
دامیان سکوت کرده بود و به من و بکی خیره شده بود. بالاخره گفت:(شما لونا رو می شناسید؟)بکی گفت:(اوهوم)(میخوام کمکم کنید که به یکی دیگه دل ببنده)(هان؟ چی؟)(اون دختری که پدرم برام در نظر گرفته ولی من دیمیتریوس (مطمئن نیستم درست نوشتم ولی اسم برادرشه) نیستم که بخوام به خواسته ی احمقانه اش تن بدم ولی نمیخوام با پدرم مخالفت کنم پس میتونید اون رو از من دور کنید؟) بکی چیزی نمی گفت. قبلا به من گفته بود که در خانواده های بیشتر این بچه ها، ازدواج برای قدرت هست یعنی هیچ عشقی وجود نداره به همین علت قدرتمندترین خانواده ها تخس و مغرورترین بچه ها رو پرورش میدن. دامیان هم از همون اول تخس و مغرور بود و هنوزم از من متنفره ولی بخاطر پد...نه لوید فورجر هم شده باید بهش نزدیک میشدم.من ۱۱ سال اینجا کنارش بودم و هیچ کاری نکردم. تعظیم کوتاهی کرد و گفتم:(تمام تلاشمون رو میکنیم جناب دزموند!) بکی با تعجب بهم زل زد. (باشه پس خداحافظ) و راهش رو کشید و رفت. بکی داد زد:(احمق ما نباید تو مسائل خانوادگی دزموند ها دخالت کنیم)
(بکی من خسته شدم از تنفر دامیان ، میخوام تنفرش از بین بره!)(درسته ولی نه اینجوری!)(بیا فعلا بریم ، کلاس دیر میشه )(از دست تو مو صورتی)(اینجوری صدام نکن دیگه!) *لوید* یور یک لیوان دیگه قهوه برام ریخت. (فقط بلدی قهوه درست کنی؟)(متاسفم لوید)(متاسف نباش)(باشه) کلوچه ها رو جلوم گذاشت.(تا کی میخوای به این لج احمقانت با آنیا ادامه بدی؟)(تقصیر خودش بود)(اون فقط یک نیتروس دریافت کرده بود و الان یک محققه!)(اون هیچ ارزشی برای عملیات قائل نیست.)(نه لوید ! این تویی که برای هیچکس جز اون شغلت ارزش قائل نیستی! باهاش آشتی کن! اون تو رو واقعا دوست داره!)(چطوری؟)(باهاش حرف بزن! تو میتونی لوید )*آنیا* باز این هندرسون رو مخ! با جدیت تمام گفت:(خوب توجه کنید، جشن کریسمس نزدیک هست و آکادمی ادن تصمیم داره که یک مراسم رقص برگزار کنه! و این رقص، رقص عاشقانه نیست! یک رقص دونفره عادیست پس دختر و دختر یا پسر و پسر یا دختر و پسر فرق نداره!) من و بکی داشیم از ذوق میمردیم. بکی زیرگوشم گفت:(من و تو باهم!) ولی با حرف هندرسون لبخندمون پاک شد:(با قرعه کشی انجام میشه و اعتراض وارد نیست.) همه جا سکوت بود.
بالاخره هندرسون همه رو اعلام کرد:(لونا وارسلو ... پیتر رویزو ... آنیا فورجر هم با دامیان دزموند) لونا جیغ زد:(من با این پسره ی بی عرضه برم و اون دختره ی ... با دامیان؟) هندرسون فریاد زد:(اعتراض وارد نیست دوشیزه وارسلو) لونا با عصبانیت سرجاش نشست. نگاهی به ذهن هندرسون انداختم:[اگه این دوتا نخبه باهم به رقص برن و عاشق هم بشن در نهایت این اکادمی صاحب نخبه هایی با عقل و هوش اونا میشه] سرخ شده به زمین خیره شدم.*دامیان* اون مو صورتی به زمین خیره شد. خدای من! چرا وقتی این سرخ میشه قلب من ضربانش تند تند میشه؟از بچگی همین بوده. بیخیال،همین که از دست لونا در رفتم کافیه. با خوردن زنگ به سمت میزش رفتم و گفتم:(میتونی با بکی بیای خونه امون که تمرین کنیم...) و با اون دوتا چاپلوس راه افتادم. *آنیا* با بکی تو حیاط نشسته بودیم و پیراشکی می خوردیم. بکی با خنده گفت:(فکر کنم دامیان عاشقت بشه)(ساکت شو بکی!) و دوباره یاد حرف های اون پیری افتادم.(من عاشق دامیان نمیشم چون نمیتونم) درسته من اگه عاشق اون بشم یک جوریایی دارم به پدرم خیانت میکنم.(چرا نمیتونی؟)( دلیلش مهم نیست
(اونجا رو ! اون لوییس نیست؟) راست میگفت اون لوییس سنتر بود. داشت از کنار ما رد می شد. با خنده گفتم:(سلام لوییس!) به من نگاه کرد.*بکی* لوییس عین گوجه شده بود. انگار واقعا عاشق آنیاست! با خنده گفتم:(لوییس میگم من و تو باهم تو یک تیم افتادیم، درسته؟)(آره)(میگم آنیا و دامیان هم باهمن، من میگم هر ۴ نفرمون بیاین به سالن رقص خونه ی شما، به هر حال خانواده سنتر نماد رقص و آواز هست) در حقیقت خانواده سنتر تمام رقاص ها، سالن رقص ها، لباس های مخصوص مهمونی را تولید و پخش می کردند. چشماش برقی زد و گفت:(حتما) *آنیا* وقتی لوییس ازمون دور شد . داد زدم:( بکی احمق! دامیان قبول نمیکنه!)(من راضیش میکنم)( بعد از زنگ آخر) داشتم وسایلم رو جمع می کرد .دامیان با نوچه هاش نزدیک ما شدند. با لحن سردی گفت:( اوکی بکی میایم خونه ی سنتر) بکی با خنده گفت:(پس برای ساعت ۵ خوبه؟)(باشه!) وقتی کلاس خالی شد پرسیدم(چطور تونستی؟)( این یک رازه) *فلش بک به زنگ ناهار* (من نمیام خونه سنتر ها)(تو میای!)(عمرا!) (ببین تو نیا منم به بابات میگم تو درس علوم اقتصادی ۲۰ نگرفتی!) (ببین بکی تو فقط بگو ...)(بعدشم لوییس یه حسایی به آنیا داره)(به من چه! انگار عاشقشم)(دامیان!)(باشه بابا میام )(عالیه) *پایان فلش بک*
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیه ولی برا هرکدوم استیکر بزار من گیج شدم
چشم
پارت بعد پیلیز
امشب میدم
عالییییی
منتظر پارت بعدیم 👌🏼😍
ممنان
به زودی میدم
عالی بودددد❄🤍
مرسیییییی
پارت بعددد
عالییی
مرسی
چشم به زودییی
عالیییییییی واقعاااا عالییییییییییییییی همهییییی داستانات عالینننننننننننننننننن 💗
مرسییییییییییییی🤩🤩
خوب بودد
پارت بعدد