خب خب پارت هشتم
بیلینکی:ام بهتر نیست که بریم الان باید بریم به کارامون برسیم کلر:چطور جرعت میکنی همینطور حیم رو تنها بزاری وندل میخواد جیم بمیره بعد برات مهم نیست بیلینکی:خب چرا مهمه ولی....
کلر:ولی چی حتما میگی که رفته به جادوی سیاه و دیگه نمیتونه برگرده بیلینکی:اره کلر:بیلینکی همین الان اسم اون رو بگو بیلینکی:کی ؟ دوکسی:همون که خودت میدونی توبی: و باید راستش رو بگی
بیلینکی:خیل خب باشه اسمش .... اسمش ... ام...... کلر:زود باش بگووووووووو دوکسی:بگو دیگه توبی:زود باش بیلینکی یه اسم که چیزی رو تغیر نمیده بیلینکی:اسمش.... ام... اسمش... کلر:زود باش بگووووو
بیلینکی :ام ام ..... اسم بیلاکاس هست دوکسی:بیلاکاس؟ یعنی اینقدر خودش و اسمش ترسناکه که اینقدر میترسید؟ بیلینکی:نباید دست کم بگیریش کلر:خیل خب حالا این بیل نمیدونم یه چیزی کجاس؟
بیلینکی:جایی که جیم هست توبی:وای یعنی اینکه.....بیلینکی:اره یعنی به احتمال زیاد مرده کلر:نه میم نمرده من میدونم ، میدونم وندل ربطی به این ماجرا داره میدونم دوکسی:کلر راست میگه مطمئنم که وندل یه کارایی داره میکنه
توبی:خب پس بهتره دست به کار بشیم کلر:و قضیه رو بفهمیم کیا هستن؟ دوکسی:من توبی:من کلر:ببلینکی تو نمیای؟ بیلینکی :ام....ام...خب قبول و در نهایت داستان شروع میشه و چهار نفر از قهرمان هامون شروع به گشتن میکنن
عالی من طرفدار این داستانم داستان لیدی باگ و ابر قهرمان های جدید را بخونید و لذت ببرید