
*فلش بک * (خانه ی آتسوشی ) * دازای* آتسوشی داشت با گربه ها بازی می کرد . دست هام رو تو جیبم کردم و گفتم :(میشه اینقدر که به گربه ها توجه داری به منم توجه کنی؟) ( چرا؟ تو که فقط همسایه ای) (ولی تنهاممممم) ( دازای!) ( بله؟) (اگه اونقدری که تو کرم می ریختی منم می ریختم تنها میموندم ) ( بی خیال آتسو من میرم) آتسوشی دختر خوبی بود ولی بخاطر اخلاقیاتش به من نمی خورد. سنگ های جلو پام رو لگد می کردم که یکی بهم خورد . *چویا* اگه اون دختر همون دختر باشه میتونم آکو قبلی را برگردونم،فقط باید یک نفر رو پیدا کنم که بهش نزدیک باشه. همینطور که فکر میکردم به یکی برخورد کردم و افتادم زمین . (ببخشید) سرم رو بلند کردم. یک پسر قدبلند موقهوه ای (تو دازای نیستی که تو کلاس A است ؟ ) (بله خودمم و شما باید چویا باشید ) دازای همکلاسی منه با اینکه تا حالا باهاش حرف نزدم ولی...(شما اینجا زندگی میکنید؟) ( بله) ناگهان صدای دختری اومد. از حیاط آپارتمان دختری با موی سفید بیرون اومد. چشم های دو رنگ،موهای نامنظم اون آتسوشیه. دختر داد زد(دازای مادرم گفت امشب شام بیا خونمون اگر پدر و مادرت نیستن)
( باشه آتسو ) ( منتظرتم ) اگه دازای به آتسوشی نزدیک باشه پس بهترین راه حله! نمیدونستم درسته یا نه ولی داد زدم ( من از روز اول عاشقت بودم!) *پایان فلش بک * (بیمارستان) *دازای*چشمام خیس شده بود . (پس همش دروغ بود ؟ همه ی اون حرف ها ؟؟) (دازای برات توضیح میدم) (چی رو توضیح میدی؟اینکه چطور گولم زدی؟ من ابله رو بگو که فکر میکردم همش واقعی بود ) ( دازای شاید اون موقع دروغ بود وای الان عاشقتم ) ( رابطه ای که با دروغ شروع میشه اشتباه محضه) (دازای!) *چویا* با جای خالی دازای مواجه شدم. اون دراز برمیگرده! مطمئنم اینقدر منو دوست داره که برمیگرده. *آکوتاگاوا* موهای سفیدش را نگاه می کردم. هیچ وقت باورم نمی شد این همون دختر باشه . (دوستان آخر پارت ۵ و اول پارت۶ یه فلش بک داشتیم درمورد دختری که از روی پل میفته آتسوشی اون دختره بود و آکوتاگاوا اون پسره) خوشحال بودم که زنده است . صداش تو ذهنم اکو می شد.{دوستت دارم بخاطر مراقبم بودنت} زیر لب زمزمه کرد :(منم دوستت دارم جینکو . ماه سفید من،منو ببخش که اینقدر بهت آسیب رساندم )
( اینجا رو ببین ! داداش بی احساس ما عاشق شده) ( گین؟!) ( اومده بودم ببینمش و بگم از ته دل بخشیدمش مقصر از دست رفتن تاچیهارا اون نبود. مقصر پدر و مادر بودند و کار من یک بهونه) ( دلتنگشی؟) ( اون ستاره ی من بود ، مگمیشه دلتنگ ستاره ات نباشی؟!) (منم دلتنگ لبخند های آتسو هستم) ( میگم آکو ) (بله؟) (چرا همه بهت میگن آکو؟) (نمیدونم تو هم بهم میگی آکو ) ( من دیگه میرم بیدار شد بهم بگو ) به قدم های گین نگاه کردم که دور می شد . ( قشنگه ) (چی؟) (عشق) ( باهات موافقم چویا ) ( پس بیا عشق رو فراموش نکنیم ) ( قبوله) و با هم به موهای کوتاه و نامنظم آتسو خیره شدیم.*دازای* لیوان آب را روی زمین کوبیدم . ازت متنفرم چویا!یوسانو با ناراحتی گفت :(داری خودت رو نابود میکنی!)( من اومدمت پیشت که تنها نباشم) ( دازای میدونم از دست چویا ناراحتی ولی بهش فرصت بده )( اگه اون نبود من هیچ وقت هانا را از خودم دور نمیکردم و هانا پیشم بود) ( ولی تو هم عاشق چویا شده بودی)(هانا راست میگفت چویا کاسه ای زیر نیم کاسه اش هست ولی اینقدر قشنگ بازی کرد که نفهمیدم)*یوسانو* هانا دختری به زیبایی گل با موهای بنفش بلند و چشم های تیله ای زرد.
همکلاسی دازای و چویا بود. از سال اول راهنمایی به دازای حس داشت و میخواست سال اول دبیرستان بهش اعتراف کند ولی چویا با اعتراف دروغینش جلوتر افتاد و دازای عاشق چویا شد ، هانا میخواست جلوشونو بگیره ولی عشق دازای خیلی قوی بود و بالاخره بعد از هزار بار تلاش در شب کریسمس برای آخرین بار به دازای گفت دوستت دارم و خودش را از صخره پرت کرد و من،دکتر دازای،در تمام این سال ها این راز را حمل می کردم که دازای قبل از چویا با تمام وجود هانا را دوست داشت و تمام نفرت الانش بخاطر همینه. سرش را به شونه هام تکیه دادم(عیبی نداره گریه کنی) چیزی نگفت و بعد صدای گریه هاش کل ساختمان را پر کرد. *نویسنده* آن شب هر ۵ نفر آن ها از درد نزدیکان و گناهان خود عذاب می کشیدند اما دازای نمی دانست که هانا تا زمانی که چویا و دازای در کنار هم باشند خوشحال هست . آکوتاگاوا نمی دانست چه عذابی را بعد به هوش اومدن آتسوشی باید تحمل کند. آتسوشی نمی دانست پدرش الان از همیشه خوشحالتر هست. چویا نمی دانست دازای برنمیگردد اما یوسانو همه چیز را می دانست. اینکه چه عذابی در انتظارشون هست و علت آن چیست !
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییی
مرسییییی
تروخدا زودتر بزار ما داریم از فضولی میمیریممم؛-؛
حداکثر تا فردا شب میذارم
وای عالی بود
داداش فقط کرم نریز
عین مانگاکاها مسخره نشی بیای همه شونو از هم جدا کنیااا
آخرش همه شون باید بهم برسن√ اره🌚
مرسی
عزیزم بذار نگم قضیه از چه قراره که اگه بگم کله ام رو می کنید
خودم پارت میکنم√بمولا بهم نرسن کلتو میکنم
وای واقعا عالی بودددد عرر
مرسیییییییی
واییی عالی بود خیلی دوست دارم پارت بعد رو ببینم
مرسی سعی میکنم تا فردا شب بذارم