
دختر که گذشته اش فراموش کرده در اتاقی که همیشه قلفه حقیقت هایی که از چشم ها پنهانه آیا دختر قصه ما انتقام ترجیح میده یا بخشش کی میدونه؟؟؟ 😶🤫
به سختی نفس می کشیدم درد خفیفی در ناحیه گردنم حس می کردم و نگاهی به اطرافم انداختم درختای سر به فلک کشیده دور برم گرفته بودن انگار این درختا هزارن ساله که اینجا ریشه کردن و سرما توی استخون هام نفوذ کرده بود و هوا در تاریک ترین حالت ممکن بود سعی کردم به خاطر بیارم چی شده ولی هرچی فکر می کردم چیزی به یادم نمی اومد حتی اسمم رو پس سعی کردم بلند شم چون اگه اونجا می موندم حتما از سرما می مردم ولی انگار پا هام با زمین اجیر شده بودن شاید بخاطر سرما یخ زده بودن و هر بار که تلاش می کردم محکم تر از قبل به زمین می خوردم ولی دست از تلاش بر نداشتم و بیشتر تلاش کردم دوباره دوباره، دوباره.... ولی هیچ فایده نداشت خیال نداشتم بیخیال شم ولی دیگه بدنم تاقت نیاورد و چشم هام کم کم تار شدن و از حال رفتم از زبان فرد ناشناس 1 🤫🤐:دختر کجا فرار کرد چقدر خون خوشمزه ای داشت تازه من هنوز اشتهام به خون از بین نرفته (نویسنده : جانم؟ 😐)
از زبان فرد ناشناس 1 🤫🤐:دختر کجا فرار کرد چقدر خون خوشمزه ای داشت تازه من هنوز اشتهام به خون از بین نرفته (نویسنده : جانم؟ 😐) از زبان فرد ناشناس 2:امروز صبح تو جنگل گردنبندم گم کردم برای همین سریع به جنگل رفتم تا پیداش کنم (گردنبند شبیه دندن تیزه ولی دوندون نیست چون از فلز نقره هست ) تو تاریکی گام بر می داشتم که دیدم یه چیز داره برق میزنه آره گردنبندم بود سریع رفتم برش دارم خم شدم که برش دارم که یهو دیدم یه دختر با موهای مشکی که انگار 16 سالش بود با جای دو نیش روی گردنش خونی رو زمین افتاده بود از وحشت خشکم زد مادرم قبلا قصه خونآشام ها را برام گفته بود آره همون خونآشام هایی که اندازه سائقه سریع هستن و قدرشون از هر نظر از ما بیشتره خیلی خیلی بیشتر و قدرت پاک کردن حافظه را دارن و حتی می تونن مجبورت کنن کاری که می خواهند را کنی و یکی از بزرگ ترین ویژگی اونا اینه که با نیشای بلندشون از آدم خون میکشن و هیچ وقت اشتهاشون به خون از بین نمیره مونده بودم که دختر رو نجات بودم یا
ولش کنم که بمیره (وجدان فرد ناشناس 2:تو دوست داری یکی با تو اینکار کنه؟؟ 😡فرد ناشناس 2:نه ولی نمی تونم بخاطر یکی دیگه خودم تو خطر بندازم. وجدان فرد ناشناس 2:پس مثل یک ترسو فرار کن 😏😒 فرد ناشناس 2:من ترسو نیستم. فرد ناشناس 2:پس ثابتش کن 😏) اینقدر با خودم کلنجار رفتم که مغزم از کار افتاد و گردنبند و دختره رو برداشتم و با تمام سرعت به سمت خونه رفتم فهمیده بودم ترس سرعت زیاد میکنه ولی نه تا این حد
از زبون دختر که تو جنگل بود : توی جای تاریک بودم صدای همهمه کل سرم گرفته بود ناگهان زنی دیدم چشمای بنفشی داشت و موهاش مشکی بلندی داشت و قد نسبتا بلندی داشت.! ®اون کی بود؟ چرا اینقدر آشناست؟ چرا اینقد حس خوبی نسبت بهش دارم؟ اون کیه چرا هیچی یادم نمیاد؟! یه دختر... یه دختر بچه دوساله با مو های مشکی و چشمای آبی داشت میومد سمت اون زنه (عکس زنی که چشماش بنفش و موهاش مشکی تو عکس پارت هست ) دوباره همه جا سیاه شد و یک تصویر دیگه مجسم شد همون دختر 2 ساله بود اما بزرگ تر شده (نویسنده :پیام بازرگانی وارد میشود بچه یه نکته حتی قیافه خودش یادش نمیاد کل سیم میم هاش پریده هیچی یادش نمیاد هیچی هیچی جز تیکه خاطراتی که تو خواب میبینه ) داشت گریه می کرد و ترسیده بود یه مرد قد بلند با موهای طلایی و چشم های آبی اومد سمتش انگار باباش بود و داشت دلداری ایش میاد وقتی که داشت دلداریش می داد اسمش رو هم صدا می زد ولی واضح نبود بیشتر دقت کردم اسم اون دختر چشم آبی رز بود داخل دست رز (دختر چشم آبی ) عکس همون زنی بود که چشمای بنفش با موهای سیاه داشت و اون عکس با یک ربان سیاه اجیر شده بود انگار فوت کرده بود نا گهان
ادامه نتیجه 😐☕
بعدی 😐☕👈🏻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممنون که نظر می دید واقعا برام با ارزش هستند 🌹💐🌹
انیو🕸️🕷️
من یه ایدل خفن و تازه کارم به نام کارینام🕸️🕷️
اسم فن هام s.m.nمخفف سی مای نیمه🕸️🕷️
توهم s.m.nمیشی که با من تو واندرلند زندگیم ماجراجویی کنی؟🕸️🕷️
اگه جوابت اره ست به تست بیوم سر بزن🕸️🕷️
.............
متاسفم بابت تبلیغ اگه ناراحت شدی پاک کن
واوو عالی بود لایک شد