
سلام چطورین میدونم به خونم تشنه این ولی بخدا دیروز گوشی دستم نبود مگرنه میخواستم بزارم رحم کنید بهم 💜💜💜
___از زبان نویسنده:یون سو با چشمای خیس از اشک جلوی یونگی وایستاده بود و منتظر بود تا یونگی حرفی بزنه که حس کرد از پشت کسی بغلش کرده سرشو برگردوند و با جیمین مواجه شد جیمین لبخند آرامش بخشی به یون سو زد و بعد رو به یونگی کرد یونگی نگاه جدیدو به جینین داد جیمین نفس عمیق کشیدو شروه به حرف زدن کرددیونکی شی من میدونم که نگرانش هستید ولی اینو بدونید من تا آخرین لحظه ای که زنده هستم از یون سو مراقبت میکنم و نمیزارم اتفاقی براش بیوفته ...یونگی ابرویی بالا دادو گفت:حتی اگه یه عالمه دانشمند دیوونه دنبالش باشن ؟...جیمین بدون فکر کردن جواب داد:بله حتی اگه یه عالمه دانشمند....مکث کردو رو به یون سو که چشم هاشو از جیمین میدزدید کرد جیمین با ناباوری برگشت سمت یونگی _یه عالمه دانشمند چی؟ ÷دانشمند دیوونه ای که یون سویی که اونجا به دنیا اومده رو برگردونن همون جا و روش ازمایش انجام بدن و مثل مادرم تا وقتی که نمرده ازش استفاده کنن ..حالا فهمیدی حرفم چیه
...برای یه لحظه نفس جیمین برید مثل ماهی دهانش رو باز میکرد تا حرفی بزنه ولی بسته میشد استرسی زد زیر خنده و نگاهشو به یون سو داد تند تند گفت:یونگی شی که درست نمیگه درسته؟ تو بهم دروغ نگفتی اره این فقط یه شوخی هست اره یه شوخی بی مزه ....با دستی که روی شونش اومد ساکت شد نامجون:این حقیقت داره جیمین متاسفم....خنده جیمین تبدیل به گریه شد چونه اش میلرزید یون سو صورت جیمینی که از اشک پر بود رو قاب گرفت اشک هاش رو پاک کرد و لبخند زد:جیمین من هیچ جا نمیرم قول میدم...جیمین چند قدم عقب رفت رو به یونگی کرد و گفت:اگه با تو بیاد جاش امن میمونه؟ ..یونگی سر تکون داد:من بلدم که چطور فرار کنم و از یون سو محافظت کنم ...جیمین برگشت به سمت یون سو و اون رو در آغوش گرفت جز صدای گریه یون سو و جیمین هیچ صدایی نمیومد جیمین دستشو توی موهای یون سو برد و اون رو نوازش کرد
با صدای بغض داری گفت:هیش.آروم باش گربه ملوسم تا وقتی که کامل قضیه رو نفهمم نمیزارم هیچ جا بری....و با این حرف که خودش هم بهش ایمان نداشت یون سو رو آروم کرد دست یون سو رو گرفت و به سمت مبل کشوند همه روی مبل روبروی هم نشستند هوسوک برای همه قهوه و چای آورد و کنار یونگی نشست لیوان آب رو به دست یونگی داد سرشو نزدیک سر یونگی کرد و آروم تدی گوش یونگی با بغض گفت: اگه بخواین برین کی میرین؟...یونگی اهمیتی به بغض هوسوک ندادو جدی گفت:همین فردا هرچه زودتر بهتر ....هوسوک با این حرف یونگی اشک توی چشماش جمع شد جلوی چشم همه دست یونگی رو گرفت و دنبال خورش کناز دیوار کشوند یونگی عصبانی از رفتار هوسوک گفت:چیکار میکنی !!..هوسوک:یعنی چی که همین فردا میخوایم بریم اصلا جایی برای موندن دارین؟ ÷توی این چهار سال هر ماه یه جا زندگی کردیم و بعد رفتیم .هوسوک بغض شو قورت دادو با صدای نگران پرسید:اگه برین دیگه برنمیگردین که جیمین یون سو رو ببینه و ..مکثی کرد و زیر چشمی به یونگی نگاه کرد:و من تو رو
...با حرف هوسوک یونگی فکر کرد که اشتباه شنیده یه چیزایی دلش رو قلقلک داد نگاهشو به زمین دادواروم گفت:تو که از من متنفر بودی نمیزاری شب تو اتاقت بخوابم ریخت و پاش کنم و حرف بزنم من تا یه حرف میزنم تو غر غر کردن رو شروع میکنی فکر کردم که بیشتر از همه رفتن منو تو میخوای ....هوسوک دل رو به دریا زد شاید دیگه هیچوقت همچین فرصتی پیدا نمیکرد راجب حسی که داشت چیز زیادی نمیدونست چون تا حالا تجربش نکرده بود هروقت پسر بزرگ تر میخوابید یه جا مینشست و به چهره غرق در خواب یونگی نگاه میکرد از نظر هوسوک یونگی مثل خدایان باستان زیبا و ستودنی بود و زیبا تر از یونگی وجود نداشت از نظرش یونگی خاص ترین صدای دنیا رو داشت یونگی همیشه توی تنهایی برای خودش اهنگ میخوند و هوسوک کی بود که به اون صدای دلنشین گوش نکنه؟ نقطه ضعف هوسوک شلخته گی بود ولی محض رضای خدا هوسوک حاطره تا آخر عمرش فقط وسایل های هوسوک رو جمع کنه ولی فقط یونگی رو پیش خودش داشته باشه....هوسوک نگاه امیدوارند به یونگی داد آب دهنش رو قورت داد الان وقتش بود:یونگی قول میدم دیگه غر نزنم دیگه جلوی جمع کوچیکت نکنم قدرتو بدونم و مثل یه طلای نایاب ازت مراقبت کنم حاظرم هرکاری که میگی رو انجام بدم فقط پیش خودم نگرت دارم تو توی این مدت برای من از همه مهم تر شری تو همون چیزی هستی که من همیشه میخواستم یونگی....یونگی من دوست دارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
باتوجه ب کرمهایی ک ریختی تا الان بعید میدونم قصه ب خوشی تموم شده تا اشکمونو در نیازی ول کن نیستی://😐😂
خوب منو میشناسی فرزندم👍😎
(روح او در ارامش نمیخوابد)
از تیکه اعتراف هارتم اکلیلی شد❤❤❤
آیا من قراره یکیو بکشم؟
حتماااااا با من همراه باشید
خیر قرار نیست
شما جواب نده با تو نبودم👺
قراره به قتل برسونیمش 😃
قراره قاتل شم .......
,قراره جسد بشم
دقیقا
دقیقا و درد چطور میخوای قایمم کمی قاتل
😂😂
قول میدم یه جوری بکشمت که زیاد درد نگیره😂😂😂😂
تاکومی یه بار دیگم میگممممم به قوران غمگینش کنی🤨😌🛢🩴
خدا رحمتم کنه
ته و کوک کوشنننننننن😪🤧
انشالا در پارت های اینده
تاکومی میام میکشمتا حرصم نده پارت بعدو بده بیرون
اگه بکشی یه عالمه ادم میریزن سرت 😂
وای اجی تروخدا کسی رو نکش به خدا قلب من میشکنه ها داری با بایسم و بایس رکام بازی میکنی ااااا💔🥲