ناظررررررر منتشررررررر😁😁😁ناظرجونم بعد 2 هفته اومدم تست گذاشتم رد کنی حل.لت نمیکنم😐🍇
سلام به دوستای خوشملم😁 میدونم میخواین سرمو از تنم جدا کنین 😁😁 اما یکم رحم داشته باشید 😁😐 اگه منو بک.شی.د دیگه کسی نیست داستان براتون بزاره ها💜😐 خو چه کنم💙😐 امتحان داشتم اونم نهایی اگه گند میزدم بابام کلم رو میکند💜😐 کنده که چه عرض کنم💛😐 ولی واقعا ببخشید که دیر گذاشتم اخه گوشیم دست خودم نبود با کلی خواهش و تمنا از مامانم، بالاخره راضی شد گوشیم رو بسپرم به دختر خالم😑 هی میگفت نمیشه نمیشه😐💜 نمیدونی چقدر دوری از گوشی سخته به خدا💙😐 لحظه شماری میکردم این امتحانا تموم شه که خداروشکر تموم شد😁 تازه گفتن یه پک جایزه به همتون میدیم سر امتحان اوردن حالا بازش کردم افتضاح ترین کادو توش بود😑 یه خودکار رنگی ۶ تایی بود که خودم دارم و دارم استفاده میکنم😑 با یه دفترچه که رنگش سیااااه بود😑😑😑😑😑😑چرا باید همین سیاهه برای من بشه اخه😐🐤 با لوح تقدیر😌 توی این مدت اکانتم و گوشیم دست دختر خالم بود و کسایی که منو فالو کردن رو فالو میکرد اما پیام ها رو باز نمیکرد خودم وقتی اومدم اکانتم رو دیدم با1000 تا فالوور داشتم قش میکردم🥺😹 به کامنت ها هم جواب ندادم 😐💙 ولی نگران نباشین حتما جواب میدم😹😁 وقتی اومدم دیدم پیام ها رو زده (278) 😐💛 نمیدونی 2 ساعت داشتم بازشون میکردم 😬💜 خب دیگه مدرسه ها هم که تموم شد ولی لطفا یکم رحم کنین من سعی میکنم 2 روز یه بار داستان رو بزارم💙😹 مگه اینکه مشکلی پیش بیاد (که ایشالا نمیاد) نتونم زود تر بزارم🧸😐 ولی دیگه امدم...خوش امدم😐😹🧸 به خدا اگه بهم خوش امد نگین داستان بی داستان😐😹🧸 خسته نباشید هم بگید نه که کوه کندم برای امتحانا برای همین😹🧸😐 اگه لایک و کامنت هاتون کم تر از قبل شده باشه ادرس خونه همتون رو میگیرم با چماق میام 😐🐤 میدونم خب دیر گذاشتم ممکنه کم باشه اما منم بدرکید(درک کنید😐🧸) میدونم زیادی ور.اجی کردم بازم عذر میخوام برید بخونید😁😁 (یکی نیست بگه تو که اینهمه برای ور.اجی کردن خودت مینویسی چرا داستان نمینویسی😐🍆)
نکنه یکی واقعا داره تو رو ا.ذ.ی.ت میکنه؟ مالیرا: تو داری چی میگی ! اما میدونی چیه! تو بازم حق منو دزدی.دی اینا همه ارزوی من بود اما تو ازم گرفتیشون! ازت متنف.رم ماریانا! من هیج وقت نمیتونم ببخشمت! هیچوقت و رفتم بیرون ___________ امیلی: زود باش از این خونه برو بیرون گ.م.ش.و و دستش رو گرفتم خوایتم ببرمش که یکدفعه________ ادرین: صبر کن مامان! ماریانا:😨🥺 امیلی:🤨😠 چیشده ادرین؟ تو هم گول این اشک های تمساحش رو خوردی؟ اینقدر ساده ای؟ ادرین: ن...نه مامان! ف..فقط دستبندش به ساعتم گیر کرده😕 ماریانا:با تعجب به پایین نگاه کردم. ادرین داشت سعی میکرد دستبند رو جدا کنه که یکدفعه__________ مالیرا: دیگه نتونستم تحمل کنم رفتم نزدیک و دستبند ماریانا رو گرفتم و کشیدم که دو تیکه شد😠 ادرین:😨 ماریانا:😨🥺😔 مالیرا: دستبند رو پرت کردم رو زمین و رفتم سمتش و دستم رو🙏🏻روبه روش گرفتم و گفتم: دیگه همه روابط تموم شده. دست از درمون بردار😠 ادرین: نمیدونم جرا وقتز مالیرا اینجوری گفت خیلی ناراحت شدم چشمای ماریانا پر از اشک بود😨🥺 اما نمیتونستم کاری کنم امیلی: دستش رو گرفتم و گفتم: بیا! بیا از اینجا برو گابریل: امیلی! نفع و ضرر این خانواده هنوزم برای من از همه چیز مهم تره.
من جلوت رو میگیرم امیلی: ببین منو! امروز مم به هیچ وجه به حرف تو گوش نمیدم! این دخترو از این خونه بیرون میکنم متوجه شدی؟ بیا! و دستش رو گرفت، و کشیدم و بردم سمت در ورودی! ادرین: تا داشت میبردش دل من یه جوری شد! به سمتش راه رفتم اما انگار یه چیزی جلوی من رو گرفته بود🥺 چشماش پر از اشک بود که داشت به من نگاه میکرد نمیدونستم چیکار کنم امیلی: از امروز به بعد اگر توی این خونه پیدات بشه من پاهاتو خورد میکنم😠 و هولش دادم بیرون و گفتم: دیگه پاتو توی این خونه نزار وگرنه میدونی من جیکار میکنم ماریانا: یکدفعه عمو گابریل رو کنار خودم دیدم با تعجب بهش نگاه کردم همه اومدن دم در. گابریل: باشه! اگر ماریانا از این خونه میره منم از این خونه میرم😠 اگر توی ع.ر.و.س.ی مشکلی پیش اومده، اگر تقشه ای کشیده شده، همه اون نقشه ها کار من بوده. شماها چه فکرایی میکنید ماریانا از من سوء اشتفاده کرده؟ نه! من اون اتفاق ها رو با هوشیاری کامل دیدم😤 اره! اگر توی ع.ر.و.س.ی چیزی شده قبل از ماریانا من مسئولش هستم😠😤😐 مارا: تو نمیتونی از این خونه بری. تو بچه منی🥺😕 گابریل: اها! چون من بچه شماهم نمیتونم از این خونه برم! اما تا وقتی منم زنده ام ماریانا تو این خونه میمونه! چون اونم دختر منه😤🙂 دستش رو گرفتم و بردمش توی خونه! امیلی : نمیتونی اونو بیاری توی خونه! مالیرا قرار بود ع.ر.و.س این خونه بشه!
تو از گابریل سوء استفاده کردی😠 گابریل: بسه امیلی! بسه! شماها چطون شده! به این دختر بیچاره ته.مت میزنید؟ اون هر کاری کرده با حرف من کرده😠 *همشو با داد میگه* شماها دارین ت.و.ه.م میزنید امیلی: حالا دلت خنک شد! تو خانواده ما رو بهم زدی😤😠 گابریل: ماریانا این خونه رو خرا.ب نکرده ماریانا: عمو!🥺 گابریل: این خونه این خانواده از وفتی مالیرا اومده بد شدن😠 ح...حرف م..منو گوش کنین! ماریانا دختر بدی نیست🥺😔 ادرین: بابا جون .... بابا😨 راوی: گابریل حالش بد میشه میبرنش اتاقش زنگ میزنن دکتر. امیلی: رفتم سمت ماریانا و گفتم: این اتفاق هم برات بس نبود؟ هنوزم اینجا وایسادی؟ خجالت نمیکشی؟ اگه تو وجودت یه ذره هم شر.م هست ازت میخوام از اینجا بری ماریانا:😕🥺 امیلی: من ازت خواهش میکنم برای یه مدت از جلوی چشممون دور شو مالیرا: خاله، لطفا بیاید. اریان: لطفا عجله کنین *با دکتره هست* بیاین! بیا بیا بدو! ماریاتا:😭🥺 *رفته تو اتاق داره گریه موکونه🥺😐* من هر کاری کردم بع خاطر حرف عمو بودبه خاطر این خانواده بود اما امروز. امروز من جلوی همهوخرا.ب شدم ادرین: رفتم توی اتاق که دیدم ماریانا اونجاست. ماریانا!؟ ماریانا: سریع اشکمو پاک کردم ادرین: نسخه دارو بابا کجاست!؟ ماریانا: سریع نسخه رو از توی کمد برداشتم و دادم بهش داشت میرفت که گفتم:.... عمو چطوره؟ ادرین: عمو چطوره؟ مگه تو خودت نمیدونستی؟ همون طوره! همه چیز تموم شد. پس الان چرا اینجایی؟ به خاطر چی؟ داشتم میرفتم که..... ماریانا: دست.ش رو گرف.تم _چی شده؟ بگو دیگه چی میخوای؟ _تو هم فکر میکنی همه این اتفاق هایی که افتاد....همش تقصیر من بود؟🥺😕 _پس چی؟ _من فکر کردم تو درکم میکنی! من فکر میکردم بی.ن ما یه چیزی هست که ما رو به.م وصل کرد شاید اون در.د بود اما بین ما یه چیزی بود ادرین! .........
من هر وفت تو رو میدیدم اون درد رو حس میکردم ادرین. من میخواستم اون در.د رو ازت بگیرم .... نمیخواستم به تو دردی بدم🥺😭 اما امروز، امروز تو حتی روی منم نگاه نمیکنی😔 اشکامو پاک کردم و گفتم: میخوای باور کن میخوای باور نکن من خیلی نگرانم! نگران این خانواده ام نگران عمو هستم نگران تو هستم ادرین! اریان: داداش؟ ادرین: ا....ا...اومدم😕 ماریانا: خواهش میکنم ادرین! خواهش میکنم حداقل تو منو درک کن. لطفا🥺 ادرین: چیو درک کنم🥺 بگو. چی؟ تو از من میخوای چیو درک کنم؟ بگو دیگه چقدر درک کنم؟ و به سمتش حرکت کردم *ماریانا هم هی میره عقب* بگو دیگه. با اتفاقی که امروز افتاد میخوای چیو درک کنم؟ *ماریانا رسیده به کمد چسبیده به کمد😹* ادرین: دوتا دس.تم رو روی صو.ر.ت.ش گذاشتم و گقتم: خوب به حرفای من گوش کن! خوب! من به چیزی اعتماد میکنم که چشمام میبینه. اما این صورت تو دیگه روی من تاثیری نمیزاره. هیچوقت! ماریانا: منم همینو میخوام ادرین! که تو منو نه! رو.ح منو ... قلب منو درک کنی! ادرین: چون این حس.ی که تو داری....منم دقیقا همون ح،س رو دارم. فرقش اینه که تو یه چیزی میگی....د.لت یه چیز دیگه🥺 ادرین: بسه ماریانا! بسه. اریان: داداش؟ ادرین: سریع رفتم بیرون _داداش؟ من خیلی وقته دارم دنبالت میگردم تو کجا بودی؟ امیلی: بگو ببینم ادرین تو کجا بودی؟ آرین: ادرین؟ همه چیز رو به راهه؟ ادرین: راه همه چی خوبه. تو بگو ببینم داشتی دنبال من میگشتی؟ اریان: اره داداش نسخه بابا رو میخواستیم ادرین: اها اره. بیا! امیلی: اقای دکتر؟ حالش چطوره!؟ مارا: خب بهوش اومد؟ دکتر: ببینید. ایشون بهوش اومده....اما حالش هنوز خوب نیست من پرونده ایشون رو نگاه کردم اینطور که معلومه بی.ماری ق.ل..بی گذشتشون دوباره برگشته😕 برای همین شما باید خیلی مراقب ایشون باشید. و ایشون گفتن میخوان ادرین رو ببینن. ادرین: ب...باشه من میرم امیلی: منم میرم دکتر: فقط پسرشون! ادرین: م...مامان ش..شما اینجا وایسید من میرم ببینم مالیرا: همه چیز قاطی شد. ع.ر.و.س.ی من که بهم خورد اما ماریانا هنوز اینجاست. این پیرمرده داره ج.و.ن میده😑 اما بازی ادامه داره باید ادای ادمای خوب رو دربیارم باید بفهمم این پیرمرد تو خلوت میخواد به ادرین چی بگه🤨😑 ادرین: در اتاق رو باز کردم و رفتم تو........ وای بابا جون! میدونی چقدر نگرانتون شدیم؟ ما خیلی ترسیدیم! عجب فیلیمی بازی کردید گابریل: خب ادم وقتی مریض میشه اگه فیلم نیاد که اسمش مریضی نیست😹 ادرین: 😹😹 میدونستم شما از این مریضی سوء استفاده میکنید اما خب شما بگید....بگید چی میخواین هر چی بخواین انجام میدم گابریل: ادرین پسرم....هر پدری دوست داره پسرش خوشب.خ.ت بشه پسرم ازت یه خواهشی دارم ........... میدونی من هر کاری کردم به خاطر تو کردم و قبلش بهش فکر کردم ....... ادرین! ماریانا رو قبول کن🙂 از دستش نده! پسرم هر چی شد.....میدونم تو ندونسته ا.ز.د.و.ا.ج کردی اما به این ا.ز.د.و.ا.ج یه فرصت بده🥺 خواهش میکنم🙏🏻 ادرین! ماریانا دختر خیلی زرنگیه ..... یه چیزی بهت بگم؟ من از قصد ماریانا رو وارد زندگیت کردم ادرین: 😨 گابریل: تا اشتباه قبلیم رو جبران کنم...... (این پارت هم تموم شد امیدوارم دوست داشته باشید 😊😊 ببخشید که دیر شد میدونم خیلی دیر گذاشتم اما امتحان داشتم اونم نهایی ولی دیگه تموم شد خداروشکر😀👍🏻 واقعا معذرت میخوام که دیر شد اما سعی میکنم از این به بعد زود زود بزارم😁 ناظر عزیزم تروخدا منتشرش کنید ممنون میشم تروخدا 🥺 بعدی شرایطه)
چ: مفپد😐😂
ووششش اشک بچمو در آوردن🥺😑
😂😐
خیلی بیسولن🥺😂
سلام
ببخشید امیدوارم که حال خوب باشه
آجی میشی
راستی بابت تستات ممنون محشره
سلام گلم
البته نیایش ۱۲
خواهش میکنم لطف داری☺😍
(◠‿◕)
وای عالی این همه ما رو دق دادی آخرش چی فق یه بازی بود ولی کارت خیلی عالیه💝😍🥰😘
ج چ:مسما(هرکی تونست معنی شو پیدا کنه لطفا به منم بگه😹)
مرسی...بازی نبود که واقعی بود...ادرین داشت اذیت میکرد
مرسی گلم لطف داری😘
چشم اگه پیدا کردم حتما میگم😐😹🤝🏻
عالی بود آجی
مرسی
عالی
ج.چ:مفعگ
حالا چجوری بخونمش؟😑😑😑😐😐
مرسی
😐😹🤝🏻
عالیییییییییی
ج چ: مزمر😑😐
ممنون عزیزم🥺😍😘
فکرکنم منظورش مزمز بوده😐🤝🏻🐤😹
😐😂
حرف نداشت👌🏼❤😁
چ ج عزمگ😐😐
مرسی😍😘💜
ج . چ : فطمگ
اصلا نمیتونم بخونمش😂
عالییی بود
حواست باشه که قول دادی زود به زود بذاری هااااا😉
😹😹
مرسی عزیزم😍❤
تا جایی که بتونم زود به زود میزارم الانم پارت بعد اماده هست...منتظرم لایک ها کامل بشه بزارم
منو این همه خوشبختی محاله محالهههههه
فکر کنم دیگه تعداد لایک کافی هست.
گذاشتم
فکر کنم هنوز بررسی نشده.
برام دعا کن پنجشنبه امتحانم رو خوب بدم آخه امتحان عربی دارم 😰
امیدداشته باش ایشالا خیلی خوب امتحانت رو میدی
ج چ:محاس😂 آبجی یک بود چالش😂
😄😹
عالی بود 😍😍😍😍😍😍
مرسیییی😘😘😁😁