
پارت دوم دوستان(: شرمنده خیلی دیر دیر میذارم سرم شلوغه))): ناظر ميتوني تک تک کلمات رو هزار بار بخونی ولی داستان هیچ کلمه یا محتوای بد و نامناسبی نداره♡
خب توی پارت قبلی متوجه شدیم که:داستان راجب چندین سال بعده،لیدی باگ معجزه گر هارو پس گرفته و فلیکس معجزه گر طاووس رو به لایک نامعلومی پس داده!الان شیپ لیدی نوار داریم و مرینت به مراسم اول شدن پای هلوی شرکت دوپن توی چارت بین المللی رفته ولی توی مراسم بهشون ظاهر میشه و مرینت با معجزه گر طاووس یه مرینت سنتی مانستر برای توی مراسم میسازه و خودش میره پی قهرمان بازی...بریم برای ادامه(:
وسط خيابون نیمه تاریک پاریس که چراغ های اطراف روشنش کرده بودن،فرود اومدم.دوباره همون بچه ه بود.آگوست.چون چندین بار باهاش مبارزه کرده بودیم،میدونستیم آکوما کجاست و نیازی به گشتن نبود.به کت نوار نگاه کردمو سرشو به نشانه ی تایید تکون داد.پرید روی یکی از سقف ها و شروع کرد به سر غول بچه رو گرم کردن.منم از پشتش آروم بهش نزدیک شدم.تا خواستم بپرم و دستبندشو بشکونم،توی یه حرکت ناگهانی برگشت و منو پرت کرد چند ساختمون اونطرف تر.بعد هم رفت سراغ کت نوار.دوباره به سمتش حرکت کردم اما اون داشت به سمت تالار مراسم میرفت!با صدای بلند رو به کت نوار که اونطرف خيابون بود گفتم:کت نوار توی اون ساختمون کلی آدم هست!نباید بذاریم بره اونجا.شروع کرد به دوییدن سمت غول بچه
دیگه وقت نبود."گردونه ی شانس"تیکه کاغذی که طرح کفشدوزک روش داشت و توی هوا معلق بود رو گرفتم.یه نقشه از خيابون های پاریس بود با یه ضربدر روش.نميدونم به گه معنی بود اما باید به این مکان علامت زده شده میرفتم تا میفهمیدم.نزدیک بود پس یویوم رو پرت کردمو تو هوا معلق شدم.وقتی رسیدم متوجه شدم ضربدر،مکان بستنی فروش آندره رو نشون میده...
*کت نوار* با هرچیزی که در دسترسم بود سعی کردم حواسشو پرت کنم اما بهم توجهی نمیکرد.نور های رنگ و وارنگ و بوهای خوبی که از تالار مراسم دوپن ها میومد،هیپنوتیزمش کرده بودن.درکمال تعجب لیدی باگ با دوچرخه ی آندره بستنی فروش به سمت غول بچه رفت و با شعر عجیب"بستنی دارم.برای بچه ها بستنی دارم.شکلاتی،وانیلی،توت فرنگی،هلویی!هر طمعی که بخوای..."که میخوند،توجه غول بچه رو به خودش جلب کردو دنبال خودش به دور از تالار برد.دنبالشون رفتم که دیدم وقتی که غول بچه با خوردن بستنی ها مشغول بود،لیدی باگ هم تو یه حرکت سریع دستنبندش رو شکوند و آکوما رو گرفت.بازم شیفتش شده بودم.شیفته ی هوش و ذکاوتش.شیفته ی شجاع و قوی بودنش.شیفته ی زیباییش.بی شک زیباترین زنی بود که به عمرم دیدم.شاید حتی زیباتر از مادرم.آگوست رو تو بغلش گرفته بود و برام از پایین دست تکون میداد.از روی پشت بوم پایین اومدم و رفتم سمتشون
:بازم نتونستم بهت نقشه رو بگم.معذرت میخوام.با اون چهره ی مظلومی که داشت نمیشد از دستش عصبانی یا دلخور بود.لبخندی زدمو گفتم:مهم نیست.مهم اینه که الان آگوست تو بغلت تو سایز عادیه.خندید.همینطور که به آگوست نگاه میکردم گفتم:هی بانوی من،به نظرت پدر و مادر خوبی میشیم؟با تعجب بهم نگاه کرد.احساس کردم یکم دستپاچه شده:امم فکر نمیکنی واسه این حرفا یکم زوده؟با لبخند کوچیکی که داشتم ادامه دادم:بالاخره یه روزی هاک ماث رو شکست میدیم و من ازت خواست*گاری میکنم.قطعا بچه هم خواهیم داشت.فکر میکنم از خجالت حرفی نمیزد.تاحالا این بحث هارو پیش نکشیده بودم به خاطر همین شوکه شده بود.البته صدای هشدار خالی شدن شارژش،نجاتش داد:بیا بچه رو بگیر و به مادرش بدش.من باید برم.خدافظ.حتی نذاشت حرفی بزنم و رفت.خندیدم.ازاینکه اذیتش میکردم خوشم میومد
*مرینت* مرینت سنتی مانستر رو آوردم توی دستشویی و با یه بشکن،از بین بردمش.یکم ارایشمو تمدید کردمو خیلی عادی انگار اتفاقی نیوفتاده به مراسم برگشتم.بعد از ده سال قهرمان بازی طبیعی رفتار کردن،حتی بعد از یه مبارزه ی خسته کننده و طاقت فرسا،برام راحت شده بود.یکم نوشیدنی توی لیوانم ریختم و شروع به نوشیدنیش کردم که آلیا رو از دور دیدم که داشت به سمتم میومد.توی اون لباس طلایی دکلته ای که باهم انتخاب کرده بودیم،فوق العاده به نظر میرسید.اومد کنارم و با لبخند گفت:وای وای از این همه زیباییت کور شدم دختر!خندیدیم.با حالت ناراحتی ادامه داد:ببخشید نتونستم زودتر بیام پیشت.باید دم در،مراسم رو گزارش میکردم.دوباره با انرژی ادامه داد:خب؟چیشد؟غول بچه خیلی خرابی به بار آورد؟همون آلیای همیشگی بود.با لبخند براش شروع کردم به توضیح دادن...
آلیا یه خبرنگار شده.البته فعلا کار آموزه.هنوزم لیدی بلاگشو داره و راجب قهرمان ها خبر و ویدیو میذاره.با نینو هم رابطشون خیلی خوبه و هنوز باهمن.وقتی حرفام تموم شد،آلیا با آرنجش آروم زد تو پهلومو گفت:الان یعنی بهت پیشنهاد داد؟متعجب و خجالت زده گفتم:نه!اصلا همچين منظوری نداشت.به مهمونی نگاه کردو زیر لب آروم گفت:من که همچين نظری ندارم.بلند و متعرضانه گفتم:آلیا!چند نفر بد و متعجب شروع کردن به نگاه کردنمون که یه لبخند خجالت زده بهشون تحویل دادمو آروم تر گفتم:آلیا!اذیتم نکن.خندید و بالاخره اوم شب تموم شد.
با صدای آلارم گوشيم بیدار شدم.موهایی که رو صورتم بود رو کنار زدمو با صدای گرفته ای که ناشی از خواب بود گفتم:این همه مو از کجا...که دیدم بله،موهای آلیاست که کنارم خوابیده!کش و قوسی به بدنم دادمو از تخت اومدم پایین.حوله ی بنفشمو برداشتم و راهی حموم توی اتاقم شدم.دیشب آلیا اینجا مونده بود.فکر میکنم تا ساعت 3 بیدار بودیم و داشتیم لباسامونو عوض میکردیم!همیشه از مهمونی ها و مراسم ها بدم مياد.باید کلی آرایش و لباس های سنگین و ناراحت رو چندین ساعت تحمل کنی و وانمود به خوب بودن کنی.موهامو با سشوار خشک کردمو آلیا رو صدا زدم تا بیدار شه.همینطور که داشت لود میشد،لباسامو پوشیدم.وقتی چشمش بهم افتاد گفت:هی!کجا داری میری اول صبحی؟گوشیمو توی کیفم گذاشتمو گفتم:یادته قرار بود برای یه مدل لباس طراحی کنم؟که اگه خوشش اومد بپوشتشون و طراحی هام معرفی بشن؟سرشو آروم تکون داد که ادامه دادم:خب،امروز قراره طرح هامو نشونش بدم.درحالی که چشماشو میمالید گفت:اسم مدله چی بود؟_اگه اشتباه نکنم،اسمش آدرین آگرست ه.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
خوشحالم دوست داشتی
از بین رمانای چرت و پرت تستچی، این رمان شاهکاره.. چرت و پرت که میگم یعنی واقعا چرت و پرت!! (یکی دیدم محتواش این بود: لیدی باگ از هوش می رود و از سرش خون می آید ، کت نوار آن را میبرد دکتر ، کت نوار گریه میکند، دکتر میگوید چیزی نیست فقط فشار لیدی باگ افتاده است )
"منطق: فشارش افتاده ولی از سرش خون میاد :)"
و اینکه قلمتم خوبه خوشمان آمد.
😭😭😭😭😂😂💀مرسیییییی قربونت برمم
والا داستانه خیلی جذابه مال من یکم بی هیجان و بی سروته🤣👌
عالی بود🤩
به امید خدا مال تو رو میخونمم🥺😍💖
قربونت داستان تو که خوبه بی سر و ته به داستان اخر من میگن 😂😭
همچین حرفی نزننن
میام داستانتو میخونم و ثابت میکنم اینطوری نیست(((:
اخه واقعا یکم چرته 😂
خوب
اولن دیگه نبینم به داستانت بگی بی سروته
عررر قلبمم🥲🥺
ی بیمارستان بهت معرفی میکنم عالیه
😂😂💖
بی نظیر بود بابا کجاش بی سر و ته بود من خودم از پارت سه داستانم ؛ رقاص ، بدم میاد .
مرسییییی
از اسم داستانت که خیلی خوشم اومد😂😍وقت کردم حتما حتما میخونمش
متاسفم احساس میکنم اعدادو بعضیاشون و جا گذاشتم😢😢😢
مامانم داره صدام میکنه برم کمکش فقط سعی داشتم سریع کامنت بدم
اصلااااا مهم نیست😭😭😭😭من به یه کامنتت هم راضیم به خدا😭😭😭😭😭❤🔥
190
عررررررررررررررررررررررررررررر مارییییی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭❤🔥تو چرا انقد خوبی اخههههههههه😭😭😭😭😭😭❤🔥مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییی حتی نميدونم چطوري تشکر کنم😭😭😭😭😭😭❤🔥
99
98