رمان درباره ای دختر هایس هستن که بلاخره وارد جمع تاجران میشن.🎀👑
چریونگ :«واییی اولین روزه تو مدرسه جدید !خیلی ذوق دارممممم بزار زنگ بزنم به چیسا.. (درحال زنگ زدن) الو چیسا! خوبی؟چه خبر؟امروز میای ؟» چیسا:«اره امروز میامم به نظرت سه میونگ و چه هو هم میان ؟» چریونگ:«نمیدونم .. بهتره بهشون زنگ بزنم !پس فعلا چیسا!» چیسا:«بای چری!» (درحال زنگ زدن به سه میونگ ) چریونگ:«الو سه میونگ خوبی؟امروز میای دبیرستان؟» سه میونگ:«اره من میامم و نینی(منظورش خواهرشه)هم میاددد». چریونگ :«ام باشه میبینمت!بای» سه میونگ:«باییی»
(درحال زنگ زدن به چه هو) چریونگ:سلام چه هوو چه خبر؟؟خوبی؟میای مدرسه ؟ چه هو:«اهم اهم من مریض شدم...نمیتونم بیام (سرفه کردن)ولی داداش کانگ سه میاد...» چریونگ :«عیبابا...باشه فردا میبینمت!خدافظ» چه هو :«خدافظ .مراقب باشه چری کوچولو» چهار ساعت بعد... همگی در مدرسه .. چریونگ :«چیسا !میونگ!سلاممم» چیسا و میونگ:«سلاممم چه هو کجاست ؟» چریونگ :«متاسفانه مریض شده نمیتونه بیاد..»
درحال رفتن به کلاس... معلم جدید:«سلام بچه ها من خانم هایسه هستم معلم جدیدتون امیدوارم امسال سال خوبی باشه!» همه بچه های کلاس:«ماهم همینطور» ساعت چهار بود .زنگ خونه خورد داشتم از نیمکت بلند میشدم که چلسی(قلدر کلاس)اومد جلوم:«چه خبرا خانم فقیر؟» منم بهش اهمیت ندادم و چشم قره رفتم تو راه قیافه م ناراحت بود.. چیسا :«چی شده چریونگ ؟چرا ناراحتی؟». میونگ:«نکنه اون چلسی .... برات قلدری کرده؟» چریونگ:«اره میونگ...».
چیسا:«لازم نیست بخاطر یه آدم چرت و مزخرف خودت رو ناراحت کنی!خودش مگه خیلی پولداره؟». میونگ:«اره چری چیسا راست میگه ولش کن». داشتم میرفتم خونه... سیهونگ:«چیشده چری کوچولو؟چرا ناراحتی؟نکنه چلسی اذیتت کرده؟ چریونگ:«اره داداش...بهم گفت بچه فقیر🙁کاشکی یه روزی کلی پول پیدا کنم و پولدار شیم!✨ وونینگ :وای آره اجییییییی😭 آرزوم اینه که روز تولدم یکی بهم یه کیف پول گنده بده که توش. کلی پول باشه.» سیهونگ:«قربون خواهر های ایده پردازم برم منننن؟؟؟
تبلیغات و پستامون بررسیه پاک میشه
میدونستی من دارم میپوسم؟؟
خیخیخی
میگما چند سالته؟
من؟...خب میدونم کمه ۱۰🙃
پارت بعدی کووو
گشادین میاـ
واییییی عالییییی بود روبییی
سپاسگزارم
جالب بودد
مرسی
پارت بعدییی پلیززز
هنوز ننوشتممم
بنویس خببب
گشادین میا-
واوو
ممنون