
خب این داستان جدیدم هست و خب فعلا این داستان را میزارم تا شرط دنیا عجیب ما انجام شه و بعد اون رو میزارم
غرور افتخار به سمت دفتر رئیس حرکت کردم تو راه همه بهم با تعجب چشم دوخته بودن حق هم داشتن حتی خودم هم باورم نمیشه از یه همچین معموریتی جون سالم به در بروم پشت در دفتر رئیس بودم نفسی تازه کردم و در زدم. رئیس: بیا تو. وارد شدم اولش تعجب کرد انگار رئیس تازه به خودش اومد گلوش صاف کرد گفت:خوشحالم که از معموریت جون.... حرفش قورت داد و گفت :بل فایر خوش حالم که میبینمت می دونستم از پس این معمورت بر میای. بلفایر :ممنون رئیس می تونم ازتون یه درخواست.... دلینگ دیلینگ صدای تلفن رشته حرفم برید و نگذاشت که حرفم تموم شه رئیس تلفن برداشت گویا منشی عزیزش بود که تازه یادش اومده بود خبر اومدن من از معوموریت بده رئیس هم به تعنه گفت: فردا هم خبر می دادی بد نمی شود 😑و تلفن قطع کرد رئیس :خب بلفایر چی می خواستی؟
بلفایر خب راستش می خواستم بگم که... دلینگ دیلنگ دوباره تلفن به صدا در اومد ولی این دفعه رنگ رئیس تغیر کرد و زرد شد فکر کنم از ترس بود ولی از چی اینقدر ترسید رئیس قبل باز نشستگی اش یکی از بهترین نیرو های اینجا بود نترس ترین و شجاع ترين آدم اینجا ولی مگه چی شنید؟؟ تلفن قطع شد ر ئیس رو به من کرد خیلی جدی و با چشم های ترسان گفت : بلفایر معمویریت جدید داری باید به سیاره 10 بری یعنی همون زمین. خشکم زده بود مغزم کار نمی کرد ترس تو تمام وجودم پیچیده بود و به تنها چیزی که تو ذهنم تکرار می شود اون صحنه وحشتناک بود. (فلش بگ
(بل فایر را ببر باید فرار کنید نه نه من نمی تونم ولت کنم _برو اونها من می خواهند سریع سوار سفینه شید برید زود. نه من بجای تو خودم فدا می کنم بل فایر بهت نیاز داره هیس هیچی نگو بهم قول بده مراقبش باشی قول بده تو باید از زمین فرار کنی. _ولی..... هیچی نگو فقط برو مامانم فقط گریه می کرد و می دوید و من به سینش می فشرود تا به سفینه برسیم ولی اونا ولمون نمی کردن تقریبا رسیده بودیم که یکی از اون آدما به پای مادرم تیر زد مامانم منو پرت کرد تو سفینه و خودش به طرف دیگه رفت تا برن دنبالش ولی اونا گرفتنش و یه تیر به قلبش زدن خواستم پیاده شوم و برم پیشش ولی در سفینه بالا اومده بود و بسته شده بود تنها چیزی که قبل بسته شدن در دیدم لب زدن های مامانم بود که می گفت مراقب خودت باش و یادت باشه هرگز تو زمین عاشق کسی نشی بلفایر دوست دارم. و بعد روی زمین افتاد بی جون بی جون) پایان فلش بگ
رئس:بل فایر حالت خوبه؟ گفتم :بله رئیس برای کی باید برم رئیس : همین الان گفتم: رئیس چرا من باید برم؟ رئیس :از کی روی حرف رئیس ات حرف میزنی.. آه کی رو گول می زنم ببین بل فایر امکان زنده برگشتن تو زیر 1 درصد هست ولی ما مجبوریم تا اطلاعاتی از زمین به دست بیاریم و تو قبلا اونجا بودی و می تونی به شکل انسان ها در بیای. گفتم چشم رفتم آماده شم که جک دیدیم :گفت خبرا را شنیدی؟ گفتم: آره تو چشماش اشک جمع شده بود گفت رفیق مراقب خودت باش خیلی دوست دارم. من گفتم من همینطور درسته من جک دوست بودیم ولی اون مثل بردارم بود توی همه مشکلات کنارم بود و کمکم کرد به اینجا برسم بی اختیار بغلش کردم و اشک ریختم اونم همراهیم کرد بعد یهو در باز شد سریع همدیگر هل داریم و اشکامو پاک کردیم تا کسی نفهمه رئیس بود رئیس :گریه کردین؟؟ من و جک هم زمان :نه قربان رئیس: خوبه بل فایر برات آرزوی موفقیت دارم و یادت باشه باید فقط رو کارت تمرکز کنی و اطلاعات درباره سفینه های زمینی جمع کنی متوجه منظورم میشی؟.
گفتم بله قربان سفینه: آماده حرکت به زمین لطفا سر جایتان بشینید و کمربند خود را ببندید با شمارش معکوس حرکت می کنیم سه... دو... یک... حرکت و با سرعت نور به سمت زمین حرکت کردم می دونستم وقتی پام به آنجا برسه تمام خاطراتم زنده میشه و بر می گرده و روحم رو به زنجیر می کشه ولی مجبور بود اینا به صلاح سیاره خودمونه همین طوری تو فکر بودم که صدای سفینه اومد: کم کم به زمین نزدیک میشویم لطفا آماده فرود شوید به سیاره زمین چشم دوختم دقیقا همون جور بود که وقتی بچه بود و داشتم اینجا رو ترک می کردم فقط با این تفاوت که من دیگه اون پسر بچه ضعیف نیستم زمین بهترین افراد زندگیم از گرفت... دلم می خواهد انتقام بگیرم از همه مردم این جا همه اونا وحشتناک و بی احساسا اون تنفر انگیزن کم کم آماده فرود شدم و دوباره سفینه به صدا در اومد تا 6 ثانیه دیگر فرود میام 6...5....4....3...2..1. و صدای فرود اومدن آخرین چیزی بود که شنیدم و بعد همجا سیاه شد
خب ادامه در نتیجه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خعلیییییی داستانت عاللییی بود بفالو
تبلیغ پیج میکنم🐇💗
ادمین هم میخوام اگه ادمین میشی به تست(ادمین میخوام) سر بزن🐇💗
فالو=۲ بک🐇💗
میشه پین شم🙏
خیلییییییی داستان خوبیههههه😍😍😍
ادامه بده😊
ممنون حتما 💙🌸💙
🙂
🐰های بانی^^🐰
💝یک مراسم ماما هست^^💝
🐧که گروه فانتستیک گرلز [که برای کمپانی verna هستند]^^🐧
🎄توی اون شرکت کردن^^🎄
🌷بهشون رای بده ^^ 🌷
🎁سولگی/هانا/سانا^^🎁
[کاربر:ᴍɪᴄʜᴀ]
ساری بابت تب^^💝💝