های این اولین تست منه امید وارم خوشتون بیاد
به آسمون خیره شد قرار بود با اون آسمون رو میدید اما اون زودتر از قرارشون رفت چرا الان باید توی بیمارستان به آسمون نکاه میکرد یعنی خدا میخواست که اینطوری باشه از راهرو های سرد بیمارستان به سردخانه رسید از دور به کسی که یه روز جونش بهش وابسته بود نگاه کرد اون نفس نمیکشید پس اون اون چرا زنده بود کم کم پاهاش شل شد و افتاد نفس نفس میزد بخاطر آسمی که داشت نمیتونست خوب نفس بکشه پسری کمکش کرد تا باشه پسر:آقا آقا حالتون خوبه بیرون بیمارستان پسر برای تهیونگ نوشیدنی گرفت تا شاید حالش بهتر شه اون پسر هم کنارش نشست و آب رو به اون داد تهیوتگ نگاهی به پسر کرد فرقی با الهه ها نداشت چقدر زیبا بود جیمین:کیو از دست دادی؟ تهیونگ نگاهش رو به زمین گرفت و گفت:دوستم رو تنها کسی که توی زندگی داشتم رو جیمین:من کسی رو ندارم تو باید خوشحال باشی که اونو داشتی ته:اما الان نیست
جیمین:درسته، نیست اما خاطراتش هنوز توی قلبته باعث میشه با فکر کردن بهش بخندی یا گریه کنی همینه اونو توی قلب تو تا ابد زنده نگه میداره ته:اون خاطرات خیلی دردناکن باعث میشن قلبم درد کنه باعث میشه آرزو کنم کاشکی هیچوفت ندیده بودمش جیمین:میتونم پاکش کنم نپرس چطوری میخوای؟ ته:نه جیمین:چرا؟مگه نگفتی اذیت میکنه ته:میخوام هرچقدر هم دردناکن نگه شون دارم چون باعث میشه بفهم چقدر دوسش دارم جبمین:خوشحالم میخوای نگه شون داری
۲ سال بعد ته:یاااا جیمین وایسا جیمین همینطور که سرعت قدم هاشو کم میکرد گفت:یادته چطوری آشنا شدیم ته:آهههه مگه میشه یادم بره ميگما تو چطوری میخواستی حافظه رو پاک کنی جیمین:نمیدونم همینطوری گفتم ته:یااا بدجنس اونروز همینطوری گولم زدی:)
امید وارم ازین وانشات کوتاه خوشتون اومده باشه
نظرات بازدیدکنندگان (0)