پارت دوم رمان گلوله عشق 🤩
خوردن نوشیدنی گیلاسم رو بالا برم که متوجه نگاه خیره مین هو شدم. نگاهش رو دزدید ته :چیزی شده _ نه چیزی نیست @دیدم_چیو؟ @نگاه خیره مین هو! _خب که چی؟ @هیچی ولش کن. شام رو با سروصدا هاشوخی های جین گذشت بعد از رسیدن به خونه مستقیم به تخت رفتم تا فردا بدون مشکل بیدار بشم. صبح:با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم یونیفرم مخصوصم رو پوشیدم و رفتم به اداره، جلوی در اداره
مخصوصم رو پوشیدم و رفتم به اداره، جلوی در اداره بودم که می سو و مین هو رسیدن. چه اصراریه من همیشه با ایشون وارد بشم. احترام گذاشتن و وارد شدن. بدون مکث به دفترم رفتم سیستم رو چک کردم، بازهم باند اژدهای سیاه موفق به حمل محموله شده جاسوسمون هم نتونسته بود اطلاعات زیادی برامون بفرسته بود و ما نتونسته بودیم کاری کنیم اما همین اطلاعت هم کافی بود. آقای جئون، آقای
بفرسته بود و ما نتونسته بودیم کاری کنیم اما همین اطلاعت هم کافی بود. آقای جئون، آقای جئون. _چه اتفاقی افتاده؟ بیرون رفتم و بایک دختر بچه 8،9 ساله با یک سویشرت ابی خونی روبه رو شدم به محض اینکه رسیدم بهش از هوش رفت و روی زمین افتاد و تیغ توی دستش پرت شد روی زمین. مین هو دوید
سمتش که جلوش رو گرفتم _لطفا لطفا زنگ بزنید اورژانس (یک ساعت بعد) /مین هو خانم کوچولو اسمت چیه & می ران. مین هو: چه اتفاقی برات افتاده چرا لباس هات خونی بود و اون تیغ توی دستت چیکارمیکرد؟ م.. من... ما.. ما مادرمو کشتم. چی ؟؟؟؟؟؟
سلام💗🖤
ما گروه بلک پینک هستیم🎀🖤
ولی دو عضو کم داریم🦕🍥
جیسو و رزی 😵🍥
اگه میخواید عضو شید به نطر سنجی بیاید 🥵🤯
------------------------------------------------🐈💗
ساری بابت تبلیغ 💞🥺 خیلی خیلی دوست داشتم
عالی👌
ممنونم ❤️