چند تا داستان کوتاه غمیگن
6 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
چند تا داستان کوتاه غمیگن
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
اون قضیه تلفن واسه منم اتفاق افتاد یکی زنگ زد گفت خانواده ات تصادف کردن و مردن،باور نکردم چون مامان و بابام پیشم بودن توی خونه
ج چ:مامانبزرگم
اون موقع ۸ سالم بود و چیز زیادی نمیفهمیدم ولی وقتی متوجه شدم مر.ده نمیتونستم جلوی اشک هام رو بگیرم
ولی فقط یبار اومده به خوابم:)
زندگی همین طوریه فکر کن بر فرض مثال یه نفر که خیلی دوسش داری حتی میخوای هر کاری کنی برا دیدنش بدون هیچ دلیل دیگه ای بره و دیگه تا آخر عمرم نبینیش این حس یکی از بد ترین حس های تاریخه!
چرا اولیش این طوری شد😭😭😭😭
من خودم بچه که بودم یکی فامیلامون از دست دادم ولی خوب بچه بودم چیزی نفهمیدم ولی الان پنج ماه پیش مادربزرگ از دست دادم خیلی افسرده شدم تا سه یا دو ماه لباس تیره می پوشیدم
واقعیتش بخوای منم مامان بزرگم تازگیا از دست دادم...
وای آخی چرا
تسلیت میگم
خیلی قشنگ بود .
معلوم بود از عمیق ترین احساسات آن آمده
احساس می کنم اتفاقی افتاده
حس عجیبی میده وقتی میخونیش
اوکی من گریه نم-
مخصوصا اولیه 💔