بچه های معنی اسم داستان هست دنیای عجیب ما
یادم اومد باید برم کتاب خونه و درباره خونآشام ها تحقیق کنم سریع رفتم سمت کتاب خونه رفتم سمت کتاب های ماورائی همین طور داشتم می گشتم که چشمم به یک کتاب افتاد بیشتر از این که شبیه کتاب باشه شبیه یک دفترچه خاطرات بود دنبال نام نویسنده اش گشتم ( H بچه های بعضی کتاب ها هستند که به صورت ادبی به وجود اومدن یعنی از تخیالات تینا هم برای این که تخیلی بر نداره نگاه نام نویسنده میکنه ببینه آیا نویسنده اش چه سبکی داره آیا واقعا محقق بوده یا نه همش یه بازی تخیلی تو یه ذهن نویسنده بوده ) ولی هرچی کشتم دنبال نام نویسنده هیچ نامی پیدا نکردم برای همین کتاب یواش طوری که کسی نفهمه کتاب گذاشتم تو کیفم و از کتاب خونه رفتم برون (دوستان گرامی 😂تینا چیزی رو ندزدیده دلیل داره که اینطوری کتاب برداشتتش در گذشته پنهانه ) فلش بگ به گذشته 👈🏻¶ هعییییییییییییییی دوباره صف صبح گاهی 😕
حوصلم سر رفت. . H خب من فلش بگ رو ادامه می دهم تینا همینجور مات مبهوت به چند دختری که اون ور وایساده بودن نگاه می کرد و سعی می کرد خودش رو خالی از حس نشون بده چون اون هیچ دوستی نداشت و خب شاید اونها تینا رو به جمع هاشون پذیرا نبودن. و تینا دقیقا نمی دونست که پر از حس حسادت یا پر حسرت هست البته تینا از اونا خیلی باهوش تر سرزنده تر و خوش قلب تر بود ولی..... بازم جای یه چیز خالی بود مثل یه پازل که بدون تیکه اصلی ایش هرگز به تکامل نمیرسه تینا خودش جمع جور میکنه و با دقت به حرف مدیر گوش می کنه (مدیر & ) & خب خوشحالم که همتون سر صف حضور دارید و به کلاستون پناه نیاوردید 😂😅و حالا خارج از هر شوخی قرار یه فعالیت همگانی تو مدرسه صورت بگیره ما می خواهیم کتابخانه جدیدی رو افتتاح کنیم و از شما خواستاریم که کتاب هایی که خوندید و دیگر لازم ندارید بیارید تا بچه های دیگه از اون ها استفاده کنن ولی اگر اون کتاب نویسنده نداشته باشه و از تخیلات خودتون باشه سخت جریمه میشید و مسئول کتاب خونه اون را داخل بخش کتاب های ممنوعه می زاره 😈 خب فکر کنم منظور فهمیده باشید پس ادیوس😇 (به اسپانیایی یعنی خداحافظ ) پایان فلش بگ 💙❣️💙❣️💙❣️
(Hاگر تینا می خواست کتاب رو از راه رسمی بگیره کتاب توبیخ می شد و به بخش ممنوعه می رفت ) ¶خب برم سر کلاس ممکنه زنگ بخوره. (بریم پیش رز ) ®داشتم تو تاریکی دست پا می زدم تاریکی که داشت من رو در خودش می بلعید یهو یه نور پدیدار شد نوری که به گواه می داد که گذشته پنهانم را با نورش آشکار می کنه خودم از تاریکی بیرون کشیدم و به سمت نور می دویدم ولی هیچ فایده ای نداشت هرچی می دویدم بهش نمی رسیدم توی ذهنم پر چرا بود قلبم پر اندوه بود و روحم پر زخم درد برای همین بی اختیار اشک از چشمام جاری شد ولی روی زمین نیفتادن و توی هوا قطرات اشک معلق شدن هرچی به سمت نور می رفتم قلبم بیشتر درد می کرد روحم بیشتر زخم هاش نشونم می داد وچرا هام بیشتر می شود در یک لحظه آوایی من متوقف کرد صدایی سرشار از محبت سرشار از ناگفته ها صدایی که مرحم زخمای روحم بود تسکین غم هام بود و جواب چرا هام دنبال صدا به راه افتادم راه می درخشید و صدا چنین می خوند
(توی اوج نورم* توی اوج درخشش *ولی جای یه چیز خالیه *پس چشمام رو می بندم *تا توی تاریکی غرق شم *و در اون زمان فقط به تو فکر می کنم *و دوباره همجا روشن میشه *آره!!! *آره!!! *با تو ام *می خواهم از سایه ها نجاتم بدی *می خواهم روشنایی اطرافم از تو باشه *آره می خواهم *می خواهم *من تو را می خواهم *پس بیا!!نجاتم بده تاریکی ها در حال بلعیدن وجودم هستن *ولی نمی ترسم چون وجود من از تو و فقط با تو آروم میگره *و می دونم از من و وجودم محافظت میکنی *نجاتم بده!!!) و اون اوا کم رنگ شد و رفت تقریبا رسیده بودم به صدا خوب به اطرافم نگاه کردم تا صاحب صدا را ببینم
خب دیگه این پارت تموم شد اگر دوست دارید حمایت کنید خوشحال می شوم.
🌸💙🌸💙🌸💙🌸💙🌸💙🌸💙
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
آهنگت خیلی قشنگ بود ولی آهنگ هایی که درمورد نجات و درخشش هستند باید یک وجهه تاریک از گذشته داشته باشند.
باشه ممنون تمام تلاشم می کنم آهنگ بعدیم بهتر شه 🌸💙🌸
مطمئنم اهنگ بعدیت خیلی خیلی خیلی عالی میشه