3 ساعت بعد ___________________________ زنگ مدرسه خورد وسایلمونو جمع کردیم و رفتیم بیرون مدرسه داشتیم با مهرسا میرفنیم خونه ی ما خونمون دور و ویلایی بود برای همین یکی دوتا بادیگارد با ماشین اومدن دنبالمون تو راه کلی با مهرسا حرف زدیم و خندیدیم( بیچاره بادیگاردا ) _________________________________________ نیم ساعت بعد _________________________________________ رسیدیم خونه ، مامان بابام خونه نبودن و معلمم درس نداده بود واسه همین رفتم تو آشپزخونه و چندتا خوراکی کش رفتم نزدیک بود خدمتکارا بگیرنم ولی من فرار کردم😆
برگشتم تو اتاق و یه فیلم اکشن گذاشتم و با مهرسا دیدیم خیلی لحظه ی خوبی بود تازه غرق فیلم شده بودیم که در به صدا درومد فیلم و قطع کردیم من گفتم : بیا تو جِی ( یکی از خدمتکارا ) اومد توو گفت : آقای چویا و دازای اومدن اینجا داد زدم و گفتم : چییییی؟؟؟؟کی اومددددنننننن؟؟؟؟؟ جِی که از احساسات من به دازای و چویا خبر داشت با آرامش گفت : آروم باشید همین الان اومدن
سریع رفتم توی دستشویی و دستم و که چیپسی شده بود شستمو لباسم و عوض کردم و به مهرسا هم گفتم پاشه خودشو جمع و جور کنه
لایک😊 کامنت😀 فالو😁
خیلی خب اینم از این پارت دوشم تموم شد فعلا سایونارااااا تا پارت بعدییییی👋
من رو چویا کر*اشم 😐
هایـ لاولیـ🎀🎈
بهـ کمپانیـ تازهـ کار ما خوشـ اومدیـ•-•🎀🎈
اینجا اصنـ سختـ نمیگیریم•-•🎀🎈
اگهـ خاصیـ با کمترینـ زمانـ دبیو کنیـ•-•🎀🎈
کمپانیـ ما بهترینـ گذینهست•-•! 🎀🎈
___________
صاریـ فور تبلیغـ•-•🎀🎈
سلام^^🌿💛
ماگروههارتهستیم 🦢✨
تویمراسمماماشرکتکردیم 🌸🧤
اسمکاربر : 🖤🔗Voilt
خیلیخوشحالمیشیمبهمارایبدی🐚🔗
اگهبهمونرایدادیبهمونبگوکهفالوتکنیم💕🪄
♡ ♡ ♡ ♡ ♡ ♡ ♡ ♡ ♡
ببخشید بابت تبلیغ زیر تست قشنگت 🌫🤍