4 سال پیش 6 اسلاید 522 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (19)
  • ج چ : من وقتی حدودا ۳ یا ۴ سالم بود یه خونه ی یک خوابه ی بزرگ داشتیم. یه شب تو تختم دراز کشیده بودم که بعدش خوابم برد . بعد یهو ساعت ۳ نصفه شب پاشدم دیدم انگار روحم از بدم جدا شده و من تو هوام . نمیتونستم تکون بخورم ولی بعد اینکه یکم از حالت خواب و بیداری در اومدم روی تختم بودم .هر شب تکرار میشد

  • همه رو میدونستم

  • یه بار ساعت 8عصر تنها بودم و خوابم برد بعد در زدن منم تو خواب و بیداری بودم درو. باز کردم گفتم وابییییی جنننننن دویدم تو اتاق بعد پتو رو از روسرم با ترس کشیدم گفتم جنه من هنوز 7 سالمه بعد فهمیدم بابامه😐😐

  • دومیش هم اینکه باز خواب بودم و حدودا 3 شب بود ک یه صدای نفس نفس زدن شنیدم که خیلی بلند بود خیلییییی
    و از اون صدا بلند شدم جالب اینجاس که صدا از پشت سرم میومد😶😶😶

  • بگم؟
    اولیش اینکه خواب بودم بعد ساعت سه و اینای شب بود. حس میکردم انگار یچیزی نمیدونم میدیدم واقعا یا خواب بود. یه بچه ای به ی خط کش بزرگ پشت سرم بود وقتی خواب بودم و اون بچه این خط کشو کوبود پشت کمرم و من از درد پا شدم و واقعا درد داشتم 🤐

  • یکی دیگه م بگم این بیشترخنده داره:مادروبرادرم داخل اتاق بودن من تنهاتوی پذیرایی روی مبل ولوبودم وداشتم یه متن ترسناک درباره ی اج.نه میخوندم که یه دفعه درزدن!دروبازکردم دیدم بابامه، به خداوندی خداتاده دیقه هی میگفتم یاخدایاخدا😹😐

  • ج چ:شب توخونه تنهابودم دربالکنم بسته بود(خودم توی هال بودم)صدای بازشدن دربالکن اومد...بعدصدای قدم زدن توی راهرو...جرعت نکردم برم ببینم چیه...خداشاهده سکته کردم😐😐😂

  • سلام لطفا تو نظرسنجی جدیدم شرکت کنید و تست جدیدمو لایک کنید ممنون میشم دوستان😘

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.