردد و دل همه را شاد کند
خیلیی عالیی بود
ناظر بودم
فرصت