3 سال پیش 6 اسلاید 14 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (11)
  • میدونستم پانسی و نیکو قراره .... 😆😆😆

    • نه بابا هنو به جایی نرسیدن این دوتا کودومشون رو داره بخواد کاری بکنه...عه به مشکل خوردیم که💀

    • چی شددددددددد

  • نه بابا خوبه من تونستم بخونم

  • پوسایدون ازت نا امید شدم

  • بیچاره پانسی از دست ما

  • دوباره یادم افتاد زئوس چه ب..ی .ش.ر.ف.ی.ه. اعصابم خورد شد
    گفتم الان پوسایدون یه ذره پدری میکنه براش بعد دیدم نه بالا اینم .ع.و.ض.ی.ه.
    خلاصه که عالی بود خواهرم

  • خیلی باحال بود حاجی 🔥🔥🔥🔥
    بازم چشام به *€ رفت اما خب همچنان می‌ارزید👩🏻‍🦯
    خدایی خیلی بخش پیشگویی رو خوب در آوردی👌🏻
    (وی در حال ذوق م.ر.گ.ی برای اینکه اسم ویل و نیکو با هم تو یه صفحه بوده)

    • نمیشه ویلو بیخیال شد *پانسی:مگه قرار نبود پسره رو بدی به من؟

    • پانسی جان نگران نباش اون تو یه یونیورس دیگه‌ست اینجا نیکو مال خودته.
      (در گوشی به تو : نه اصلا نمیشه بی خیال شد)
      پانسی : هیی شنیدم چی گفتی

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.