خب بریم تا اولین تجربه ی من از کمپ توی طبیعت رو ببینیم🦆
داستان از اونجایی شروع شد که دوست مامان بابام چهارشنبه شب یهویی به ما زنگ زدن و گفتن ما فردا داریم میریم کندلوس شما هم بیاید 🥸 خلاصه فردا رسید و ظهر پنجشنبه ما راه افتادیم از کرج به سمت استان مازندران خب طبیعتا از جاده چالوس میرفتیم و حدودا شب رسیدیم به ناکجا آباد و همونجا رفتیم کمپ کردیم شام هم جگر خوردیم جاتون خالی
شب که همونجا توی چادر خوابیدیم و صبح پاشدیم دیدیم تو چه جای باحالی کمپ کرده بودیم و خب بعد از خوردن صبحانه با ماشین حرکت کردیم به سمت آبشار
از جایی که دیگه ماشین نمیرفت پیاده شدیم و راه افتادیم سمت آبشار یه چیزی حدود دو ساعت راه رفتیم و وسط راه خانواده های محلی همونجا رو هم دیدیم و باز راه رفتیم و رفتیم و رفتیم و رفتیم تا اینکه خیلی خسته شدیم ولی از یکی که پرسیدیم گفت کم مونده ده دقیقه دیگه میرسید به آبشار
باز ما رفتیم جلوتر تا اینکه به یه پنج راهی رسیدیم😕 بابام همونجا گفت پنج نفریم هرکی یکی از راه هارو بره ولی خب من ترسیدم و قبول نکردم بعدش همگی باهم از یکی از راه ها رفتیم و همونجا گم شدیم🥀 و آخرسر رسیدیم به یه رود خونه از همون رود خونه یکم آب خوردیم و یهویی یه آقایی با اسبش ظاهر شد و راه برگشتو بهمون نشون داد اخرم بدون اینکه آبشارو ببینیم برگشتیم پایین☹️
وقتی برگشتیم پایین باز بعد از یک ساعت پیاده روی رسیدیم به ماشین هامون(رفت سربالایی بود بخاطر همین بیشتر طول کشید) خلاصه کلی خوشحال شدیم و من اصرار داشتم که ناهار هم همینجا بریم داخل شهر رستوران چون اگه بخوایم تا کرج صبر کنیم از گشنگی تلف میشیم ولی قبول نکردن که نکردن راه افتادیم سمت کرج و وسط راه خوشبختانه یه سری آش فروشی دیدیم و همونجا رفتیم آش بخوریم(به علت کمبود عکس از گوگل آوردم) بعد از اون یه سردرد شدیدی گرفتم که تا خود کرج گرفتم خوابیدم وقتی بیدار شدم نمیدونستم من کی هستم؟ چی هستم؟ توی کدوم سیاره ام
به عنوان یه کندلوسی،امیدوارم بهت خوش گذشته باشه💓این دفعه اومدی خودم بهت آبشار رو نشون میدم😅
اووووو بهبههههههههه
اردک رو که تو عنوان پست دیدم فهمیدم تویی😼
همسر اردک
همسری عالیییی
فداتتتت