4 سال پیش 4 اسلاید 83 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (3)
  • یه هودی سفید که روش یه کت کوتاه چهار خونه پوشیده بود خیلی خوشگل شده بود به خودم اومدم و باهاش سلام کردم
    ■ سلام
    ● سلام
    ■ دختر تو چقدر دیر کردی زود باش دانشگاه دیر میشه
    ● باشه بابا چرا انق.....
    ■بدو بریم
    ● باشه باشه
    رسیدیم دانشگاه من رفتم تو کلاس خودم اون رفت تو کلاس خودش

  • از زبان یون وو
    چرا انقدر نگرانش شدم
    واقعا ترسیدم
    چم شد یهو انگار بهش یه حسی دارم
    نکنه عاشقش شدم نه نه نه
    همچین چیزی امکان نداری ما هم دیگه رو تازا ۳ روزه می شناسیم
    ولی اگه واقعا عاشقش شده باشم چی ها
    با همین فکر ها خوابم برد
    فردا صبح رفتم دنبال آنی موهاشو مثل این سه روز باز گذاشته بود

  • سریع به یون وو زنگ زدم جواب داد
    (از این به بعد آنی رو با ● یون وو رو با ■)
    ■ آنی حالت خوبه
    ■ چرا هر چی زنگ میزنم جواب نمیدی
    ■ آنی حرف بزن
    ● یون وو بزار حرف بزنم دیگه من حالم خوبه نگران نباش یه سر رفته بودم بیرون گوشیم و جا گذاشته بودم
    ■ فکر کردم بلایی سرت اومد
    ● نگران نباش
    ■ باشه بای
    ● بای

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.