سلام اینم از پارت جدید و شرایط میزارم ایندفعه ۲۰ کامنت لایک ۴۶ ۲۰۰ بازدید
از زبان جیمین:صبح بود و رفته بودم خرید از وقتی که یون سو وارد خونم شده اصلا یخچال در امان نیست اگه اینجوری پیش برم تا ۱ هفته دیگه بر شکسته میشم با اینکه اصلا خوشم نمیاد ولی باید کر پیدا کنم باید یه کاری پیدا کنم که تو خونه باشه و بتونم از یون سو هم نگهداری کنم چند روز پیش که رفته بودیم دکتر تا بفهمم هیبرید ها چجورین فهمیدم که یون سو یه نوع کمیاب هیبرید هست که میتونه تا هروقت که بخواد تبدیل به گربه بشه ولی هیبرید های دیگه به همون حالت انسانی هستند و فقط گوش و دم و بعضی هاشون پنجه دارند و نمیتونن به حیوون تبدیل بشم دکتر بهم گفت که باید برای یون سو یه جفت پیدا کنم تا خواستم قبول کنم یون سو گفت که میخواد جفتش من باشم و من کی باشم که بدم بیادو قبول نکنم اونم همچین موجود کیوت و بامزه ای دکتر گفت هرماه وارد یه دوره ای میشه که اگه بهت اجازه بده میتونی پیشش باشی ولی اگر اجازه نده اصلا نزدیکش نشو چون در آینده پشیمون میشی البته چون انتخابت کرده اجازه میده که پیشش باشی چند تا دارو تقویتی هم برای یون سو نوشت بعد هم رفتیم تا آمپول بزنیم بخاطر این که مدت زیادی رو گربه بوده بدنش عادت کرده
......توی آشپزخونه بودم و توت فرنگی هارو میشستم توی ظرف گذاشتم و با شکلات آب کرده آوردم توی حال وکنار سون سو نشستم ریموت تلوزیون رو برداشتم و فیلم جدیدی که اومده بود رو گذاشتم همونجور که دراز نشسته بودم توت فرنگی رو برداشتم و تو شکلات گذاشتم بعد به دهن یون سو نزدیک کردم یون سو تا اومد بخوره قاپیدم وگذاشتم تو دهن خودم اخم کردو دست به سینه جلوم نشست لباشو غنچه کردو گفت:هیونگ اذیتم نکن دیگه ....گوشاشو ناز کردم و ابروم رو بالا دادم و گفتم:هیونگ؟ ..سرشو تکون دادو اشاره به تلوزیون کرد=اره اون پسره توی تلوزیون همش سهون رو هیونگ صدا میکرد همه دوستاش هیونگ صداش میکنن ...موهاشو نوازش کردم _من اوپای تو ام ..لجبازی کردو سرشو تکون داد=نه تو هیونگ منی _آخه مگه تو پسری که منو هیونگ صدا میکنی = مگه تو دختری که اوپا صدات کنم...لبخندی به لجبازیش زدم و گفتم:اصلا هرچی میخوای صدا کن =هورا
...با صدای زنگ خونه از روی مبل بلند شدم و به سمت در رفتم از تو چشمی در به بیرون نگاه کردم معلوم نبود کیه درو باز کردم که جین و نامجون هیونگ جلو در نمایان شدند پلاستیک های غذای توی دستشون رو با لبخند تکون دادند تا اومدم حرفی بزنم منو کنار دادند و از در وارد شدند آه کلافه ای کشیدم و درو بستم ...از زبان نویسنده:جین و نامجون وارد حال شدند نامجون رفت تو آشپزخونه و غذا رو گذاشت تو آشپز خونه باکس غذا رو از پلاستیک بیرون آورد که یهو صدای جیغ شنید ترسیدم سریع به سمت اشپزخونه رفت وقتی رسید دید که جین داره یه دختری رو توی ب.لش میچلونه ااول نفهمید چی شده ولی وقتی دختری رو که گوش و دم داشت رو دید از جا پرید چشماش گشاد شده بود سرشو برگردوند و به جیمین که پشت سرش دست به سینه به این دوتا نگاه میکرد نگاه کرد جیمین شانه ای بالا انداخت آب دهنشو قورت داد چیزی رو که با چشمای خودش میدید باور نمیکرد جین موها و گوش یون سو رو نوازش میکردو با لبخند و مهربونی با یون سو برخورد میکرد ناججون جلو رفت و آروم دستشو به سمت گوش یون سو برد توی ذهن خودش گفت:اینا واقعی هست؟
محکم گوش یون سو رو گرفت که یون سو آخ بلندی گفت جین اونو به عقب هول دادو دوباره یون سو رو ب.ل کرد بعد سرشو برگردوند و با اخم به نامجون نگاه کرد جین:نامجون شی از دخترم دور شو اذیتش کردی..بعد به یون سو نگاه کردو گفت:آه دختر مظلومم ..خب کیوتک اسمت چیه ...یون سو سرشو پایین کردو آروم گفت:یون سو ...صورت جین توهم جمع شدو جیغ خفیفی زد دویاره یون سو رو چلوندو گفت:وای خدا ..صداش چقدر نازه..جیمین اومد نزدیک یون سو و جین و جین رو از یون سو جدا کرد _هیونگ ولش کن اینقدر یون سو رو چلوندی که اگه پرتقال بود الان آب پرتقال میداد ..رو به یون سو کردو گفت:یون سو اینی که کنارت نشسته هیونگم جین هست اون پشت سریم هم که گوشتو محکم گرفت نامجون هیونگ هست =الان باید چی بگم؟ ..جیمین آهی کشیدو گفت:باید بگی از آشنایی باهاتون خوشبختم نامجون و جین اوپا ..یون سو لبخند شیرینی زدو گفت:از آشنایی باهاتون خوشبختم نامجون هیونگ و جین هیونگ..جیمین زد به پیشونیم خودش و رفت تو آشپزخونه خونه تا ببینه که جین و نامجون چی خریدن از اون طرف جین و نامجون کنار یون سو نشسته بودن و باهم حرف میزدند جین جیمین رو خوب میشناخت و میدونست چون داره با یه دختر هیبرید زندگی میکنه یعنی ع.شق یون سو شده نامجون میتونه ذهن جین و بخونه و الان میدونه جین داره به چی فکر میکنه نامجون:هیونگ ع.ق تو یه روز اتفاق نمیافته ..جین سرشو به سمت نامجون چرخوندو گفت:هرکی این کیوتو ببینه درجا ع.شقش میشه ....ادامه نتیجه
*رونیکس آخرین ابزاری ک میخرید😐*
😂😂😂
سلام آجی خوبی من سایه هستم همون کاربر not smile اسمم رو بهت نگفته بودم
دلم میخواد گریه کنم صبح گوشیمو زدم شارژ برداشتم دیدم اکانتم پریده از صبح دنبال اکانت بودم نمیدونم چرا ولی خب...... 😭😭😭😭😭😭😭😭
سلام خوبی وای متاسفم درک میکنم وقتی آدم اکانتش میپره سکته میکنه من خودم وقتی پرید اصلا افسرده شدم دیگه نمیخواستم بندیسم
آره من بار یازدهم که اینجوری میپره اکانتم
کلا اولین باره که اینجوری ناراحت میششم
۱۱ اکانت واقعا ۱۱ اکانتت پریده
آره من بدبخت هی میرم میام حالا اون یکی اکانتم هستن ولی اینی که الان حذف شد کلا پرید😐😑
تلو قدا پارت بعد😢💔
عرررررر
سکسدستثکصنصجثتثجثجوثحثجنثثمصپصکصوصحصجصاجصصمصتحثوصتصحثکثتصحنصوثحسصونصصکوثمصصوجسسوثنصکنصوثسججصنصنصگصصمصکستحستسجسکصجصصکشنجشوششتش
میشه پارت بعدو اینو بزاری بعد پارت بقیه ی داستانا🌝
عررررررررر
سمسوسنثوثتجسثونشکثمثوسحس شصنسک
آرام باش فرزندم انشالا ۴ روز دیگه حالا حالا ها طول میکشه شرایط انجام بشه
تلوقدااا•-•💔
مثل همیشه جذاب 🙌🏻🦋
قربان شم
عالییییییی🥲❤
یون سو غلط کردی از جیمین ب.. وس میخواییییی🥴
آرمیا جرتتتت میدنتنن✊
چه کیوتتتت
عالی عالی عالی عاااااااللللللیییییی💜🤩
خیلی بامزه بودددد😂🥺
مث همیشه عالیییییییییییییی💜💜💜💜👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻
پرفکت :]💕