سوفی با چهره ای غم زده خواهرش را نگاه میکرد.رز آرام روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود و ظاهرا هنوز بیهوش بود.
سوفی نمی خواست اینطوری شود.او نمی خواست رز صدمه ببیند اما حالا خودش باعث شده بود او اینجا باشد.اشک در چشمانش حلقه زد.
آرام گفت:
-رز! من....من متاسفم! میخواستم ازت محافظت کنم ولی خودم بهت آسیب زدم.من فقط میخواستم تو خوشحال و شاد باشی!ولی انگار با کارام بیشتر ناراحتت میکنم!
قطره اشکی از روی صورتش سر خورد و روی زمین افتاد.سوفی دماغش را بالا کشید. نباید دوباره کنترل رایحه اش را از دست میداد.
پس نفس عمیقی کشید و با دستش اشک هایش را پاک کرد.
عالی بود
مثل شما✨💝
اره چرا نزاری؟
گذاشتم بگرد بزن دختری به نام سوفی.......(معرفی شخصیت ها)
میگم چون تو تنها مخاطبی هستی که از اول نغمه رو خونده بنظرت یه معرفی شخصیت بزارم
پ.ن: خودتم به معرفی شخصیت بزار بهتر داستانو بفهمیم
اره به نظرم بزار تا کسایی که میخونن درک بهتری از شخصیت ها داشته باشن و بتونن موقع خوندن داستان مکان و شخصیت هارو تصور کنن😊💝
راستی من قبلا گذاشتم معرفی شخصیت هارو 🎀
جذاب عالی مثل چند پارت قبل
راستی کلی چند پارته نغمه پنهان من کلی ده پارته ولی بعد اون یکی دیگم میسازم
مثل شما✨
اها متوجهم.چه خوب که بعدشم میخوای بسازی!😊✨
راستی یه سوال ازت بپرسم؟
به نظرت بعد از اینکه دختری به نام سوفی رو تموم کردم(حالا نمیدونم چند پارت بشه چون هنوز نمیدونم تا کجا قراره داستان رو پیش ببرم)بازم ازين داستان های امگاورس بنویسم؟😊