
میشه یکم بیشتر لایک و کامنت بذارید به خدا با لایک و کامنت انرژیم بیشتر میشه برای نوشتن داستان

زینگ زینگ( صدای ایفون ) دا یون : عه چه حلال زاده دا یون در رو باز میکنه و همه اعضا میان توی خونه نامجون : دا یون غذا داریم؟ دا یون : اره بیاین بخورین همه اعضا تند تند غذاشونو میخورن و یه راست میرن سمت اتاقاشون کوک : سوجون فعلا جای من برای تو من میرم توی اتاق تهیونگ و شوگا سوجون : نه دیگه من امروز میرم دا یون : تا اون باند رو از روی سرت باز نکنی هیچ جا نمیری سوجون : دا یون راستی یه چیزی دا یون : ؟ سوجون از توی جیبش یه جعبه در میاره و در جعبه رو باز میکنه و از توی جعبه گردنبندی رو در میاره سوجون : این مال تو عه دا یون : اوع به چه مناسبت سوجون : چون ناراحتت کردم دا یون : نیاز به زحمت نبود ولی خیلی قشنگه( عکس گردنبند) همه اعضا نظاره گر این ماجرا بودن سوجون گردنبند رو میده به دا یون و دا یون همون موقع گردنش میکنه جیهوپ : خیلی بهت میاد دا یون : ممنون سوجون : ماه جلوی زیباییت کم میاره دا یون لپاش گل میندازه ☺️ دا یون : بسه دیگه خجالت میکشم نامجون : دستت درد نکنه سوجون تهیونگ در دم گوش نامجون تهیونگ : دیدی گفتم خبراییه ( اروم میگه) نامجون : الان باور کردم( اروم میگه ) جین : ها چتونه شما دو تا هی در گوش هم پچ پچ میکنین تهیونگ و نامجون : ها؟ هیچی 😂 جین :🫥 سو جون : راستی پرستار بهم گفت بعد دو روز بریم ببینیم که وضعیت زخمم چه طوره دا یون : عه پس، فردا بعد از دانشگاه میریم بیمارستان دا یون : بچه ها من میرم سر درسام سوجون و نامجون : افرین🙂👏 سوجون : عه چه هماهنگ 😂 نامجون : خوبه بلاخره یکی پیدا شد عین خودم سوجون: اره من تقریبا اخلاقم مثل توعه مثلا عاشق کتابم نامجون : عه کتاب دوس داری؟ من یه چند تا کتاب دارم که خیلی دوسشون دارم میخوای بعد بهت بدمش بخونی؟ سوجون : واووو با کمال میل میخونم جین : نگو عین نامجون همه چیو خراب میکنی؟ سوجون : ها؟ اینو زیادی یاد گرفتم ازش 😂 جین : عه پس دیگه نامجون و سوجون حق اومدن به اشپزخونه رو ندارن 😂میزنن مایتابه هام و قابلمه هامو خراب میکنن همه اعضا : 😂😂
سوجون :من برم سر درسم سوجون و دا یون سر درساشون هستن و اعضا هم میرن زیر زمین و دنس جدیدشون رو تمرین میکنن دا یون :بالاخره تموم شد ... بیرون چقدر ساکته دا یون میره توی حال و میبینه کسی نیست پس میره زیر زمین دا یون: خسته نباشید اعضا: ممنون نامجون: دا یون برو بالا که سوجون تنها نباشه بَدِ مهمونمون تنها باشه دا یون : باشه دا یون میره توی حال سو جون : بیا غذا درست کنیم دا یون : موافقممم دا یون و سو جون به زور به غذا درست میکنن اما, اما اشپز خونه رو به باد فنا دادن😂😂 دا یون : به نظرم خوب شده فقط کی این تخم مرغ هایی که شکسته رو جمع میکنه؟ 🥚🥚 سو جون : با اون رب هایی که پاشیده شده به دیوار دا یون :یا اون قابلمه ای که سوزوندیم سو جون : جین می کشتمون دا یون : نه نترس به تو کاری نداره جین : وای چقدر خسته م.... وایسا چرا بوی سوختگی میاد جین میره توی اشپزخونه و صورتش قرمز میشه جین : دا یوننننننن این چه وضعیه دا یون : چیزی نشده که یکم بهم ریختش جین : ابن الان یکم به هم ریختس؟ جیهوپ : یااااا بمب اتمی زدن اینجا انقدر پوکیده؟ جین :این دوتا خودشون بمب اتم ن نامجون : حرص نخورید خودشون جمع میکنن کوک : ولی دستتون درد نکنه خیلی خوب غذا درست کردی سو جون : نوک نزن دیگه سه ساعت زحمت کشیدیم کوک : باش سو جون و دا یون کل اشپزخونه رو جمع میکنن و همراه تمیز کردم اشپزخونه کلی میخندن و خوش میگذرونن دا یون : وای کمرم شکست سو جون : موافقم جین : حالا شد اشپزخونه 🙂 دا یون : بیاین شام بخوریم الان روده بزرگه روده کوچیکمو میخوره شوگا : اره بریم بخوریم بخوابیم همه اعضا با دا یون و سو جون دور میز میشینن و شامشون رو میخورن و یه راست میرن میخوابن چون همشون خسته بودن نصف شب : از زبون دا یون : توی خواب ناز بودم که حس کردم یه چیزی داره روی پاهام تکون میخوره به زور چشمامو باز کردم روی پامو که دیدم یه جیغ فرا بنفش زدم دا یون : آآآآآآآآ( صدای جیغ😂) با جیغ دا یون همه اعضا با سوجون خودشونو میرسونن به اتاق دا یون دا یون که روی صورتش پر عرق شده بود و به خودش میلرزید نامجون که از همه زود تر رسید به اتاق دا یون گفت : چی شده؟ دا یون : سوسک .. ن.. نامجون.. سوسک.. روی پا.. هام بود ( با لکنت ) نامجون : اروم باش دیگه رنگ به رخ دا یون نموده بود سو جون : نامجون من پیش دا یون هستم میشه بری یکم اب قند بیاری نامجون : اره شوگا که یه تای کفش جیمین دستش بود وارد اتاق میشه و سوسکه رو با کفش جیمین میکشه جیمین : وای یونگی دستت درد نکنه.... وایسا ببینم این مگه کفش من نیست؟ شوگا : هوم چرا کفش خودته جیمین : یااااا کفشم سوسکی شد سو جون : دا یون خوبی؟ دا یون : اره از زبون دا یون : توی بغل سوجون که بودم یه ارامش خاصی داشتم سوجون : بیا این دستمال کاغذی رو بگیر و عرق های صورتت رو پاک کن دا یون : ممنون
نامجون : دا یون بیا اب قند بخور دا یون : ممنون دا یون اب قند رو میخوره و حالش بهتر میشه همه اعضا میرن میخوابن فقط نامجون و سو جون توی اتاقن دا یون : بچه ها برین بخوابین من حالم خوبه نامجون : مطمعنی حالت خوبه دا یون : اره برو فردا باید صبح زود بیدار شی بری کمپانی نامجون : باشه پس شب بخیر نامجون میره میخوابه دا یون : سو جون برو بخواب فردا باید بریم دانشگاه سوجون : نه نمیرم دا یون : خب من این طوری معذبم نمیتونم بخوابم سوجون : عه چرا معذبی از من خجالت میکشی؟ دا یون : نه خجالت نمیکشم سوجون : راستی نظرت در مورد اعضا چیه؟ دا یون : همه شون مثل برادرم هستن خیلی سخت تلاش میکنن و پر انرژی ان همیشه خوشحالن برای ارمی هاشون حتی اگه حالشون بد باشه سوجون : واقعا همشون خیلی سخت کار میکنن دا یون : وای من خوابم میاد میشه بری میخوام بخوابم سوجون : باشه دا یون روی تخت دراز میکشه و سوجون هم پیشونیش رو میبوسه و بعد از اتاق خارج میشه بعد از خارج شدن سوجون دا یون لپ هاش گل میندازه توی فکر دا یون : وای منو بوس کرد ..... یعنی اونم منو دوست داره؟ .... به نامجون بگم دوسش دارم؟ .... نکنه همین طوری بوسم کرده دوستم نداشته باشه .... دا یون بلاخره خوابش میبره .... فردا صبح دل یون از خواب بیدار میشه و صبحونه رو اماده میکنه همه اعضا رو با سوجون بیدار میکنه و همه با هم صبحونه میخورن دا یون : نامجون تو برو به کارات برس منو سوجون خودمون میریم نامجون : باش دا یون : سوجون دیر شد پا شو بریم دا یون و سوجون کاراشون رو میکنن و راه میوفتن سمت ایستگاه اتوبوس تموم شدن دانشگاه : دا یون : بیا تاکسی میگیرم میریم بیمارستان برای باند سرت سوجون : دستت درد نکنه دا یون : خواهش میکنم دا یون و سوجون با هم میرن بیمارستان پرستار : سرتون با سرعت زیادی خوب شده دیگه نیاز به بستن نیست پرستار باند سر سوجون رو باز میکنه سوجون و دا یون : ممنون سوجون و دا یون از بیمارستان میان بیرون سوجون : بلاخره میتونم برم خونه مون دا یون : حاجی فعلا بیا بریم خونه ما چون وسایلت اونجاس سوجون : راست میگی ها دا یون : من همیشه درست میگم 😏😂 سوجون : ماشالا زبون نیست که 😂 دا یون :😂
دا یون و سوجون میرن خونه و بلافاصله اعضا میرسن شوگا : ولی چقدر قیافت بدون باند با باند تغیر کرد سوجون : 😁 کوک : میخوای بری خونتون؟ سوجون : اره اومدم وسایلم رو بردارم کوک : تازه داشتم بهت عادت میکردم🥲 سوجون : من خیلی خوش شانس بودم که تونستم چند روز باهاتون زندگی کنم ممنون از همه تون جین : نزن این حرفو جیهوپ : بازم بیا بهمون سر بزن تهیونگ : دلم برات تنگ میشه 🥲 دا یون : بچه ها نمیخواد بره یه کشور دیگه که خونش همین نزدیکیه جیمین : عه.. اخ جون سوجون میره وسایلش رو جمع میکنه و با همه اعضا خداحافظی میکنه و میره خونش کوک میره نزدیک دا یون کوک: پسر خوبیه نه؟ دا یون : ها؟ کی؟ کوک : خودتو نزن به اون راه سوجونو میگم دا یون : اره پسر خوبیه کوک : دوسش داری ؟ دا یون : بسه دیگه فضولی نکن کوک : پس دوسش داری 😂 دا یون : عه ولم کن کوک : دوسش داری دیگه دا یون :.... تهیونگ : سکوت علامت رضایت است دا یون : یااا دست به یکی کردین منو اذیت کنید تهیونگ : قبول کن دوسش داری نامجون : عه خواهر منو اذیت نکنید دا یون : وای اوپا دستت درد نکنه منو از دست اینا نجات دادی نامجون: بچه ها الان ساعت 5 تا ساعت 6 استراحت کنید ساعت 6 دوباره باید بریم کمپانی شوگا : وای نه من خستمه 😩 دا یون : تا کی طول میکشه؟ نامجون : تا دیر وقت طول میکشه تو بخواب دا یون : مواظب خودتون باشید تا میخواید برگردید کوک : دا یون دیگه انگار خبری نیست دیگه کسی کاریمون نداره دا یون : منتظر یه فرصت مناسبن تا حمله کنن ساعت 6 میشه و همه اعضا میرن سمت کمپانی و دا یون هم توی خونه میشینه سر درس هاش و بعدش پا میشه غذا درست میکنه دا یون : از وقتی با اعضا اشنا شدم اشپزیم بهتر شده( داره با خودش حرف میزنه ) دا یون : یعنی سوجون دوستم داره؟ دا یون: نه بابا فکر نکنم دا یون: نکنه فقط من دوسش داشته باشم؟ دا یون: به نامجون بگم کمکم میکنه؟ دا یون : نکنه به نامجون بگم عصبانی بشه دا یون حواسش نیست یهو دستش میچسبه به ماهیتابه دا یون : اییی دا یون سریع میره دستش رو میگیره زیر اب سرد دا یون : تاول زد 🫥 دا یون بلاخره ساعت 11 شب غذاش اماده میشه میشینه خودش تنهایی غذا میخوره و بعدش میره سر گوشیش و توی اینستا میچرخه ....... دا یون : ولی ساعت 1و نیمه پس چرا نمیان دا یون : نکنه تصادف کرده باشن دا یون : نکنه اتفاقی افتاده باشه دا یون : وای دارم از دلشوره میمیرم دا یون : چرا نمیان دینگ دینگ( صدای زنگ ) دا یون : اومدن هورا دا یون میره در رو باز میکنه اعضا میان توی خونه دا یون : خسته نباشین اعضا که دیگه حتی انرژی صحبت کردن هم نداشتن دا یون میره سریع براشون 7 تا بشقاب غذا میاره هر کدوم از بشقاب ها رو میده به یکی از اعضا کوک : وای اگه تو نبودی الان همه مون مرده بودیم( دور از جون) دا یون : وای دور از جون نامجون : خیلی خوب پخته دستت درد نکنه
جین : برعکس داداشت اشپزیت خوبه نامجون :🫥 دا یون : انرژی گرفتین ها تا اومدین به لحظه با خودم فکر کردم همتونو باید بغل کنم ببرم سر جاتون بذارم جیمین :😂 پرش زمانی به دو هفته بعد : دا یون توی این دو هفته علاقه ی بیشتری پیدا کرده به سوجون و دا یون این موضوع رو با نامجون و اعضا در میون گذاشته و فردا اخرین امتحان نهایی دا یونه نامجون : بچه انقدر سرت توی کتابه چشمات ضعیف میشه ها دا یون : نه نمیشه نمیخوام ترم اول رو بیوفتم جین : هم از خوابت داری میزنی هم از خوراک الان چند روزه درست غذا نخوردی شوگا : لج بازی نکن بیا یه چیزی بخور دیشب تا ساعت 3 بیدار بودی این چند روزه همش قهوه خوردی دا یون : اه بسه دیگه چقدر غر میزنید درس دارم برین بیرون شوگا و جین و نامجون میرن بیرون جیهوپ : میگما باید یه فکری بکنیم براش نامجون : دیگه این امتحان اخری رو بده تموم میشه کاریش نمیشه کرد دا یون کل شب رو بیدار میمونه و درس میخونه صبح نامجون بیدار میشه دا یون رو میرسونه دانشگاه و بر میگرده سر جلسه امتحان : جنی: استاد دا یون داره از روی من تقلب میکنه دا یون : چی!!! من، من دارم ازمون رو میدم استاد : بحث نکنید برگه هاتون رو بدید به من ببینم استاد : دا یون جواب تو و جنی شبیه همه و جنی سوالات بیشتری جواب داده واقعا ازت انتظار نداشتم که تقلب کنی دا یون : استاد من خودم جواب ها رو نوشتم من تا صبح بیدار بودم داشتم درس میخوندم میتونید زنگ بزنید از داداشم بپرسید استاد: دا یون واقعا متاسفم ولی این ترم نمیتونم قبولت کنم این ترم افتادی دا یون : استاد شوخی نکنید من این همه درس خوندم واقعا حقم این نیست استاد : این ترم افتادی دیگه حرف نباشه همین حالا از کلاس برو بیرون سوجون : اما استاد استاد : میخوای تو رو هم این ترم بندازم بشین سر جات دا یون به زور اشکاش رو کنترل میکنه و بعد از خارج شدن از کلاس اشکاش راه خودشون رو پیدا میکنن و دونه دونه میریزن دا یون از دانشگاه میره بیرون و به سمت پارک نزدیک دانشگاه میره دو ساعت بعد : بلاخره همه ازمونشون رو میدن و از دانشگاه بیرون میان سوجون هرچی اطراف رو میبینه دا یون رو پیدا نمیکنه برای همین زنگ میزنه به دا یون دا یون : بله؟ ( با صدای خش دار) سوجون : کجایی چرا صدات این جوریه دا یون : دارم میرم خونه صدام درست میشه نگرانش نباش( با صدای خش دار ) سوجون : کجایی بیام پیشت دا یون : لازم نیست بیای پیشم خودم میتونم برم خونه بچه که نیستم بعد از این جمله دا یون تلفن رو قطع میکنه گوشیش هم خاموش میکنه بلاخره دا یون میرسه به خونه نامجون : دا یون خوبی؟ دا یون : اره خوبم نامجون : چی شده چرا گریه کردی دا یون : گریه نکردم شوگا : دا یون دروغ گوی خوبی نیستی دا یون : ولم کنید نامجون : تو چت شده؟ چند روزه غذا نمیخوری الان هیچی نمیگی دا یون : غذا میخورم شما حساس شدین جیهوپ : دا یون قشنگ بگو چی اذیتت میکنه یا اذیتت کرده دا یون میره توی اشپزخونه و یه چا*قو بر میذاره میذاره روی گلوش دا یون : به خدا یه کلمه دیگه حرف زدین کارو تموم میکنم بس کنید جیمین : اخه.. دا یون چا*قو رو بیشتر روی گلوش فشار میده
همه اعضا خشکشون زده دا یون از بین اعضا میدوعه و میره سمت پارکینگ موتور سیکلت ش رو برمیداره و با سرعت از خونه خارج میشه با این کار دا یون همه اعضا به خودشون میان و سریع سوار ماشین میشن اما دیگه دیر شده بود دل یون خیلی از خونه فاصله داشت دا یون بدون مقصد توی خیابون ها موتور سواری میکرد اشک ها جلوی دیدش رو تار میکردن دا یون کنار جاده موتور رو خاموش کرد اشکاش رو پاک کرد و به سمت خونه ی سوجون رفت ...... دا یون زنگ در خونه سوجون رو میزنه و سوجون سریع در رو باز میکنه سوجون : هی کجا بودی نگرانت شده بودم دا یون : به هیچ کسی نمیگی من اینجا م سوجون : چرا؟ دا یون : همین که گفتم( با داد ) دا یون : حقم این نبود کم کم بغض دا یون میترکه و دا یون گریه میکنه دا یون : نباید این طوری میشد هق😭 من به سختی اومدم توی این هق دانشگاه هق... از صبح.. تا شب درس میخوندم هق.. بعد اون دختره هق.. همه ش رو.. به باد داد دا یون توی بغل سوجون گریه میکنه و سوجون هم سعی میکنه ارومش کنه از زبون سوجون : دا یون داشت توی بغلم گریه میکرد که حس کردم بدنش شل شد و دیگه حرف نمیزنه نگرانش شدن از خودم جداش کردم دیدم غش کرده سریع زنگ زدم به ارژوانش .. اورژانس اومد و دا یون رو به نزدیک ترین بیمارستان منتقل کردن(ادامه توی نتیجه)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییییییبی🥺💕
پارت بعدی پلیزززززز🥺💜
ممنون نفسم ❤
به زودی میذارم😉
من شما رو دنبال کردم لطفا شما هم دنبال کنید
دنبال شدی