ناظر محترم و عزیز لطفا منتشر کن
ادرین:سوار ماشین شدم و ب طرف خونه حرکت کردم *****رسیدم خونه بابا ک سفر کاری بود و خارج از کشور بود مامان هم خواب بود منم سر کردم تو یخچال و یه سیب برداشتم رفتم لم دادم جلوی تلویزیون . هنوز لباسام رو عوض نکرده بودم ک از تو خیابون یه صدایی اومد
رفتم بیرون یه پسر رو دیدم ک از طلافروشی زد بیرون دوتا پسر برای گرفتنش رفتن دنبالش منم بهشون ملحق شدم(اون پسرا لوکا و ادوارد بودن) رفتم دنبالش یهو زد تو یه کوچه از خوششانسی ما کوچه بن بست بود
ادرین:وقتی ب اون دوتا پسره دیدم عع لوکا ادوارد بودن اونا رو وقتی دبستانی بودم میشناختم گفتم چی شده لوکا گفت" این یارو زده از طلافروشی دزدی کرده یهو یارو یه چ.اقو درآورد و به ادرین حمله کرد ادرین:جا خالی دادم و دستشو گرفتم چا.قو رو از دستش قاپیدم پرت کردم اوطرف دوتا دستش رو از پشت گرفتم و
لوکا شروع کردن ب مشت زدن بهش بعد از تقلای بسیار ولش کردیم داشت از سرو صورتش خون میومد بد بخت (فقط اینکه مرینت و الیا و رز با هم اومده بودن بیرون) یهو دخترا ک همون نزدیکان بودن رسیدن رز جیغ کشید الیا داد زد اینجا چخبره
پسرا توضیح دادن بعدش مرینت گف مگه چی دزدیده ادرین گفت: کلی طلا و جواهر یک لحظه نگاه های این دو پرنده عاشق به هم گره خورد ولی زود هر دوشون سریع نگاهشون رو از هم گرفتن همون لحظه پلیسا اومدن و.....
کات . عه عه نگاه این همونی ک قسم خورد لایک کنه😂😂😂
یکم بلند و طولانی و حساس بشه خوفه 😂
رمان تموم شده عزیزم برو پارت های بعدی بخون اونا طولانی ترن و ب داستان جدید هم سر بزن
میدونم فقط گفتم بدونی تا شاید بتونی برای داستان های بعدی استفاده ای کنی 😊
عالییییییییی بود برای داستانات عکس بزاری بهتره و اسلاید ها و متن نوشته شده رو بیشتر کن
حتما
*
خوب خیلی لفظ قلم حرف زدیم بسه دیگه😂😂😂😂
هوم هوم موافقم😂😂🤦
بیا چت
بله کاملا متوجه و متشکرم ک از تجربیات خودت برای میگی ک منم بهتر بشم من خودم سالهات روی کاغذ مینوسم خط خطی های ذهنمو و فقط برای خودم بود ولی الان میخوام با همه ب اشتراک بزارم تا هم من ب دیگران چیزی یاد بدم و هم اونا مثل تودوست عزیزم منو راهنمایی کنن ازت ممنونم😘😘
༎ຶ‿༎ຶ🌸✨
موضوع داستان و تصویر هایی که حالا...من تو ذهنم ساخته بودم به نظر جذاب و خوب میومدن اما بزار یه سوال بپرسم. برای وقت پر کنی مینویسی یا واقعا قصد نوشتن داری و از انجام دادنش لذت میبری؟!
من نوشتن رو دوس دارم و عاشقم و تا جایی ک بتونم مینویسم😉
جوابتو دوست داشتم. نمیخوام جوری به نظر بیام که انگار از شما بالاترم یا شما چیزی بلد نیستید، فقط میخوام یه سری از نکته های کلیدی یا بخشی از دانش خودم رو با شما به اشتراک بزارم تا باعث بشه بیشتر و بیشتر عاشق نوشتن بشید، امیدوارم ادامه ی حرفم به ترتیب بیاد...
نوشتن نشون دادن چیزی هست که توی خیاله. نوشتن جمله ی خون جلوی چشمانش را گرفت و چاقو را محکم در دستش فشار داد جمله ی بهتری نسبت به با عصبانیت به سمتش هجوم برده چون من نشون میدم که طرفم عصبیه نه اینکه فقط بگم. نشون دادن پوشش، طرز حرف زدن، مکان، نوع اب و هوا و نور تمام اینا تاثیر فوقالعاده ای روی طریقه نوشتن میزاره. و یه مورد دیگه اگر میتونی سعی کن از دید فقط یک کرکتر بنویسی، البته این مدل هم یه مدله ولی بهتره وقتی میگی بریم سراغ آدرین فقط از دید اون بگی یا از دید یک فرد نامرئی:»🌸✨
قصد بدی از حرفام نداشتم و فقط میخواستم کمکتون کرده باشم چون خودم هم مینویسم و بیشتر وقت ها آرزو میکردم یکی ازم انتقاد میکرد. منم نه نویسنده ی بزرگیم نه یه آدم معروف😂 و قطعا یه توی یکی دو پارت بعد که قراره داستان فوق خفنی داشته باشیم کلی چیز هم شما به من یاد بدید🌸✨