ناظر محترم و عزیز لطفا تایید کد❤❤❤
(خوب از الان داستان توسط خودم یعنی راوی روایت میشه😐😆)لوکا بلند شد و گفت همه بلند شید نمیشه ک توی یه ماشین خراب وسط این جنگل زنده موند. ادرین بلند شد و رفت جعبه ای رو از زیر یکی از صندلی ها بیرون آورد به کوله پشتی داخلش بود و یه تبر و یه چاقو جیبی و ۷.۸شکلات لقمه ای ادرین ب هرکی یه شکلات داد و گفت امشب رو با همین سر کنید اونا مشکلی برای آب نداشت چون برف بود اونجا.
اونا پیاده شدن و توی تاریکی و سرما ی اونجا ترسیده بودن البته پسرا زیاد نشون نمیدادن ولی خوب اونا هم ترسیده بودن دخترا رو ک دیگه نگم چسبیده بودن ب پسرا . رز حس کرد چیزی سریع از کنارش گذشت ولی چیزی نگفت ولی دوباره احساسش کرد میخواست بگه بچه ها ک لوکا داد زد گرگ!!!!!!!😨🥶
یه دسته گرگ ب اونا همه کرده بود گرگا خرناس میکشیدن و زوزه یهو یکی شون ک یه گرگ سیاه عضلانی بود حمله کرد سمت ادوارد، ادوارد سریع خواست جاخالی بده ک گرگ آستینش رو گرفت ادرین خواست بره کمکش ک لوکا گفت:!!ولش کن اون قربانی میشه تا ما زنده بمونیم ادرین گفت:چطور میتونی اینجا وایسی و شاهد قتل عام دوستت باشی دخترا خم با سر حرفش رو تایید کردن گفت: این رستگاری نه قتل عام ادرین دست لوکاروکنار زد ک بره کمکش ولی دیر شده بود گرگا تیکه تیکه اشک ده بودن و خون همه جارو گرفته بود همه پَکَر شدن و ناراحت رز والیا و مرینت بغض کرده بودن چون شاهد قتل یه آدم بودن(عکس اسلاید گرگ قاتل ادوارد)
ادرین داد زد همش تقصیر تو بود نزاشتی برم کمکش تو یه ...... و ....... هستی فهمیدی(ناظر جان من سانسور کردم تو هم تایید کن) هی خودتو کنترل کن پسر .ادرین: بیخیال بیاید بریم اینجا اصلا امن نیست *** اونا رسیدن ب یه غار کوچیک ادرین یکم هیزم جم کرد و یه میله آتش زا از تو کیفش در اورد و یه آتیش کوچیک درست کرد گفت این تا فردا زنده نگه مون میداره
هعییی چقدر سریع مرد 😂انتظار نداشتم لوکا اینجوری باشه 😂
لوکا پارت اخر
بله خوندم 😂😂😂
عالییییی 💓
عالیییییی اولین کامنت