سلام بچه ها دارم دیوونه میشم تا الان ۳ بار گذاشتم ولی هنوز برسی نشده اگر کسی ناظر هست لطفا منتشر کنه و اینکه ایندفعه شرایط نداریم
از زبان شین هه: نامجون از اتاق بیرون رفت تا یه چیزی بگیره تا بخورم امروز از وقتی چشمامو باز کردمخبرای بد نوبتی دارن شروع میشن انگار نفرین شدم در اتاق خورد فکر کردم نامجون هست پس لبخند زدم ولی وقتی جیا رو دیدم لبخند رو لبم ماسید دست به سینه وارد اتاق شد پوزخند اعصاب خردکنی زدو گفت:اوخی حال دخترمون چطوره =چی از جونم میخوای :جیمین رو =جیمین مال من نیست مال هیچ کس نیست مال خودشه :ولی از این به بعد مال من هست =چرا برگشتی :اوه فکر میکردم باید از اینا باهوش تر باشی...بعد اخم کردو گفت:معلومه احمق بخاطر پول ...متعجب زده نگاهش کردم =مگه جیمین جز خونه و ه ماشین که تصادف کرد چی داره ...یهو زد زیر خنده :وای تو ..خیلی احمقی..پارک جیمین و پدرش از اون چیزی که تو فکرش میکنی بیشتر دارن ...این فقط بخشی از ثروت میلیونی شون هست =باشه من احمق هستم ولی تو چرا ۲ سال پیش ولش کردی و رفتی با یه پسر دیکه وقتی میدونستی ثروت زیادی دارن :۱ سال پیش عموی جیمین که شرکت معماری بین المللی داشته فوت میکنه و وارثی نداشته حالا این همه ثروت به کی میرسه معلومه به پدر جیمین
:که اونم به زودی میمیره و تمام مال و اموال به جیمین میرسه ..پوزخندی زدم و گفتم :تو که انتظار نداری جیمین اون همه پول رو دودستی به تو تقدیم کنه ...به سمت در رفت و دستشو روی دستگیره گذاشت صورتشو به سمتم چرخوندو گفت:با برنامه هایی که براش چیدم حتی جونشم بهم میده الانم دیگه زیادی میدونی و اگر بشنوم چیزی به پسرا یا جیمین گفتی مطمئن باش که دیگه نمیبینیش ...و بعد زد زیر خنده ...درو باز کردو از در بیرون رفت داد زدم:تو یه شیطانی...از پشت در صدای قهقهه های شیطانیش میومد استرس گرفتم لبمو به دندون گرفتم همش به این فکرمیکردم که منظورش از اینکه دیگه جیمین و نمیبینی چیه یعنی میخواد راجب من به نامجون بد گویی کنه یا میخواد اونو از اینجا ببره یا منو بفرسته ایران نه بابا به هیچ عنوان نمیتونه منو مجبور به کاری کنه ...با چیزی که به فکر اومد دستم شروع به لرزیدن کرد آب دهنم و قورت دادم...=نکنه..میخواد..بلا..یی ..سر جیمین بیاره..نه من نمیزارم حتی دستش به جیمین بخوره
با وارد شدن نامجون به اتاق از فکر بیرون اومدم ساندویچ رو داد دستم گازی از ساندویچ زدم و قورت دادم و بعد گفتم:جیمین نمیاد منو ببینه...انگار با این حرفم به یاد چیزی افتاده باشه اخم کرد بعد اخم شو جمع کردو لبخند زد :چیزه ..جیمین..اینجا بود..ولی چند دقیقه پیش سوار ماشین یونگی شدن و خونه رفتن ..لبخند رو لبم ماسید سرمو تکون دادم و به خوردن ساندویچ ام ادامه دادم =نامجون تو خیلی مهربونی من جز تو اینجا هیچ کس رو ندارم ..دستشو روی پام گذاشت و گفت:تو دوست خوب من هستی و هر کاری رو که بخوای برات میکنم_______با زنگ موبایلم از خواب بیدار شدم گردنم درد میکرد و خیلی خوابم میومد تلفن رو از روی میز عسلی کنار کاناپه برداشتم نگاه به موبایل کردم یه شماره غریب افتاده بود یکم صبر کردم و بعد جواب دادم =بله ..:سلام من سو کیونگ هستم از عطر فروشی زنگ میزنم براتون آقای مدیر گفتن که امروز فروشگاه رو باز میکنن میتونین بیاین اممم یعنی ادامه بدین ...تو فکر فرو رفتم الان که جیمین دیگه پول بهم نمیده کارت بانکیم هم که توی کیفی بود که دزدیده شد پس هنوز به کار نیاز دارم با صدای خانم لی از فکر بیرون اومدم :امروز میاین؟ =آ بله حتمامیام فقط سر همون ساعتی که اون روز گفتین :بله =آهان ممنون:کریسمس مبارک ....
......دیشب جیا پیش جیمین خوابید و بدجنس خانم چمدونم و از اتاق پرت کرد ب۰یرون و من جایی نداشتم که بخوابم پس رو کاناپه خوابیدم کل اعضای بدنم درد میکرد الان تنها کسی که دارم نامجون و دایی هست امیر هم که دیروز برام زنگ نزد دارم به این فکر میکنم که از این خونه برم مدتی پیش نامجون بمونم و بعد بابا رو بیارم اینجا که برام یه خونه بگیره انگار مزاحم این دوتا هستم =اوه شین هه قوی باش تو جیمین رو دوست داری پس نباید با اون جادوگر پول دوست تنهاش بزاری باید کاری کنم که جیا و جیمین خیلی پیش هم نباشن ولی چطوری وقتی که از چشم جیمین افتادم نامجون دیروز تو ماشین وقتی داشتیم خونه میومدیم برام تعریف کرد که جیا چه دروغ هایی از من پیش جیمین گفته ...از رو کاناپه بلند شدم و از پذیرایی بیرون اومدم یه نگاه به ساعت روی دیوار کردم ۸:۴۷ رو نشان میداد حتما هنوز خواب هست به سمت اشپزخانه رفتم قارو قور شکمم شروع شده بود در یخچال رو باز کردم و گوشت خوک سوسیس و تخم مرغ و لوبیا رو بیرون آوردم و روی میز جزیره گذاشتم به سمت کابینت رفتم تا از توش ظرف بردارم که با دیدن یه سبد زوق کردم توی سبد یه عالمه شکلات بود با خوشحالی سبد رو از تو کابینت بیروت اوردم=حتما این جز همون شکلات هایی هست که جیمین گفته بود برام خریده ولی همون شب وقت نکرد بهم بده چون....برای خاتمه دادن به فکرم سرمو تکون دادم به شکلات ها نگاه کردم و لبخند زدم سریع به سمت چمدونم رفتم و با زوق و شوق جعبه فواره شکلاتی رو که جیمین برام خریده بود رو بیرون آوردم رو میز جزیره گذاشتم پوست شکلات هارو باز کردم و بعد آبشون کردم
تست لایک شد•-•
فالو:بک
ادمین پین شم؟
لیلیللیلیی🗿
عاجی عالی بود
قربون شما
✌🏻فدایی داری😉❤️
پارت بعد کی میاد؟
اجى يك ارمى عم آوااااام خوبيييى؟🥲💕اكانتت پريددد؟اخ فدات شم🥺💔عررر عالى بعدييى🧸🫂
خدا نکنه قربانت روم
نههه اين چ حرفيههه فدات شم فقد آجى چون من ى جن روز نبودم نرسيدم پارتارو بخونم و اكانتت پريد...جيا از كجا اومد و فهميد جيمين حافظشو از دست داده؟🗿
mishe part³¹ ro bezari?🥲degh krdmmmm
خواهرممنتشرشد
Hala part ³² ro bezarrrr🥲😂kheyli khobeeee🥺💜
عالی ولی داستان جین منشی مهربون من رو بذارررررر
امروز عصر گداشتم
عالیییی
تنکس از شما
عالییییییی عاشق داستانتممممممم منتظرمممممم برای پارت بعدییییییییییی😆😆😆😆😆😆
خیلی ممنون
خیلی خوب بود امیدوارم زود تر شرایط انجام بشن
آی نید پارت بعد (با ریتم آهنگ آی نید یو بخون😂)