
بالاخره داستانی که قولش رو داده بودم و بخاطرش قند تو دل همتون آب کردم😹 رو اوردم😀فقط بگم یه چیزی میخوام بنویسم که خودمم کف و خون قاطی کنم پس ممکنه طولانی شه عیب نداره؟💜 فعلا بریم سراغ پارت اول😁:
داستان از زبان *ا/ت*(من):اَه دیگه از این زندگی کوفتی خسته شدم😭نمره م شده 16 امشب باز دعوا و کتک کاری😭دیگه نمی تونم خستم خسته... این هفته بخاطر اینکه ساناهان(خواهرم) مریض بود همش از اون مراقبت کردم دیگه نمی تونستم زیاد درس بخونم ولی با این حال همه سعی مو کردم😭ماه پیش هم که نمره 17 که گرفتم کلی بد شد الان که دیگه شدم 16 قطعا... اَه نمیتونم بهش فکر هم بکنم... بخاطر این درس و این خانواده کوفتی حتی از فرشته هامم گذشتم(فرشته ها=بی تی اس) دیگه نمیتونم دیگه نمیدونم باید چی رو ازدست بدم.... گریه کنان از پله های ساختمون بالا رفتم😭🏃و رسیدم به پشت بوم(😶) تا حالا صد بار به این زندگی کوفتی خاتمه دادن بهش فکر کرده بودم😭اما امشب دیگه در حد فکر نبود میخواستم عملیش کنم....
رفتم روی لبه پشت بوم عینکم رو پرت دادم و چشمام رو بستم دستامو باز کردم یه قدم رفتم جلو که یهو... ادامه داستان از زبان جی هوپ:حوصلم پوکیده بود اینجور موقع ها بعضی وقتا میرفتم روی پشت بودم ساختمون تانگاوا(اسم من در آوردی) خیلی مرتفع و باحاله و هوا صاف صاف ادم انرژی میگیره😁پا شدم یه لباس پوشیدم و کلاه و ماسکم رو زدم به پسرا خبر دادم و راه افتادم...میخواستم برم وارد ساختمون شم که یه عینک خورد تو فرق کله م. میخواستم برگردم یه چیزی بگم گفتم ولش کن بیخیال و رفتم داخل ساختمون🏢سوار اسانسور شدم و رفتم اخرین طبقه وقتی رسیدم در پشت بودم رو باز کردم که دیدم....
یه دختری داره... وای یا خدا داره خودکشی میکنه😶... هرچی باشه منم یه ادمم باید کمکش کنم پس با سرعت نور خودم رو رسوندمش🏃بهش داشت میفتاد که دستو کشیدم و انداختمش روی پشت بوم... من(جی هوپ):چیکار میکنی... فکر نمیکنی هنوز خیلی جوونی برای اینکارا میدونی الان چند نفر نگرانتن... . همینجوری داشتم حرف میزدم که پرید وسط حرفم و با گریه گفت:نه هیچکی منتظر من نیست ولم کن چرا نزاشتی بپرم چرا نزاشتی خلاص شم😭😭😭. من(جی هوپ):هنوز خیلی چیزا هستن که با ارزش تر از اون چیزی هستن که میخوای براش خودتو بکشی فکر میکنی خودکشی انقدر راحته🔫نه نیست به چیزای بهتری فکر کن که خیلی با ارزش تر از این موضوعن. اون دختر(*ا/ت*):😭😭😭😭نمیشه نمیتونم تو نمیفهمی.
من(جی هوپ) : اصلا به من چه هر کاری میخوای بکنی بکن😓 ولی خودکشی نه😑... . بعد دستشو ول کردم و رفتم اونور پشت بوم و به منظر شهر خیره شدم. ادامه داستان از زبان*ا/ت*(من):دختره احمق میفهمی داشتی چیکار میکردی احمق بی خاصیت😒اَه میمون بیشعور عینکت رو چرا پرت دادی خاک تو سرت😶واقعا خسته شدم ولی نباید اینکار رو میکردم باز خدا رو شکر اونقدری وضعم حاد نبود که بدون عینک نبینم پس سریع خودمو جمع کردم که از اون مکان بزنم بیرون که گفتم نکنه اون پسری که نجاتم داد خودش قصد خودکشی داشته باشه😶اما اون کمکم کرد حتی تشکر هم نکردم ازش اما بهتره برگردم خونه...ولی... ولی قبلش یه ثانیه برم اونور چی میشه مگه زود بر میگردم...
دویدم رفتم اونور دیدم پسره نشسته لب پشت بوم داد زدم:تو مثلا الان منم از خودکشی پشیمون کردی بعد خودت داری همین کار رو میکنی برات متاسفممممم😶😶. پسره(جی هوپ):😂خل شدم مگه نه همینجوری نشستم ولی نمیفتم چون دستامم محکم گرفتم. من:به من چه اصلا بیفتی هم به من ربط نداره... . پسره(جی هوپ) :خب پس برو اگه برات اهمیتی نداره😐. من:عاخه... اَه ولش کن. پسره(جی هوپ):میخوای بدونی من کی هستم؟. من: نه اصلا هم مهم نیست(چرا هست....)فقط ممنون که کمکم کردی و خدافظ👋. پسره انگار میخواست یه چیزی بگه دستشو برد سمت لپش داشت لپش رو میخاروند که...
ماسکش شُل شد همون لحظه یه باد اومد و ماسکش رو برد. چشمام قد بابا قوری شده بود دهنم باز باز بود. جی هوپ:وای خدا اینو الان چرا باد برد😣؟. من: ت... تو... تو واقعا جی هوپی؟😶. جی هوپ:اره،نه... به کسی نگو اوکی؟. من یهو یاد این افتادم که سال پیش فراموششون کردم اونم فقط بخاطر فشار های پدرم😭 پس دوباره نباید وابسته شم چون ایندفعه قطعا میمیرم پس گفتم:چرا باید به کسی بگم اصلا مهم نیست(خیلیی مهمهههه اما نباید وابسته شم بهش دوباره😥) هرکی میخوای باشی باش به کسی نمیگم. جی هوپ:تو ارمی نیستی؟. من: بودم خیلی وقت پیش... نه چیزه منظورم اینه اصلا نبودم... خدافظ👋👋👋.
و بعد بدو بدو از اونجا دور شدم🏃🏃 انقدر هول بودم که اصلا هواسم نبود و همه این طبقه ها رو با پله پایین اومدم😓 وقتی رسیدم پایین سریع یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونمون🚗. قلبم باز یه جوری شد💜 دقیق مثل اولین باری که با بی تی اس به خصوص جی هوپ اشنا شدم ا... اما نه سریع دستمو گذاشتم رو قلبم و گفتم:تمومش کن حق نداری دوباره دلبسته شی ایندفعه از جا درت میارم پس بهتره اینکار رو نکنی تموم کن😶😶😶وقتی رسیدم خونه داد و بیداد ها شروع شد از این شروع شد که تا الان کجا بودم😶و بعد که نمره رو دید بد تر شد داشتم دیوونه میشدم مامان و هاناسان داشتن سعی میکردن بابا رو اروم کنن اما...
اخر یدونه زد تو گوشم... . خودشم بعدش یکم پشیمون شد ولی من دیگه طاقت نیاوردم و بدو بدو رفتم بالا سمت اتاقم در رو قفل کردم و شروع کردم به گریه کردن😭اخه جی هوپ چرا نجاتم دادی😭چرا نزاشتی خلاص شم😭چرا داری دوباره دلبسته م میکنی😭بعد از اینکه گریه هام تموم شد یاد پدر بزرگ افتادم... پاتوقم توی کافَشه یه پیر مرد مهربون که حدود دوساله میرم کافه ش و کلی با هم میگیم و میخندیم من که پدر بزرگی ندارم هر دوشون مرده ن اما اونو مثل پدر بزرگم میدونم😊 پنجره رو باز کردم و با نردبون اون کنار خودمو رسوندم پایین کار هر شبم بود😅هر وقت دلم میگرفت و نمیزاشتن برم بیرون از اون راه میرفتم پیش پدر بزرگ
وقتی رسیدم پایین بدو بدو رفتم سمت کافه پدر بزرگ وقتی رسیدم هنوز اونجا بود رفتم پیشش... . من:سلام پدر بزرگ... . پدر بزرگ:سلام...*ا/ت* جان خودتی دخترم؟. من:اره...😊.پدر بزرگ:معلومه لبخندت الکیه باز با بابات دعوات شده؟. من: نه بابا😄. پدر بزرگ: راستشو بگو... . من: راستش... . یهو اشکم در اومد😭. پدر بزرگ:گریه نکن دخترم بشین رو اون صندلی تا برات یه دمنوش بیارم حالت خوب شه ناراحتم نباش عزیزم همه چی حل و فصل میشه غصه نخور😊. من:نمیدونم... ممنونم😞. همینجوری گرم صحبت بودیم که در کافه با یه شدت زیادی باز شد....
یه پسری نفس نفس زنان اومد تو پدر بزرگ هم سریع دوید سمت در رو و در رو قفل کرد و تابلو بسته است رو گذاشت رو در مغازه. پدر بزرگ:باز ارمیا دنبالت کردن😂. اون پسر( جی هوپ) : هوه... هاه.. اره😂. من:پدربزرگ... خوبین چه خبره چیزی شده؟. یهو پسره چشمش افتاد به من چشماش هشت تا شد منم وای خدا ماسک نداشت(چون ماسکش رو باد برد دیگه)پس فهمیدم همونیه که نجاتم داد... یعنی... یعنی جی هوپ... 😶😶😶😶😶 من:😶😶😶😶.جی هوپ:😶😶😶😶.
خب پایان اولین پارت💜💜💜💜 هایش خودمم میدونم بد جا کات شد😂 اگه دوست داشته باشین بعدی رو میزارم و قضیه رو میفهمین ادامه ش بدم ایا؟ 💜💜💜💜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیئ
نکنه تو نویسنده لاو بی تی اسییییی
گلم بهت تبریک میگم که برنده کاربر حرفه ای شدی👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
راستی بازم از اینجور تست ها بزار خیلی خوشم اومد😊
چقد شبیه فیلم زیبایی حقیقیه😂خیلی قشنگه❤
اولاش شاید به نظر شبیه بیاد ولی کاملا متفاوته 😂
نه گلی شرمنده چرا دستای منم اینجوریه...پارت هفتم دو هفتس تو برسیه.
توروخدا ادامه بده وای خیلی هیجان دارم عالی تر از عالیییییییییییییی بود ادامه بده
چه زین به پشت چه پشت زین من پارت بعد همین الان میخوام😐✌
😂😂😂😂😂
چیلا میخندی😐
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه
اوووووووووووووم عالیه عاجی ادامه ادامه😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄😄
💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖