اون سگ رو برمیدار و میدود باهم به سمت بیرون میروند ساکورا به پا مردی با کت سبز میخورد ساکورا:اخ مرد:ببخشی د لوید:بابا یور:ها انیا از اون طرف به کمک دختر بیچاره میرود که رو زمین افتاد لوید:پدر مادر اینجا چیکار میکنید دامیان:امدیم بیرون مشکلی لوید: خیر ساکورا:باید برم خونه یور:من میرسونمش لوید تو برو لوید:نه منم میام یور:نه نمیخواد و دست ساکورا رو میگره لوید:نه و دنبالش میره دامیان:هه انیا:چه جالب لوید عاش**ق شده دامیان:برا ماموریت خوبه انیا:اره :) دامیان:چی !!! انیا:هیچی چیزی؟ دامیان :اه چیزی نیست {حواست رو جمع کن پسر} در مدرسه هندرسون:جان ساکورا هیچ کاری نکرد
در مدرسه هندرسون:جان ساکورا هیچ کاری نکرد لوید و یور:نه لوید:در هرصورت استلا میگیریم هندرسون:خیر لوید:چیییییییییییییییییییییییی یور:ها هندرسون:کدومتون میخوایدش لوید:یور یور:نه دزموند هندرسون :=-=خودتون حلش کنید میروند بیرون لوید:یور تو یور:نه لوید:استاد هندرسون بفرمایید این اسمی که انتخاب کردیم یور:نهه هندرسون:باشه در مراسمی که به یور استلا میدن هندرسون:یور برایر موفق باشی دامیان:من اصلا این بچه رو درک نمیکنم انیا:گفتم که LOVE لوید: ساکت /////////// و فرار میکنه سمت یور که بنظر ناراحت میومد لوید:بیا
و بهش یک قوطی شیر موز میده و میره یور:ها ////// کاملیا:این چی بود اخه لوید اندر ذهن:اگه بتونم ماموریت بابا رو تموم کنم دنیا میره تو صلح دامیان:این پسر سر جلسه با شروود دامیان: میدونم به نفع نقشه بی ولی پسر اصلا نمیفهم استلا رو داد دختره شروود:اینقدر فشار نخور پیر میشی بعدش یکک چیزی که ذهنم رو درگیر کرده تو چند سالته دامیان:32 تو ماموریت 30 شروود:چجوری بچه اات 16 سالشه لع**نتی دامیان: ا....کسی دقت نمیکنه :/ امتحانات میان ترم شروع میشد ولی همون هنگام
امدی حالا لایک کن باید بگم ناظری که منتشر نکن و تویی که لایک نکردی با این طرفی