سلام ببخشید به خاطر امتحانا نمیتونم زیاد بذارم...
در روستایی نزدیک بندر مارسی،دختری جوان و زیبا به نام مرسدس زندگی می کرد که پدر و مادرش را چند سال پیش از دست داده بود. هنگامی که کشتی فرائون در بندر پهلو گرفت،مرسدس در خانه بود و با پسر عمویش فرنان موندگو صحبت می کرد. فرنان،جوانی بیست ساله بود و بارها از مرسدس درخواست ازدواج کرده بود،اما مرسدس نامزد دانتس بود و هر بار جواب رد به پسر عمویش داده بود.مرد جوان که اینک سرباز بود،پس از این که دوباره از مرسدس جواب رد شنید،عصبانی شد و بیش از پیش کینه ی ادمون دانتس را به دل گرفت.
درست همین موقع،دانتس با دریانوردان کشتی اش خداحافظی کرد و پا به ساحل گذاشت.ابتدا به دیدن پدرش رفت.پدر پیرش ضعیف و نزار شده بود و در خانه اش غذایی نداشت. دانتس با ناراحتی گفت:《پدر!چه شده؟من موقع رفتن دویست فرانک پول برایتان گذاشتم.》 پدرش گفت:《بله،اما تو به همسایه مان کادروس صد و چهل فرانک بدهکار بودی.او گفت که اگر بدهکاری ات را ندهم،پیش آقای مورل می رود.》 ادمون گفت:《پس شما در این سه ماه فقط با شصت فرانک زندگی کرده اید؟》 دانتس خیلی ناراحت شد.مقداری سکه ی طلا و نقره به پدرش داد تا فوری برای خودش غذایی تهیه کند و گفت:《غصه نخور!باز هم می توانم پول در بیاورم، چون ناخدای کشتی فرائون شده ام.》
در همین موقع، کادروس وارد اتاق آن ها شد.او،مردی بود حدودا بیست و پنج ساله و خیاطی می کرد.کادروس که به بندر رفته و از دانگلار شنیده بود،دانتس ناخدا شده است،گفت:《تبریک می گویم!》 دانتس از او تشکر کرد. بعد به پدرش و کادروس گفت که باید به دیدن نامزدش مرسدس برود. کادروس گفت:《انگار خیلی عجله داری!》 دانتس گفت:《بله،باید فوری به پاریس بروم؛اما قبل از سفر می خواهم با مرسدس ازدواج کنم.》 پدرش پرسید:《چرا می خواهی به پاریس بروی؟》 دانتس گفت:《می خواهم آخرین سفارش ناخدا لکلر بیچاره را انجام بدهم.》 کادروس،صبر کرد تا دانتس از خانه ی پدرش دور شود.بعد،از خانه بیرون رفت.دانگلار که کمی آن طرفتر منتظرش بود،از او پرسید:《دانتس را دیدی؟چه گفت؟》 کادروس گفت:《طوری صحبت می کرد که انگار ناخدای کشتی فرائون است. 》 دانگلار از عصبانیت سرخ شد و در حالی که صدایش می لرزید،گفت:《اما من نمیگذارم ناخدا شود.》
ممنون که تا اینجا همراهم بودی یه کتاب معرفی کن
کتاب خر مگس
داستان این کتاب تقریبا شبیه کتاب کنت مونت کریستو هست و یه رمان کلاسیک هستش
بهترازکتابیکهخوندمه..
فایتینگ🙂🌿🍄
متوجه منظورت نشدم
اسم کتابه فایتینگ هست؟؟
نه..یعنیموفقباشی^^
آها
ببخشید من خیلی سر در نمیارم
اشکال نداره🍄🌿