
سلام دوستان بریم واسه داستان😆😆✌🏻

(استایل شما در دانشگاه👆🏻)(اسم شما در داستان مینجی هستش +اینم علامت حرف زدنتان) ویو مینجی: از خواب بیدار شدم و واسه دانشگاه اماده شدم راننده شخصیم منو رسوند چون اولین روزم بود رفتم اتاق مدیر تا با استاد برم سر کلاس دم در منتظر بودم ک یه دختر کیوت اومد پیشم ♡سلام من شین جیسو هستم استاد گفت ک با من بیای سر کلاس +سلام جیسو منم پارک مینجی هستم از اشناییت خوشبختم 😊 ♡همچینین... بیا دنبالم +باشه. جیسو منو برد توی کلاس ♡یه لحظه همینجا وایسا الان میام. جیسو رفت سمت پنج تا پسر که از ظاهرشون معلوم بود قلدر های کلاس بودن، و یه چیزی ب یکیشون ک شبیه گربه بود گفت اون پسره ک شبیه گربه بود بهم نگاه کرد و با دست بهم اشاره کرد ک بیام منم رفتم پیشش+سلام من پارک مینجی هستم ☆ببین چون تازه واردی اینو بت میگم ک ما پنج تا یه جورایی میش گف رئیس این دانشگاهیم و باید باهامون درست رفتار کنی فهمیدی؟+نه نفهمیدم ☆چی! مثل اینکه نمیدونی من کی هستم +نه نمیدونم و برامم مهم نیس 😒 ☆هی خانم کوچولو با من درست حرف بزن فهمیدی👿. دوستاش دستمو گرفتنو اون پسره هم صورتشو اورد نزدیک صورتم نفسای داغشو توی صورتم حس میکردم سرش رو اورد دم گوشم و زمزمه کرد☆این بار میبخشمت اما بار دوم بد میشه واست 👿. بعدم رفت حس بدی نسبت بهش داشتم ♡هی مینجی +بله ♡چجوری تونستی اونجوری با شوگا حرف بزنی😃 +راحت 😌... اسمش شوگاست؟ ♡نه اسمش مین یونگی عه اما همه بش میگن شوگا پسر قلدر دانشگاست و همه ازش میترسن +پس بگو چرا فک میکرد رئیسمه😒 . استاد اومد تو و جیسو سریع رفت سر جاش نشست استاد: مینجی+بله استاد استاد: چرا سرپایی؟ +ببخشید استاد استاد: اشکال نداره ... خب... چون قدت کوتاهه بشین پیش جیمین جلوی یونگی +چشم استاد. نشستم پیش جیمین جیمینم عضو گروه یونگی بود پس باهاش حرف نزدم
(بعد از درس) یونگی با اون رفیقای قلدرش رفتن بیرون کلاس و منم داشتم وسایلمو میزاشتم توی کیفم جیمینم کنارم بود *هی مینجی +چی میخوای😒؟ *واسه ی رفتارای یونگی ازت معذرت میخوام +چرا معذرت خواهی میکنی مگ تو کردی؟ *نه ولی خب بازم معذرت میخوام +خیله خب معذرت خواهی کردی حالا برو *من مثل اونا نیستم باور کن +منظورت چیه؟ *منظثرم اینه ک من اونجوری ک فک میکنی بد نیستم... نظرت چیه باهم دوست باشم؟ +اگ با این کار دست از سرم بر میداری باشه *گوش کن این دانشگاه یه دانشگاه عادی نیست پس ب هر کسی اعتماد نکن +باشه ممنون... من میخوام برم دستشویی بعدا حرف میزنیم. از جام بلند شدمو داشتم میرفتم سمت دستشویی ک یهو یه دختره ک یه ماسک سیاه زده بود با یه سطل رنگ ابی ک به نظر میومد تازه خالی شده دوید سمتم سطل رو داد به منو سریع از اونجا رفت +هی وایسا...کجا میری.توی شک مونده بودمو نمیدونستم چیکار کنم ☆هی تو... تازه وارد. برگشتم سمت صدایی ک شنیدم و با یونگی مواجه شدم ک سر تا پا رنگی شده بود ☆تو این کارو کردی درسته؟😡 +ها؟ چی؟ من نکردم اون دختره کرد ☆پس دروغم میگی خوبه +دروغ نمیگم ☆اینجا فقد تویی و این سطل رنگم دست توعه 😡 +م... من ☆هیسسس... دختر کوچولو با دم با دم شیر بازی کردی شیرم بیدار شد منتظر باش ک از الان ب بعد کاری میکنم ارزوی مردن کنی😈. بعدشم سطل رو از دستم گرفت و گذاشت روی سرمو هولم داد ☆این تازه اولیشه. بعد از گفتن حرفش رفت کل لباس و بدنم رنگی شده بود و توی اون وضعیت شبیه احمقا شده بودم یهو یه صدایی اومد &هی تو خوبی +اره فک کنم. سطل رو از روی سرم برداشتم

بعدشم سطل رو از دستم گرفت و گذاشت روی سرمو هولم داد ☆این تازه اولیشه. بعد از گفتن حرفش رفت کل لباس و بدنم رنگی شده بود و توی اون وضعیت شبیه احمقا شده بودم یهو یه صدایی اومد &هی تو خوبی +اره فک کنم. سطل رو از روی سرم برداشتمو با یه پسری ک کینگ سایز بود و چهره زیبایی داشت رو به رو شدم دستمو گرفت و بلندم کرد &اون شوگای احمق این کارو کرد درسته؟ +نه اون این کارو نکرد &اگ میخوای لوش ندی جلوی کسی اینو بگو ک خودش این اتفاق رو ندیده +تو دیدیمون؟ &اره اما ببخشید نمیتونستم بیام کمکت چون اون وقت خیلی برام بد میشد +اشکالی نداره به هر حال من باید برم خدافظ &هی صبر کن با این سر وضع نمیتونی جایی بری من یه یونیفرم دخترونه دارم ک مال خواهرمه اون چند ساعت پیش لباساشو عوض کرد و به خاطر یه کاری از دانشگاه رفت یونیفرمش دست منه تو برو تو دستشویی صورتت و دست و پاهاتو بشور منم میرم یونیفرم رو بیارم +باشه خیلی ممنون. اون پسر جذاب رفت و منم رفتم رنگارو پاک کردم اون پسره اومد و یونیفرم رو داد و منم پوشیدم(عکس یونیفرم👆🏻)+ممنون &خواهش میکنم... راستی یادم رفت بگم من کیم نامجون هستم +منم پارک مینجی ام خوشبختم &همچنین +زنگ خورد من باید برم بعدا میبینمت &فعلا. به سمت کلاس دویدم رسیدم به کلاس و رفتم تو استاد هنر اومده بود استاد کانگ: خانم مینجی چرا دیر کردی؟+ببخشید استاد کانگ یه مشکلی واسه یونیفرمم پیش اومده بود استاد کانگ: خیلیه خب بشین پیش یونگی +چشم. تعظیم کردمو رفتم پیش اون شوگای رو مخ نشستم ☆میبینم ک خوب خودتو جمع کردی😏 +ببند دهنتو ☆اینجا رئیس منم اینو بفهم😌. به حرفاش توجیهی نکردم استاد کانگ: خب امروز ازتون میخوام یه گربه رو طراحی کنید. من نقاشیم خوب بود واسه همین مشکلی نداشتم سریع یه گربه کیوت طراحی کردم اما یونگی توی کشیدنش مشکل داشت دلم نمیخواست نمره بدی بگیره +هی شوگا ☆چیه؟+دفترت رو بده به من ☆چرا؟+اگ نمیخوای نمره بدی بگیری همکاری کن . دفترش رو گرفتمو یه طرح از مال خودم بهتر براش کشیدم +بگیرش به استاد بگو خودت کشیدی ☆الان باید ازت تشکر کنم؟ 😒 +میل خودته واسه تشکر این کارو نکردم. از جام بلند شدمو نقاشیمو تحویل استاد کانگ دادم و از کلاس زدم بیرون یونگی هم پشت سرم اومد من رفتم سالن غذاخوری و غذامو گرفتمو روی یه نیمکت نشستم داشتم میخوردم ک یونگی اومد ☆هی تازه وارد +چی میخوای شوگا؟ ☆میتونم پیشت بشینم؟ +میل خودته ☆پس میشینم. نشست روبه روم بدون توجه بهش غذامو خوردم☆نقاشیت خوبه ها +ممنون ☆بخاطر اینکه کمکم کردی میبخشمت 😌 +لازم نکرده دلت واسم بسوزه. از جام بلند شدمو داشتم میرفتم تو کلاس ☆هی مینجی صبر کن. به حرفش توجهی نکردمو رفتم توی کلاس پیش جیمین نشستم *هی تو خوبی؟ +اره کلاس کی شروع میشه؟ *کلاس؟ دیگ کلاسی نداریم تموم شد +واقعا *اره 😂. بعدشم رفت منم داشتم وسایلمو جمع میکردم ک یونگی اومد ☆مینجی. از جام بلند شدم خواستم برم ک
فلش بک :ویو یونگی: ☆این دختره اسمش چی بود؟.... اها مینجی... خیلی رو مخه😒 _اره اما همه روش کراشن ~واقعا 😯 _اره😁 @یه مسابقه بزاریم؟ *چ مسابقه ای؟ @هرکی بتونه خودشو زود تر و نزدیکتر ب مینجی کنه و مخشو بزنه برده و جایزه برنده هم اجرا توی یه کنسرته و رهبر اکیپ میشه 😏 ~من ک پایم😜🤟🏻 *منم هستم _ منم ک همیشه تو همه مسابقه ها هستم 😌 @شوگا تو چی؟ ☆من خودمو قاطی این بچه بازیا نمیکنم این با احساسات بازی کردنه @مگ نمیخواستی سر به سرش بزاری؟ 😏☆اره اما... @پس هستی😁☆خیله خب🙄.
زمان حال: ویو مینجی: دستمو محکم گرفت +هی ولم کن ☆من دوست دارم مینجی. با شنیدن حرفش خوشکم زد +تو چی گفتی؟ 😯☆با من قرار میزاری؟ . با چشمای گربه ایش منتظر جوابم بود اما من نمیتونستم قبول کنم من از اون متنفرم +معلومه ک نه چرا باید با پسر زورگویی مث تو قرار بزارم 😒. دستمو از دستش جدا کردمو رفتم
ویو یونگی: با شنیدن اینکه ردم کرد و رفت عصابم خورد شده بود ☆پارک مینجی تو واقعا یه احمقی هیچکس منو رد نمیکنه اما تو کردی نگران نباش من تسلیم نمیشم 😈 انقدر بهت درخواست میدم ک عاشقم بشی و خودت بیای ب پام بیوفتی ک باهات قرار بزارم. یه نقشه ای تو سرم بود و برای اینکه اون نقشه رو اجرا کنم به کمک کیم نامجون و کیم سوکجین نیاز دارم پس کیفمو برداشتمو رفتم پیششون
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بسی خف😆
چقدددد خوبههههه
بعدیییی
عالی بود ولی اگه میشه عکس هاشونم بزار 🥰🥰
.عالی بود❤
ولی من نیک نیمم پارک مینجیه🗿😂
سلام چطوری میشه به تستام سری بزنید خوشحال میشم شاید خوشتون اومد
باشه حتما عزیزم❤
مرسی⚘
پارت بعد پلییزززز
چشم حتما
عای بود♡
پارته بعدیو بزااااا✨💜
چشم
میشه لطفا به تستام سر بزنی؟🥺
حتما چرا ک نه❤
ممنون🥲🤍
وای چه داستان خوبی بوددددد🥲
این ایده هارو اه کجا میارید خداییش؟🥲👌🏻
من خود ب خود میاد تو ذهنمو توی دفتر رمانام مینویسمش بعد توی تستچی منتشر میکنم😊
میشه زود پارت بعدی رو بزارییییییی؟🥲
عالی بود^^
من خیلی از این جور داستانا میخونم ولی
واقعا اینو دوست داشتم:)
منتظر پارت بعدم^^
مرسی♡
ممنون منم منتظرت نمیزارمو سریع پارت بعد رو مینویسم
مرسی♡