
*آنیا* خیلی خوشگل بود! پدر با سردی نگاهش کرد و گفت:(فقط نامزدش رو دور کن، بقیه اش درست میشه) گفتم(ولی پدر اشتباه نیست که عشق کسی رو ازش دور کنی؟ ) برگشت سمت من و اون نگاهش را با لبخند جایگزین کرد و گفت:(موضوع اینجاست پسر اول بار ها سعی کرده اون رو از زندگیش بندازه بیرون ولی بخاطر پدرش نتونسته،حالا نوبت توئه آنیسا) (اگه مسئله نفوذ کردنه،من میتونم مثل ماموریت lion red!) خندیدم و گفتم:(آبجی خیلی باهوش و قویه ، مگه نه؟) (درسته، خوب فهمیدی) بابا گفت:(هیچم اینطور نیست... از امروز چه خبر آنیا؟) (اممم یکم تمرین کردیم و قرار شد فردا با دامیان بریم خرید ) چشم های آنیسا و یور درخشید و گفتند :(خرید با یک پسر؟) آنیسا با ذوق گفت:(تو خیلی خوش شانسی دختر جون!باید بهترین رو بپوشی) یور محکم بغلم کرد و گفت:(لباست رو برات آماده میکنم) پدر روزنامه را نگاه کرد و گفت:(یک خریده ...) یور داد زد:(وقتی که چیزی نمیدونی دخالت نکن عزیزم) آنیسا چرید رو دوش یور و گفت:(مامان راست میگه بابا جون!)و زبونش رو در آورد. *دامیان* دیمن(مخفف اسم برادرش
با خشم قاشق رو به دهان می گذاشت. بعد مدت ها یک شام خانوادگی سرد داشتیم. پدر و برادر باز سر نامزد های اجباری بحث کردند. پدر اجازه نمی داد ،مادر دخالتی داشته باشد. دیمن قاشق آخر سوپ رو گذاشت و بلند شد .(کجا؟)(اتاقم)(فکر عیجب و غریبی به ذهنت نرسه! میدونی هرکاری از دستم بر میاد)(مثلا؟)(میتونم کاری کنم که فردا بیای و بهم بگم داری بابا میشی)(ببین پیرمرد، من هیچ وقت عاشق لوسینا نمیشم. بیا تمومش کنیم)( فکر کردی من عاشق مادرت بودم؟ همش اجبار بود و عشق خودش میاد)( ولی اگه یک شب جنازه اش موند رو دستت نگو چرا، پدر) با عجله از اونجا خارج شد . بلند شدم و گفتم:(ممنون، هنه چیز عالی بود)داشتم میرفتم که پدر پرسید:(تو چی؟)( حتی اگه عاشق یکی دیگه بشم، وظیفه من در قبال خانواده از عشق مهمتره) از اتاق خارج شدم. اینا چی بود من گفتم؟ وظیفه؟ مهمتر از عشق؟ برو بابا! در اتاقم رو باز کردم و رو تخت افتادم. گوشیم و برداشتم و به آنیا پیام دادم: ساعت ۹ جلو در خونه اتم. چی می شد این یک قرار عاشقانه بود؟ من دوستت دارم پرنسسم. لطفا مال من باش.چطوری اینا رو بگم؟ *آنیسا* دیشب واقعا خوش گذشت. صبح حاضر شدم
به سمت شرکت رفتم. واقعا چطوری باید کاری کنم که اون پسره عاشقم بشه؟ من از مرد ها متنفرم. اگه اون روز لوید نجاتم نمی داد من الان... . فکر کردن بهش هم دردآوره. از تاکسی پیاده شدم. شرکت دزموند. معتبرترین شرکت و یکی حمایت کننده های حزب وحدت ملی. با مرد داخل پذیرش صحبت کردم و گفتم:(برای ثبت نام اومدم)(خوش آمدید، اسمتون؟)(آنیسا فورجر)(اوکی برای ناظر مالی درخواست داده بودید؟) (خیر ناظر پژوهش ) (ولی ما فقط برای ناظر مالی جا خالی داریم) (خب فکر کنم برای ناظر مالی درخواست داده بودم) (بله... این فرم را پر کنید شماره نوبت شما ۳۴۹ هستش، یه مصاحبه با رییس دارید) (اوکی ممنون) روی صندلی نشستم. چقدر حوصله سر بر! * آنیا* دامنم یک کوچولو کوتاه بود ولی لباسم رو تا پایین زانو روش کشیدم. اینجوری راحت تر بودم. با مامان خداحافظی کردم و پله ها رو تند تند اومدم پایین. ماشین پایین منتظرم بود. دامیان به ماشین تکیه داده بود و سرش پایین بود. (برای یک محقق امپراطوری بده که دیر کنه) ( فقط ۵ دقیقه بوده) ( بشین بریم) ماشینش خیلی خوب بود. کنارش نشسته بودم. کنار نزدیکترین فروشگاه ایستادیم. از
ماشین پیاده شدیم. سعی می کردم لباس خوبی انتخاب کنم ولی یادم رفت از پدر پول بگیرم. دنبال یک لباس ارزون بودم . ولی هیچ لباس ارزونی پیدا نمی شد. قیمت لباس رو تو دستام محکم فشار دادم. سرم پایین بود. (پولش رو من میدم) برگشتم سمتش. اون لبخندش . سال ها بود این لبخند رو ندیده بودم. این لبخند از روی محبت بود نه از تحقیر. رفتم نزدیکش و با خنده گفتم:(ممنونم ازت!) *دامیان* حتی بعد از اون جمله با احتیاط دنبال لباس بود و در آخر یک لباس سفید و سیاه بلند انتخاب کرد. (خوبه) حسابش کردیم . آنیا با خنده گفت:(بیا بریم این اطراف رو بگردیم برای انتخاب لباست) دستم رو گرفت و محکم منو کشید و برد. تو راه از همه چیز حرف می زد. ( همینجا وایستا!) و با دوتا بستنی برگشت. (همینقدر می تونستم) بستنی رو گرفتم. همینطور که لیس می زدم با خنده گفت:(دامیان بابت امروز ممنون) لبخندش رو دوست داشتم. *آنیسا* بالاخره نوبتم شد. وارد دفتر شدم. پسر مو قهوه ای پشتش به من بود.(انیسا فورجر؟)(بله) برگشت سمتم.( انگیزه ات؟)( فقط برای اینکه بیکار نباشم و حوصله ام سر نره)(خب)(همین دیگه)اومدم برم جلو که پام پیچ خورد...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا نمیزاری؛-؛
درگیر آزمون قلمچی هستم دیگه ته تهش امشب سعی میکنم بذارم
هنگ*
ازمون قلمچی چیه._.
آزمون جامع که اگر گند بزنم با لگد از مدرسه پرتم میکنند بیرون
وای فقط من که دو سوم امتحانامو گند زدم امتحان علومم روش:`)
عالیییی بود
بعدی لطفا
عرررررررر عالی بودددددددددد
به لیست دوستام افزودمت🥺🌸
خیلی خوب بودد
میشه این غیر ممکن رو ممکن کنی فرزندم.؟:)💛✨️🤌
تا امشب ۵۰۰ تایی شم؟🌻
بک میدم🌩🎗
پارت بعددد؟
💝💝💝✨