
با کمی تاخیر 😁😁😁
ادرین: رفتم طرف پسره، همون موقع پسره یه مشت زد به دل مرینت و ولش کرد، حواسم به مرینت پرت شد و پسره در رفت، دویدم سمت مرینت _مرینت مرینت خوبی؟ 😰😰😨😨 _ادرین، ادرین و از هوش رفت، خدارو شکر جاییش خونی و زخم نشده بود بغلش کردمشو بردمش تو ماشین خوابوندمش صندلی عقب و نشستم پشت فرمون. یکم از صورتش کبود بود و پهلو و دلشم کبود شده بود، نمیتونستم اینطوری ببرمش خونشون مامان باباش به اندازه کافی خسته و ناراحت هستن، رفتم سمت خارج شهر که ببرمش به ویلای شخصیم. مرینت :
با درد خفیفی توی شکمم از خواب پاشدم، روی یه تخت با روکش مشکی بودم،یکم که فکر کردم دیشب و یادم اومد، ن.. ن.. نکنه اون پسره منو دزدیده 😰😰😰😰اک تو چشام جمع شد دودیدم و در اتاق و با شدت باز کردم، یه راه پله اونجا بود از پله ها دودیم پایین، _اهااای بی شرف کجایی 😰😰😰😭😭😭_مرینت حالت خوبه؟! با منی؟!! 🤨 _ادرین😭😍!! ادرین روی یه مبل نشسته بود و گوشیش دستش بود، از دیدنش انقدر توشحال بودم که میخواستم بال در بیارم حواسم نیود کیم، کجام، ادرین کیه، فقط دویدم طرفش و رفتم تو بغلش، تنها جایی که دوست داشتم اون لحظه باشم. نمیدونم چرا، من از ادرین متنفر بودم ام االان واقعابهش نیاز دارم.... _مرینت حالت خوبه؟ 🙂_ادرین من من. فکر کردم اون منو دزدیده و توی خونه اونم، من.. من.. من ترسیده بودم ببخشید، شرمنده، دیشب باید به حرفت گوش میدادم، نباید از ماشین میرفتم بیرون 😭😭😭😭😭😭😭😭
ادرینم دستاشو دورم حلقه کرد و اروم در گوشم گفت _اروم باش، اشکال نداره، منم من اینجام 🙂🙂🙂🙂🙂. اروم از تو بغلش اومدم بیرون، معذب شده بودم، حواسم نبود چی کار میکردم _ب،ببخشید _ خب بیخیال دیشب، امروز باید بریم نیویورک اون مرتیکه ی الدنگ گفته میخواد طرحاتو ببینه. _مرتیکه الدنگ؟! 😂😂😂😂😂😂😂😂_اره بیخیال _ اخه اخه لوکا چی 🤧🤧 _برای سالش بر میگردیم قول میدم 🙂 _اوهوم، راستی ما کجاییم؟ _ویلای من _ویلای تو؟! _اره حالا هم پاشه بریم خونتون وسایلتو جمع کنی. نمیدونم چرا یه حسی بهم گفت این کار و بکنم، از جام بلند شدم و گفتم چشم و رفتم سمت اتاقم، و ادرین متعجبو با نگاهای شگفت زده به من تنها گذاشتم، هیچ وقت از کلمه ی چشم استفاده نکرده بودم اما الان فرق داشت 🙂🙂🙂🙂🙂 ________فلش بک به خونه مرینت اینا ________ _مامان گریه نکن من باید برم خدافظ _خدافظ عزیزم خدا پشت و پناهتون _خدافظ زن عمو _خدافظ ادرین جان، عزیزم، جون تو و جون بچما حواست به بچم باشه اونجا شهر غریبس هااا _نگران نباشید زن عمو حواسم هست - ادرین پسرم مراقب خودتو مرینت باش _چشم مادر حالا اگه اجازه بدین بریم _خدا پشت و پناهتون _مرینت بریم _______فلش بک تو هواپیما _________
بچه ها تموم شد😁😁😁😁فعلا ایسگا شید تا پارت بعد
راستی شرمنده من نبودم یه مدت ولی حالا هستم بای
🖤🖤🖤🖤❤️❤️❤️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا ادامه نمیدییییییی🥺🥺🥺😪
پارت بعدییبیببیییییی
نمیزاری نمیزاری وقتی هم میزاری دق میدی تا پارت بعدی رو بزاری
والا
پارت بعدو بزارررر ۴ ماهه در انتظارمممم😬😬
من ۶ ماه
من تازه شروع کردم داستانت و خوندن خیلی قشنگههههه ک ی پارت بعد رو میزاری ؟ 🍓🌚
جچ : خب خیلی زیاده ، بد باش ولی مال من باش ، مغرور کوچولوی من ، گودال عشق ، عشق حرف حالیش نمیشه ، استارت قلبم و .....
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ج چ: دویست هزار داستان قشنگ داخل تستچی هست
عالی بعدییی
عالی بود❤
خب اینقدر زیاده که خودمم فراموش کردم😂😐
خیلی قشنگ بود💜
ج چ : از یاد رفته، مغرور کوچولوی من، جواهر ع*شق من، بد باش ولی مال من باش، بالکن و غیره...
عالییییییی