ببینید کی اومدههه.خب بالاخره تست گداشتم ازونجایی کهاین چند روز تعطیلیم منم کلی تست میذارم.اوکی حالا ادامه داستان
_فلش بک . 6 سال پیش_ &مینسویا من...متوجه نشدم.این الان یه اعتراف بود؟ مینسو بدجور خجالت کشیده بود و بخاطر خنگ بودن کوک میخواست بیاد بزنتش.ولی گفت @ا..اره .جونگ کوک چند ثانیه بهش نگاه کرد و اهی کشید &مینسو, تو واقعا دوست خیلی خوبی هستی . اینو بی تعارف میگم ولی...احساساتی که من بهت دارم خب..در حد دوستیه. مینسو اینو میدونست.خودشو برای شنیدنش امادا کرده بود.ولی...پس چرا داشت گریه میکرد؟پسر مورد علاقش اونو با قلب شکستش تنها گذاشته بود. می یونگ با عجله خودشو به دوستش رسوند _هی مینسو! قوی باش..نباید گریه کنی! منو ببین..اونم یه پسر بود مثل همه ی پسرا و ماهم تازه سال اول دبیرستانمونه پس نباید سال های مهم زندگیتو بخاطرش خراب کنی.. مینسو با اشک سرشو تکون داد و پوزخندی زد @تو نمیتونی متوجه تفاوتش با بقیع شی.. اونروز گذشت . ولی ممکن بود اینجا یه نفر چیزیو پنهون کرده باشه؟
_زمان حال_ نامجون و کوک در راه برگشت بودن.چون کوک کلا دیگه حوصله هیچیو نداشت..نامجون که فکر میکرد تقصیر خودشه گفت #جونگکوکا..کوکی؟ کوک سرشو برگردوند و لبخند زد &هوم؟ #ام.امیدوارم بخاطر اینکه گفتم بهت احمق ناراحت نبوده باشی چون من واقعا قصدم شوخی بود کوکی.. &عا هیونگ شوخیت گرفته؟ معلومه که ناراحت نشدم . نامجون لبخندی زد و گذاشت کوک روی رانندگیش تمرکز کنه. وقتی رسیدن خوابگاه کوک با عجله وارد شد و اولین نفر هوبی هیونگشو دید &هوسوکا جیمینی هیونگ رو ندیدی؟ جیهوپ چشاش گرد شد و به نامجون که پشت کوک وارد شده بود نگاه کرد *میگم این بچه چرا امروز اینقد بی ادب شده؟ نامجون شونه بالا انداخت &هیونگگگ *پیش تهیونگه &خب تهیونگ کجاست؟ *فکر کنم تو اشپزخونه پیش جین هیونگ بود... کوک با عجله سمت اشپز خونه رفت ولی قبل از رسیدنش محکم به یه نفر برخورد کرد
(داستان رو دارم الکی طولش میدم؟اگه اینجوری دوست ندارید بگید که دفعه لعد زیاد جزئیات نداشته باشه...) &اخ اخ سرم.. %شماها تا منو ناقص نکنید بیخیال نمیشید نه؟ :/ &جین هیونگ ببخشید واقعن حالت خوبه؟ %اره خوبم.چرا اینقد عجله داشتی؟ &دنبال جیمینی هیونگم %اتفاقا پیش پات دو دقیقه پیش رفت پیش یونگی هیونگ تو اتاقش &چرا اینقد متحرکههههه . اینو گفت و رفت تو اتاق یونگی هیونگش و درو باز کرد . جیمین داشت با گوشیش کار میکرد و یونگی هم داشت روی اهنگ جدیدش کار میگرد. یونگی که یهو ترسید گفت $بهت یاد دادن در بزنی؟ من سکته میکردم دلت خنک میشد؟ (به شوخی میگه) &ببخشید هیونگگ. جیمین بلند شد و رفت پیش کوک +چه خبر کوکی گریمورتو پیدا کردی؟ &هیونگ باید باهات حرف بزنم...تو همیشه همدم من بودی و بیشتر رازام رو میدونی... جیمین که فهمید قضیه مهمه دست کوک رو گرفت و رفتن تو اتاق جیمین ودرو بستن. +هیونگت اینجاس تا بشنوه کوکی... (از دید مینسو)
با ارامش ازن راه رو بیرون رفت و برگشت پیش رئیس هاش . رئیس:هی منشی یان! کجا بودی؟ @ببخشید رئیس من باید برم اگه مشکلی نیست. و بی هیچ حرفی خارج شد.مینسو جونگ کوک رو تو اینترنت و مجله ها و بیلبوردا و ... زیاد دیده بود و دیگه احساساتش از بین رفته بود.. حداقل اینطور فکر میکرد.ت. خیابون راه میرفت و زیر لب با خودش حرف میزد @چرا اون نور گرم ل***نتی هنوز تو چشماش بود؟اون پسر چی داره که من نمیتونم بیخیالش شم؟ با ریخت قطره بارون روی دماغش رشته افکارش پاره شد.بارون خیلی زود شدت گرفت @تو دیگه چرا ناراحتی؟ تو که جدا از بدبختی های ادم بودن دوری پس چته؟نکنه برای من ناراحتی؟ (به سمت یکی از نیمکت ها رفت و بی توجه به خیس بودنش روش نشست.نزدیکای شب بود و کسایی که پیاده تو خیابون بودن خیلی کمتر شده بودن.از زیر نیمکت همون بچه گربه ای که صبح دیده بود بیرون اومد . در حالی که موش اب کشیده شده بود)@ای وایییی!!!! بچه گربه رو گرفت و کتشو در اورد و دورش پیچید و اروم سرشو نوازش کرد.بلند شد و به سمت فروشگاه رفت تا چیزی برای حیوون بیچاره بگیره ولی..
یارو:گفتم که نمیتونید حیونات رو بیارید تو مغازه @نمیتونم همینجا بزارمش که! حداقل خودتون چیزی که من میخوامو برام بیارید. یارو:وظیفه من اینکار نیست. . دوباره سرگرم گوشیش شد @همین به قول خودت حیوون خیلی بیشتر از خودت ادمه. مرد سرشو از تو گوشیش در اورد :چیگفتی؟ ؟:میدونستی که این رفتارت رو میتونه باعث اخراج شدنت شه؟ مینسو سرشو برگردوند و به مرد جوانی که کنارش ایستاده بود نگاه کرد.چقد اشنا بود.. یارو:خ..خب من.. ؟اهی کشید و در گوش مینسو گفت :لطفا همراهم بیا @ولی گربه.. ؟:میخوام یه جای بهتر از این اشغال دونی ببرمش. یارو:هی! ؟:ببند دهنو ازونجا خارج شدن @هی تو.چرا ماسک . کلاه داری/ هیچی از صورتت مشخص نیست..نکنه سلبریتی چیزی هستی؟ فرد ماسکشو پایین اورد +شاید باشم؟ @پ..پارک جیمین؟ +بله؟ @نه منظورم اینه که.. +منم از اشناییت خوش بختم ولی فعلا بیا به این بیچاره یه چیز بدیم بخوره (رفتن یه کافه شیر گرم گرفتن براش خورد الانم مینسو میخواد بره خونه) @الان میتونم حرف بزنم؟ +نه @چرا همش همینو میگی؟ +نه @میخوای اعصابمو خورد کنی؟ +نه
@اخه تو چرا... +من از چیزایی که بین تو و کوک بوده خبر دارم @چیز خاصی نبوده جیمین اوپا.فقط یه سال بالایی بوده که احساسات بچه گانه ای بهش داشتم و ... +داشتی؟ @اره دیگه داشتم +ینی دیگه نداری؟ مینسو سکوت کرد.معلومه که هنوز جونگ کوک همه چیزش بود . ولی به این راحتی میتونست گاردشو پایین بیاره؟ @فکر نمیکنم حسی بهش داشته باشم. جیمین صورت مینسو رو گرفت و با خودش چشم تو چشم کرد +تو چشمام نگاه کن و بگو دوسش نداری.. (ذهن مینسو:ل***نت بهت پارک جیمین... من:هویی مینسو:تو یکی حرف نزن) @خیلی خب من هنوز دوستش دارم من براش میمیرم اون همه چیز منه هیچ وقت فراموشش نمیکنم چشماش بهشت منن حالا دلت خنک شد؟ جیمین لبخندی زد که از پشت ماسک هم به ادم ارامش میداد @اوپا ببخشید..من.. +اروم باش مینسویا.من اینجام که کمکت کنم @چطور؟ قطره های اشک از چشاش پایین اومد . جیمین با استینش ارون پاکش کرد +شاید باید یه فرصت دوباره به کوک بدی..
عالییی 🤍🤍🤍🤍
من این جور داستانا که با حزئیات تعریف میشه رو دوست دارم ولی متاسفانه تو تستچی خیلی کن پبش میاد این ناکت رو رعایت کنند
همینجوری با جزییات بگو😄❤
سلام دوست عزیز جیهوپ صدات بزنم؟والا نمیدونم اگه دوست داری اسم بگو یا همین جیهوپ صدات کنم.اومدم بگم باز اومدم توی تست و دیدم خیلی کامنت هست که میگه فرصت دوباره نده.ولی تو روند داستان خودتو پیش ببر و کاری نداشته باش.میتونی فقط از نظرات الهام بگیری.ولی در کل دخالت نمیکنم داستان توعه فقط اومدم یکم نکته
سلام
این داستانی که دارم مینویسم کل اتفاقاتشو از قبل برنامه ریزی کردم و بخاطر کامنت بقیه هیچ تغییری تو داستان ایجاد نمیشه به هر حال مرسی که گفتی
👌❤️
ولی اگه فرصت دوباره بدی با شمشیر دچیتا میام عجلت باشه خوشملم 🥺🖤
پارت بعدیییی لطفاااااااننننننننننن ( خر ذوق شدم رف 😐 )
خیلی قشنگه
ولی فرصت دوباره بدی خودم خفت میکنم گربونت بشم 🥺
اوکی گشنگم 👻
عععععععععععععررررررررررررررررررررر
عاللییییهههههههههههههههههههههههههههههههه
نههه فرصت دوباره نده 😐ولی به عنوان کسی که زیاد داستان خونده و از این جور چیزا سر درمیارم ( تعریف نمیکنم از خودم ) واقعا داستان خوبه و اینکه اینجور که کشش میدی مشکلی نداره و فقط یکم بهتره احساسات رو بهتر بیان کنی و یکم سنگین تر باشه و مطمئنا فوق العاده تر میشه ❤️❤️❤️👌👌👌
اخش خیالم راحت شد