(: بريم براى پارت ٧ *** ( مين يونگ ويو ) وسط رقص بوديم كه جيمين يهو از حال رف …… وا … رفتم بالا سر جيمين كه اروم چشاشو باز كردو گف: م…م…مين …ى…يونگ … من كجام ؟ واتتتتت … اسم كوچيكمو چرا گف … اصلا مگ اسم كوچيكمو ميدونه ؟😳 كه با خنده ى ضايعى اى گفتم: اقاى پارك ترسيدم 😅 فك كردم حالت بد شد برم براتون اب بيارم 😁 كه صدايى رو شنيدم گفت : من … من… تورو به ياد ميارم ! واتتتتت ، چى ؟ اون الان چى گفت ؟ با وحشت به سمتش برگشتم كه ديدم بلند شد و با لبخند اومد طرفم … دستاشو رو شونم گذاش و گف : بعد پنج سال يادم اومد … و بعدش منو ب•وسيد … تعجب كرده بودم كه ديدم يهو سوبين اومد طرفمون و ما رو از هم جدا كردو گف : پارك جيمين نميخواى ولش كنى هاااااا ؟ هر دفعه ميخوام عشقمو بهش ثابت كنم تو پيدات ميشههههه ! جيمين : كه اينطور … خانم لى ميدونستيد ايشون پنج سال پيش با ماشينش عمدى بهم زد ؟ مردم كم كم دورمون جمع شدن كه گفتم : نه … امكان نداره كارتو باشه سوبين !
& راوى ويو & سوبين پوزخندى به جيمين زود تف.نگش رو از جيب كتش در اورد و روى سر دخترك گذاش … دختر حسابى ترسيده بود … سوبين رو به جيمين گف : نزديكش بشى ميميره … جيمين : سوبين ولش كننننننن … سوبين دختره رو با خودش كشوند سمت ماشين … صندوق عقب ماشين رو باز كردو دخترك بيگناه رو توى اون انداخت و درش رو بست و راه افتاد …
اين پارت رو عمدى كم گذاشتم چون عصابم خراب بود و سرم درد ميكرد (:
باى ✨🌕🤍
عالییی بود
داستان خیلی قشنگه 🤍🤍🤍🤍🤍💙💙💙💙
عالی ♥ میسو آخر نفهمیدم مینسو هستی یا میسو؟؟ 😂😂😂😑
اقااااا میسووووووو
میسو بیا پیوی باهات کار دارم
اک
داستانت خیلی قشنگه مرسیی😍😍منتظر پارت بعدی هستیم..!
مرسی (: ✨🌸
فقط ۳۰ نفر تا ۵۰۰ تایی شدن خانوادمون مونده ممنون میشم فالوم کنی🐝🥀🌺
ایشالله که تا الان سردردت خوب شده باشه
تا پارت بعد نخونیم آروم نمی گیگیریم
مرسی (: امروز سعی میکنم بذارم 🌸✨
میسی
عه خدا مین یونگ رو رحمت کنه😂
عه چه زود بچمو کشتید 🗿💔🤌🏻 هنو ۲۱ سالشه هااااا