
*آنیسا*(شخصیت جدیده و اونی که فکر می کنید نیست) یک تیر دیگه . صدای شلیک همه جا رو پر کرد. با لبخند دندون نمایی گفتم:(از دردش لذت میبری؟) جنازه اش رو رها گردم و از اتاق خارج شدم. (چی شد؟) (کشتمش) (گفتم ازش اعتراف بگیر نه اینکه بکشیش!) (هر دو کار رو کردم) (ببر گزارش رو تحویل بده) من آنیسا رانزو هستم. معروف به مامور نایت فال! یک دختر ۲۳ ساله که دستیار توایلایت هست. البته الان بخاطر ماموریت از ۱۲ سالگی ندیدمش. اون کمکم کرد رو پاهام بایستم. من یک دیوانه عاشق خونم. البته الان علاقه ام به خون و کشتن کنترل شده. تو اتاق نشستم.(ببین برای این نخواستمت.) (چه اتفاقی افتاده؟)(ببین موضوع ماموریت استریکس هست) (هان؟) (ببین ما تصمیم گرفتیم تو رو به عنوان دختر بزرگ توایلایت که در خارج از کشور تحصیل می کرد بفرستیم به ماموریت. تو وارد شرکت پسر اول دزموند ها میشی!)(ببخشیدا ولی فکر کردید اینجوری اختلاف من و توایلایت میشه ۱۸ سال؟)(تو شناسنامه تو ۱۸ سالته)(چرا باید به یک دختر ۱۸ ساله کار بده؟)(تو رشته دانشگاهت چی بود؟)(کامپیوتر)(پس میتونی
به عنوان مهندس کامپیوتر بری!)(قبوله)(پس تو از امروز آنیسا فورجر هستی) از اتاق خارج شدم. موهای صورتیم رو عقب دادم. صد در صد علت انتخابشون بخاطر موهام بود. وسایلم رو جمع کردم.برام یک لباس فرم آماده کردند. موهام رو دورم پخش کردم و با خنده گفتم:(پس از امروز من آنیسا فورجر هستم) *لوید* من و یور داشتیم دیوونه می شدیم. حضور آنیسا بدترین سناریو ممکن بود. اون دختر عشق خون بود و صد در صد عاشق یور می شد. با ناراحتی گفتم:(ایده ای نداره ای؟ آنیسا یک دیوونه روانیه!) (بیخیال لوید!چطور دلت میاد از دختری که ۱۲ سال بزرگش کردی متنفر باشی؟)(میدونی که انتخاب خودم نبود) (به هرحال آنیا باید بدونه! بعدشم اگه ۱۸ سالشه پس چرا خارج بود؟)(می تونم تو مدارک بگم همسرم اهل اینجا نبوده. اونم با بابابزرگش رفت کشور وطن مادرش حالا هم بابابزرگش فوت کرده و برگشته پیش پدرش) (ولی به نظرت میتونه با پسر بزرگ دزموند ارتباط بگیره؟)(آخر این هفته فستیوال الماسه! اگه بریم اونجا میتونیم دزموند ها هم پیدا کنیم، این مقدمه آشنایی هست)(باشه خوبه...پس به آنیا زنگ بزنم؟)(اره زنگ بزن)*بکی* حداقل ۳ ساعت بود که رقصیدیم و حالا داشتیم استراحت می کردیم.
رو به آنیا گفتم:(تو و دامیان کی میرید برای خرید لوازم رقص؟ به هدحال دو نفر اول آکادمی قراره باهم برقصند)دامیان هوفی کشید و گفت:(نمیدونم شاید همین فردا ، شایدم بعد از فستیوال الماس) تلفن آنیا شروع کرد به زنگ خوردن. با دیدن اسم از جاش پرید و گفت:(من میرم جواب بدم) لوییس گفت:(یعنی کی بود؟) دامیان با خشم گفت:(به توچه!) لوییس اومد جواب بده ولی با صدای جیغ آنیا همه از ترس پریدیم و به سمت بیرون سالن دویدیم.*آنیا* یعنی من ... قراره که یک خواهر داشته باشم؟ اونم بزرگتر؟ با اینکه بخاطر نقشه اس ولی خیلی خوشحالم! جیغ بلندی کشیدم. وای خدای من! من تو عمارت سنتر هستم. سرم رو برگردونم و با قیافه ترسیده هر ۳ تاشون مواجه شدم. پریدم بغل بکی و گفتم:( بکییی! خواهر بزرگترم داره برمیگردههه!) هر ۳ تاشون با تعجب گفتند:(خواهر؟) با خنده گفتم:(بله خواهر... آنیسا فورجر!) بکی با خنده گفت:(برات خوشحالم آنیا) (ولی...) (ولی چی؟) باید حرف بابا رو میگفتم.(تو خانواده ما اینطوریه که اگر دختر بزرگتر با یک شخصی نامزد کنه دختر کوچکتر باید با برادر، پسردایی یا پسرعموی نامزد خواهرش ازدواج کنه. من نمیدونم ولی میخوام آبجیم مرد خوبی انتخاب کنه تا من اذیت نشم!)
بکی* قیافه لوییس و دامیان عالی بود! کاملا می تونستم حدس بزنم به چی فکر می کنند! *آنیا*نگاهی به ذهنشون کردم دامیان:[ نه ! نه! بهش فکر نکن! داداشت خودش نامزد داره] لوییس:[برادر من حتما عاشق آنیسا میشه چون اون احمقه] صبر کن! برادر دامیان نامزد داره؟ دیمیتریوس خودمون؟ شوخیه دیگه؟ خدای من. باید به بابا بگم. (خب من و انیا دیگه میریم. بای بای) تو کل راه بکی درمورد خواهرم حرف میزد و سوال می پرسید. جلو خونه پیاده شدم. با بکی حداحافظی کردم. یعنی خواهرم چه شکلیه؟*آنیسا* چرا نمیرسم؟ کنار یک راه پله نشستم. ۲۰ دقیقه دیگه مونده بود.(ببخشید کمکی از دستم برمیاد؟) به نظر می رسید ۱۶ ۱۷ سالش باشه! ( نه فقط دارم استراحت میکنم) (خیله خب) (راستش میخوام برم به این آدرس) ادرس رو نگاه کرد و گفت:(ش...شما کی هستید؟) (من آنیسا فورجر هستم) (صبر کن! تو خواهر آنیایییی؟) پسره با چشم های گشاد نگاهم می کرد.(فک کنم) (تو...تو) ( فکر کنم باید برم)*دامیان* این دختر چرا اینقدر شبیه لایسا بود؟نکنه که...نه لایسا ۱۳ سال پیش مرد. پس خواهر آنیا اینه...

سخن نویسنده: *عکس آنیسا رو مشاهده می کنید* بچه ها یک سری پارت ها قابلیت منتشر شدن تو سایت رو ندارن به همین علت من به صورت فایل تو آپلودبوی میذارم که دانلود کنید. احتمالا پارت ۱۰ به بعد یک پارت فکت داریم...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی عالیییییی بودددددددددددددددددددددددددد🌸🤩💗
لطفا پارت بعدی رو بزار
موریتا پارت بعدیو نمیزاری؟._.
امشب یا فردا شب
پارت بعدی؟
تنکس
پارت بعد کی میاد؟
امشب یا فرداشب
عالی بود=)))))))
ممنان
قشنگ بوددد
مرسی