اینم پارت 2 امیدوارم تستچی زود منتشرش کنه😐😂
با شک به صحنه رو به روم نگا می کردم باورم نمیشد به چشمام شک داشتم یعنی اونا واقعا اکسو بودن؟ 😳 زبونم رو روی لبای خشکم کشیدم و لب از لب باز کردم ا/ت:امممم س.. سلام من همسایه جدیدم سهون:اوه خوشبختم سلام اوه سهونم
ا/ت:اومممم ما می خوایم شما رو دعوت کنیم خونه مون هیم یخورده نگام کرد سهون:امم خوشحال میشم بیام ا/ت:پس منتظر تونم سریع رفتم تو خونه ا/ت:هاناااااااا ا/ت:هاناااااااا هانا:ها چیه چیشده؟ ا/ت:همسایه مون همسایه مون اکسوووو بودن با گفتن این حرفم ظرفی ک تو دست هانا بود افتاد و به 1000000 تیکه تبدیل شد
ا/ت:عه وا هانا چی شدی هانا:تو تو تو تو تو تو تو ا/ت:ای درد سوزنت گیر کرده؟ 😐 هانا:تو تو مطمئنی؟ ا/ت:آرهههه هانا:حجیییییی الکی نگو ا/ت /= ا/ت:کرم دارم راجب همچین چیزی الکی بگم؟
هانا:وایییییییییی خیلی خوشحالم ا/ت:آخ منمممم سریع رفتم تو حمام و یه دوش 20 دیقه ای گرفتم از حموم اومدم بیرون و رفتم موهام رو خشک کردم لباسام رو پوشیدم لنزای سبزم رو گذاشتم (داره میره عروسی😂) رژلب قرمزم رو زدم
موهام رو اتو کشیدم و لخت شون کردم یه خط چشم کشیدم و با یه ریمل و تمام(رسما عروس شدی 😂😂😂) نگاهی به ساعت کردم وای تقریبا 10 دیقه دیگه میومدن از اتاق زدم بیرون داشتم از استرس ناخون هام رو می جویدم ک صدای زنگ در از جا پروندم با هیجان رفتم سمت در و بازش کردم هر 12 تاشون بودن(گفتم ک اینجا 12 نفره ان❤) قد و قواره هر 12 تاشون رو نگاهی انداختم(من قربون قد و قوارش) ا/ت:بفرمایید داخل
هممممم امیدوارم خوش تون بیاد کامنت یادتون نره آها اسم من رهاعه منو می تونید رها صدا کنید ❤
لاااااااایک
میخوام ی رمان درباره اکسو بنویسم تو اسمش موندم😐اسم بگین😐❤
عشق پنهان•-•
عررر ا
عالیییی پارت بعد 😍😍😍
❤
آییییی من رسما سکته رو زدم😰😰آیی من قربون هر ۱۲ تاشون برم خوشگل موشگلای من
چیزه....میگم.....انگار قراره سهونی عاشقت بشه هاااا؟؟
میگم میشه ار تائو جونیه منم یه چیزایی بگی؟؟ممنون میشم
یکی هم به داستان منم سر بزن