ناظر منتشر کن چیز بدی نداره
اون اون تهیونگ بود چقد عوض شده یهو نگاهش به من افتاد (از زبان تهیونگ) خیلی خوشحال بودم که یه کار پیدا کردم که یهو سولی رو دیدم واایی چقد این دختر عوض شده چقد دلم براش تنگ شده بود میخواستم پیشش بشینم ولی نمیشد اقای پارک(همون رئیس) جاهارو تایین کرده بود دلم میخواست که زود
تر تایم کاری تموم بشه همش بر میگشتم نگاش کنم ولی همینجوری نگام میکرد واسه همین تمرکز کردم رو کارم (خب تایم کاری تموم شد) رفتم پیش سولی اونم داشت میومد سمتم-سلام +سلام -چقد خوب شد که همکارم هستیم +اوهوم -چرا انقد خشک رفتار میکنی؟ +خب ما الان تو محل کاریم -خب
پس میخوای دم ساحل اون حرفو بهم بزنی +چیو؟ -مثه اینکه فراموش کردیاا دوست دارمو +او اها -خب نمیخوای بهم بگی؟ +------ -خب پس من اول میگم دوست دارممم +دوست دارمم -افرین پس فعلا👋👋 +بای ( از زبون سولی) رفتم سوار ماشین شدم و به سمت خونه راه افتادم (رسید خونه) درو باز کردم خیلی ذوق داشتم برای اینکه امروز قراره برم لب دریا و ببینمش و واقعا دلم میخواد همه چیو براش تعریف کنم تو همین
فکرا بودم که خوابم برد (ساعت4) گوشیم زنگ خورد گوارا بود [گوارا#] #سلام +سلام#چ خبر +هیچی چیشده؟ #هیچی فقط خواستم بگم فردا جلسه داریم + باشه # خدافظ +خدافظ ساعتو دیدمم واااییی نهه ساعت 4بود خداااا چرا جدیدا من مثل خرس میخوابمم😣 سریع از جام پریدم یه دوش گرفتم و لباسامو پوشیدم و یه ارایش ساده کردم (از زبان تهیونگ) تقریبا اماده بودم
خب تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه لایکم بکنین مرسی و ناظر منتشرکن چیز بدی نداره
تستت لایک شد عزیزم-!
فالو:بک
فالو:بک
فالو:بک
فالو:بک
فالو:بک
فالو:بک
فالو:بک
فالو:بک
زیر۳ثانیه بک میدم
پین میکنی لاوم؟*-*♡
عالییییی
عاالی آورین😀😙
آفرین عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی