
مایل به حمایت ؟ 💔
با خستگی تمام نشستم روی نیمکت ، به آنا گفتم + ساعت ۷ کلاسامون شروع شد و تا الان که ساعت ۵ بعد از ظهره یه سره کلاس داشتیم یعنی ۱٠ ساعت ! دارم از خستگی میمیرم ... آنا ؟ چرا جواب نمیدی ؟ * پشت اون درخته رو ببین ؟ + اون ریدله ؟ چرا انقد گیر داده به من ؟ صبح ام دنبالمون بود ... پاشو بریم خوابگاه * چرا باهاش حرف نمیزنی ؟ + چرا باید با کسی که ازش بدم میاد حرف بزنم ؟ * ولی اون که تورو دوست داره ، به جای این قایم موشک بازیا باهاش حرف بزن ... + عمرااااا ! * باشه بابا یواش ... گاز ورمه ... + بیا بریم جنگل ممنوعه ... * دیوونه شدی ؟ یه ساعت دیگه هوا تاریک میشه + خودم میدونم ، بعدا میفهمی چرا ... دستشو کشیدم و با هم رفتیم توی جنگل ... یجورایی از متیو خوشم میومد ، ولی نه ! مگه احمقم ؟ هوا به شدت سرد بود ، یه فانوس توی دستم بود و توی تاریکی همینطوری میرفتیم جلو ، آنا چند بار تلاش کرد منصرفم کنه ولی وقتی دید نمیتونه بیخیال شد . * راستی دریکو امسال اومده مدرسه ؟ ندیدمش ... + آره اومده ولی امسال نمیدونم چرا انقد میخوایم از هم فاصله بگیریم ... از پشت سرم صدای خش خش برگا رو شنیدم ، یکی دیگه جز ما اونجا بود ، فانوس رو دادم دست آنا و چوب دستیم رو در آوردم و آروم گفتم + لوموس ... سایه یکی رو دیدم + اکسپلیارموس ! چوب دستیش رو روی هوا گرفتم و گفتم + از اونجا بیا بیرون ! و دقیقا همون کسی که به خاطرش اون وقت شب اومده بودم تو جنگل رو دیدم ... متیو ریدل !
+ ازم چی میخوای ؟ چرا دو روزه دست از سرم برنمیداری ؟ × اومدم ببینم چرا اومدی تو جنگل ممنوعه ... + به تو ربطی نداره ، الانم بزن به چاک ... سرشو انداخت پایین و برگشت طرف هاگوارتز ، برگشتم سمت آنا و گفتم + چطور بود ؟ * خیلی تند رفتی ، ناراحت شد + برام مهم نیس ، الانم بیا زود برگردیم تا خوراک گرگینه ها نشدیم ... دویدیم سمت هاگوارتز و رفتیم توی خوابگاه ، با خنده پریدم رو تختم و گفتم + ولی خیلی حال داد ، مث چی ترسیده بودیم 😂 * این برای توئه ! + چی هست ؟ * نمیدونم ، از زیر در اومده تو اتاق و اسم تو روشه ... + کار اونه ؟ * احتمالا ... + پس نمیخونمش * چرا انقد باهاش لجی ؟ + پونصد بار گفتم دیگه 😐 یادت نمیاد برادرش پارسال با اون بچه چیکار کرد ؟ * خب اون تامه ، ولی این متیوئه ، اون دوتا شاید خیلی با هم فرق داشته باشن + خودت داری میگی شاید ! من نمیتونم به خاطر یه شاید خودمو بدبخت کنم که ( حالا کی خواست تورو بگیره ، دختره ی ... 😂 #خود_درگیری_های_ادمین ) * هوف ، تو که حرف تو گوشت نمیره ، هر کاری خودت میخوای بکن اصلا به من چه ... ولی خوشگله ها + آناااااا ! * باشه باشه دخالت نمیکنم ... متیو و ورونیکا ... به هم میان + آنا میبندی یا بیام ببندم ؟ * اوکیییی ، شب بخیر + شب بخیر * وای فک کن من خاله اون ریدل کوچولو میشم + آنا پاشو گمشو بیرون اصلا 😂 * اوکی باشه بابا خوابیدم ...
یکم گذشت ، خوابم نمیبرد ، پاشدم و دیدم آنا خوابیده ، یواشکی و بدون سر و صدا نامه رو باز کردم ... پتو رو کشیدم سرم و گفتم لوموس ، نامه رو خوندم : سلام خانم مالفوی ، فک کنم منو بشناسی ، و میدونم که ازم خوشت نمیاد ، خواستم بگم من دوست دارم ، نمیدونم چطوری ولی از دیروز که توی کوپه دیدمت انگار داشتم خواب میدیدم ، هیچوقت این حسو نداشتم میدونی ... برای خانواده و ... اگه خواستی برام یه جغد بفرست ، سر میز صبحانه ، اونطوری کسی نمیفهمه ، اگر ام نمیخوای درک میکنم ... متیو ریدل ... یه لرزش ناگهانی توی بدنم حس کردم ، فک کنم منم همون حس رو بهش داشتم ، یه تیکه کاغذ برداشتم و شروع کردم نوشتن ، هر چقد فک کردم فقط دوتا کلمه به ذهنم رسید + منم همینطور ... نوشتم و دادم به جغدم ، اسنویی ، پتو رو کشیدم رو سرم و خوابیدم ...

صبح زود پاشدم ، لباسامو پوشیدم ، امروز قرار بود بریم گردش ، از اونجایی هوا سرد بود یه تیپ شکلاتی زدم ، پافر مشکی پوشیدم و کلاه مشکی گذاشتم سرم ( عکس در اسلاید ) عطر رز وحشی زدم و بدون این که آنا رو بیدار کنم از اتاق رفتم بیرون ... هنوز برای صبحونه زود بود پس رفتم یکم دور بزنم ... حدود یه ساعتی گذشت و وارد سرسرا شدم ، رفتم پیش بقیه اسلیترین ها و نشستم ، آنا اومد کنارم و گفت * مرسی که بیدارم کردی ! + من زود بیدار شده بودم ، این فرصت طلایی رو بهت دادم که بخوابی ! * خاک تو سرت با این فرصتات 😂 + این دست نمک نداره 😂 ( مشکل از شما نیست ، دستت اتک نداره 😂💔 )
* خب ؟ + خب چی ؟ * صبح که پاشدم نامه رو میز نبود + انداختمش دور * چرت نگو ، میدونم که خوندیش ، دیشب بیدار بودم ... + از این به بعد یادم باشه کامل چک کنم که خوابیدی 😐💔 * عشقت اومدددد 😂 با آرنج زدم به پهلوش ، متیو اومد و اون سر میز نشست ، نگاهمو ازش گرفتم و شروع کردم به خوردن ، داشتم میمردم از استرس ، بالاخره جغدا اومدن ، مثل همیشه من هیچ نامه ای نداشتم ... متیو رو دیدم که نامه رو باز کرد ...
و شما تا پارت بعد قراره وایسین ببینین متیو چیکار میکنه 😂 خدایی دلت میاد لایک نکنی ؟ 🥺💔
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی😁😁😁😁😁
پارت بعدی رو زودتر بزار وگرنه
تو بررسیه 😂💚
پرفکت :>
ام... فرند میشی؟ :)
آره حتما 😍
سارا ۱۴ میتونی ورونیکا ام صدام کنی 🙂
راستی چند وقته فن بیلی هستی ؟ من سه ساله فنشم 😍❤
رزا ۱۳.. تقریبا دو سال :>
چقد خوب 😍 خوشبختم 💚
واییی منتظر پارت بعدمااا🥺🖤
ایشالله فردا 🥺❤
راستی عکس متیو رو هم میتونی بزاری؟🥺
آره حتمااااا 😍
تو ترکی؟⭐️
آره 😁❤
عهههه کجایی هستی منم ترکم😍🤍
اخهههلعنتیدرچحدمنتاپارتبعدیجونبلبمیشمپمبمیجثچصچ
دووم بیار تو میتونی 😂😂
لایک شد عزیزم :) لطفا زود تر پارت بعدی رو بزار...
مرسی ازت حتما 🙃💕