خب خب سلام اینم از پارت ۸ امیدوارم که خوشتون بیاد خب من یه چیزی تازه متوجه شدم که پارت ۷ وقتی گذاشتم پارت ۸ اصلا حواسم نبود همین الان یادم افتاد و امکان داره این پارت دیر تر از پارت ۷ اپلود بشه ولی خب بخاطر اینکه منو ببخشید بعد از اپلود کردن این پارت داستان جدیدی که میخوام درمورد جیهوپ بنویسم شروع میکنم^-^ امیدوارم خوشتون بیاد تو نظرات درمورد داستان جدید نظر بدید که دوست دارید چه طور پیش بره و اینکه درمورد این داستان هم حواستون باشه نظر بدید^-^
•تهیونگ• کم کم داشتم نگرانشون میشدم یه ربع تو حیاط با هه سو داشتیم دنبالشون میگشتیم هنوز پیداشون نکردیم البته به جز اینکه من توی پنج دقیقه اول اصلا حواسم نبود بخاطر کاری که هه سو کرده بود تو شک بودم که با صدای خنده پسرا توی انباری پشتی حیاط ،سریع دست هه سو کشیدم گفتم؛(فکر کنم میخوان خیسمون کنن) که هه سو هم سرش تکون داد آروم سطل که کنار در بود برداشتم و هه سو گفتم بره شیر آب پشتی باز کنه که آب پر کنیم بعد وقتی سطل پر شد هه سو گفتموقتی سه گفتم در باز کنه که با گفتن سه هه سو در باز کرد که تا خواستم سطل رو پسرا خالی کنم دیدم همشون دارن با هایلی بازی میکنن که بکهیون با دیدن ما گفت:(به به چه عجب تصمیم گرفتید بیاید) که به هه سو که دوباره مثل قبل قرمز شده بود گونه هاش نگاه کردم که ناخودآگاه یاد بوسمون افتادم لبخندی زدم که یری خندید و گفت :(پس از خنده تهیونگ خجالت هه سو معلومه خوش گذشته) که سهون لباش جلو اورد و گفت:(بوس کردید اره) که همه زدن زیر خنده که جیمین به سهون زد و گفت:(اه نگو الان خجالت میکشن) بعد باهم ادای عاشقارو در آوردن دست هم دیگرو گرفتن تانگو انجام دادن که همه زدن زیر خنده که هه سو همون طور که دستاش رو گونه هاش بود گفت:(یااااا چیز خاصی نشد)
که کوکی سرش تکون داد و گفت :(اره معلومه) که جین خندید و اومد کنار هه سو و گفت:(خجالت نکش باید اینطوری میشد دیگه) بعد سهون و جیمین هم همین طور میرقصیدن سرشونو تکون دادن که نامجون زد زیر خنده و گفت:(به لطف این دوتا خل بیشتر میخندیم ) که سهون گفت:(یااااا هیونگگگ واقعا که) که شوگا خمیازه ای کشید و گفت:(کسل کننده ان تا خنده دار) که همه یهو پوکر شدن به شوگا نگاه کردن که لی(عضو اکسو) اومد کنار شوگا دستش رو شونه شوگا گذاشت گفت :(ما هر چی بگیم اینا پوکر میشن نمیشه کاریش کرد عادی باید بشه متاسفانه) که چن گفت:(هایشش الان مثلا میخوای بگی ما متفاوتیم) که لی(عضو اکسو) گفت:(صد در صد) لوهان به جیهوپ نگاه کرد باهم زدن زیر خنده که یهو به بغلمنگاه کردم که دیدم هه سو نیس سریع به اطراف نگاه کردم که دیدم هه سو پیش هایلیه(سگ یری) داره با یری و هایلی بازی میکنن نفس عمیقی کشیدم که بکهیون اومد کنارم و گفت:(خوبی؟) منم سرمتکون دادم و گفتم:(اره مرسی) بعد لبخند زدم بهش اونم سرش تکون داد و گفت:(خوبه پس) که با در زدن بادیگارد همه به بادیگارد نگاه کردیم که بادیگارد گفت:( ببخشید که مزاحم شدم ولی دکتر جدید خانم یری اومدن ) که با اومدن دکتر هه سو انگار اونو شناخته بود زود بلند شد بهش نگاه کرد
یعنی اون کیه؟ •هه سو• با اومدن بادیگارد همه سمت بادیگارد چرخیدیم بهش نگاه کردیم که با گفتن اینکه دکتر مشاوره جدید یری اومده وقتی اومد تو با تعجب بلند شدم بهش نگاه کردم باورم نمیشه اون اینجا چیکار میکنه مگه آمریکا نبود؟ که اونم با دیدن من لبخند زد و با تیپ لشی که زده بود نگاه کردم اون اصلا شبیه دکترا نیس که با تعظیمی که کرد حواسم به حرفاش دادم که گفت:(سلام من بنگ چان هستم دکتر مشاوره جدید خانم کیم یری شاید از استایل که دارم فکر کنید که دارم شوخی میکنم اما خب من با دکترای دیگه فرق دارم ) که لبخندم با مطمئن شدن اینکه خودشه پر رنگ تر شد سریع رفتم سمتش که بلند شد بهم نگاه کرد و منم سریع بغلش کردم و گفتم:(چاننننننن تو اینجا چیکار میکنی) که چان خندید گفت:( اومدم جون بیمارم نجات بدم) که با این حرفش زدم زیر خنده گفتم:(دیوونه از حرفای من اسکی میری) که اونم خندید و بعد به یری که همین طوری بهش خیره شده بود نگاه کرد منم از بغلش بیرون اومدم اونم سمت یری تعظیم کرد و گفت:(سلام خانم کیم ازتون ممنونم که این فرصت به من دادید که بهتون کمک کنم) که با این حرفش نتونستم جلو خندم بگیرم زدم زیر خنده که چان برگشت سمتم خودشم انگار سعی داشت خندش جمع کنه همون طور که داشت خودش کنترل میکرد گفت:(به چی میخندی)
بعد منم اشکام پاک کردم گفتم:(راستش بخوای خیلی حرفات خنده داره تویی که همش در حال گفتن حرفای رک..) تا خواستم ادامه بدم جلو دهنم گرفت و گفت:(ابروم نبر) که پسرا زدن زیر خنده و چانیول گفت:( الان یعنی دوتا چان داریمممم) که سهون خندید و گفت:(انگاری که اره) منم خندیدم و دستم رو شونه چان گذاشتم گفتم:(ایشون دوست صمیمی من تو دبیرستان بودن همیشه آرزو داشت دکتر روانشناس بشه و خب بالاخره شده به تیپش نگاه نکنید وقتایی که باید جدی بشه جدی میشه) اونم سرش تکون داد گفت:(وایسا ببینم تیپ من چشه؟) منم خندیدم سرم تکون دادم و با گفتن هیچی نیس بحث تموم کردم که بکهیون جلو یری وایساد صداش کرد ولی انگار یری تو یه جای دیگه زمین بود که اول نگرانش شدیم ولی وقتی جواب بکهیون داد خیالمون راحت شد بعد از اینکه چان با بقیه آشنا شد تصمیم گرفتیم بریم خونه تا چان بتونه بیشتر با یری آشنا بشه همین طور که داشتیم میرفتیم خونه احساس کردم صدای ضعیفی میاد به اطرافم نگاه کردم ولی چیزی ندیدم تا اینکه هر چی به در خونه نزدیک میشدیم بیشتر صداش میشنیدم که به پسرا نگاه کردم که اوناهم انگاری صداش میشنیدن که سهون گفت:(احیانا صدا نمیشنوید؟) جین هم سرش تکون دادگفت:(اره ولی هر چی میگردم چیزی نمیبینم)
که یهو با دیدن گنجشک کوچیک که بالش زخمی شده بود دست تهیونگ گرفتم گفتم:(اونهاشش) بعد سریع رفتم سمتش گنجشک اول میترسید نزدیکم بشه ولی وقتی دیدم نمیخوام بهش آسیبی بزنم آروم شد که با اومدن چان سریع صداش کردم که اومد گفت:(باید خیلی آروم بلندش کنیم وگرنه بالش بیشتر آسیب میبینه) بعد آروم گنجشک برداشت و سمت خونه رفت که با دیدن سنگی که بغل گنجشک افتاده بود نگاه کردم برگشتم سمت پسرا گفتم:(کار کدومتون بود؟) بعد پسرا همه دستاشون بردن بالاگفتن:(ما هیچ کاری نکردیم ما پیش یری بودیم اون دید) که یری هم سرش تکون داد کلافه هوفی کشیدم که با دیدن بادیگاردایی که دستشون سنگ بود دنبال یه چیز میگشتم خیره شدم داد زدم گفتم:( یااااا شماها دارین چه غلطی میکنید؟) که بادیگاردا با ترس برگشتن گفتن:(یه پرنده اینجا بود) که با تموم شدن حرفشون سنگ برداشتم سمتشون پرت کردم و گفتم:(زورتون به اون پرنده رسیده احمقا) که سریع رفتن تهیونگ بهم نگاه کرد و گفت:(خودم حسابشونو میرسم) که بهش نگاه کردم که یاد حرف که بکهیون قبلا زده بود افتادم گفتم :(نمیخواد نمیخواد ) بعد بکهیون خندید و گفت :(هه سو فکر میکنه که تو بادیگاردارو میزنی) که با این حرفش تهیونگ با تعجب بهم نگاه کرد و زد زیر خنده و گفت:(یا اینطوری نیستت )
بعد با تعجب گفتم( پس دستت چرا زخم بود؟؟) بعد تهیونگ به دستش نگاه کرد و گفت:(خب اون موقع آممم ) بعد به بکهیون نگاه کرد که دستامو رو پهلوم گذاشتم و پامو آروم رو زمین ضربه زدم وگفتم:(میخوای بپیچونی اره؟) بعد تهیونگ گفت :(نه اصلا ) که بکهیون خندید گفت:(اون که میدونه بگو) که بهش نگاه کردم و گفتم:(خب میشنوم) که اونم شروع کرد توضیح دادن که همش بخاطر برادر لی دستش اینطوری شده اخم کردم و گفتم:(اها بعد نیاز بود انقدر الکی دروغ بچینی بهم یگی؟) بعد تهیونگ گفت:( من فقط از بکهیون کمک خواستم تنها راهش همین بود) بعد تهیونگ بهم نگاه کرد و بعد زد زیر خنده اخم بیشتر کردم سعی کردم جدی بشم تا اونم جدی بشه ولی خندش بیشتر شد که پامو کوبیدم زمین گفتم :(یااااا کجای این خنده دارههههه) که دستاش رو صورتم گذاشت و گفت:(ایگو از کی انقدر کیوت شدی ها؟) که با تعجب گفتم:(تباهههه من الان جدی ام کیم تهیونگگگگگ) اونم خندید و گفت:(دارم میبینم بیب) که یهو همه پسرا اوووو گفتن که یه ذره به حرفش دقت کردم فهمیدم حرفش چی بوده یهو صورتم داغ داغ شد حدس زدم که الان چقدر صورتم قرمز شده به تهیونگ که با لبخند بهم نگاه میکرد نگاه کردم :(چینچااا تهیونگ)
فهمیدم اینطوری نمیشه سریع دویدم سمت خونه که پسرا زدن زیر خنده داد میزدن که چیزی نشنیدن واقعا خودمو درک نمیکردم نه از خجالت کشیدن نه از لبخندی که به پهنای صورتم زده بودم سریع رفتم تو و تا صورتم با آب بشورم شاید گرماش از بین بره •یری• با دقت داشتم کارایی که میکرد نگاه میکردم اون واقعا بی نظیر بود از استایلش از چهرش کلا هر چیزی که توش دیده میشد بی نقص بود حتی اسمشم قشنگ بود آروم زمزمه کردم بنگ چان که با گفتن چیزی شده سریع بهش نگاه کردم و گفتم:(آآآآ.....ن..ه) که اونم سرش تکون داد و گفت :(اخه اسمم صدا زدین) که سریع سمتش برگشتم و گفتم:(خب آممم میخواستم ببینم که اینطوری اسمتون صدا بزنم خوشگله ) که با دستم زدم رو پیشونیم و گفتم :(نه منظورم اینکه اسمتون قشنگه ) که دوباره فهمیدم اشتباه گفتم سرم خواستم به میز بزنم که با قرار گرفتن دستش جلو صورتم دستش به صورتم برخورد کرد نزاشت صورتم به میز بخوره که سریع سرم بلند کردم دستش گرفتم و گفتم:(وای دستتون ) بعد به دستش که قرمز شده بود نگاه کردم یعنی انقدر سفت سرم میخواستم بکوبم به میز که خندید و گفت :(چیزی نیس نگران نشید )
که گفتم:(نه من اینکارو کردم وای معذرت میخوام لعنتی اخه این چه کاری بود کردم) که خندید دستش رو سرم گذاشت موهامو نوازش کرد و گفت:(ایگو چیزی نیس خوبم شما فقط زیادی حساس شدین) که همین طوری مات کاری که کرده بود شدم که به سرم که دستش روش بود نگاه کردم که اونم تا متوجه شد سریع دستش برداشت و گفت:(من واقعا معذرت میخوام راستش عادت کردم همش اینطوری میکنم ) که منم خندیدم و گفتم:(اه عیبی نداره ) بعد بهم نگاه کرد و گفت:(نیاز نیس خودتونو اذیت کنید میتونید بهم بگید چان از حرفاتون فهمیدم که منتظرتون این بود که چی صدام میتونید بکنید) منم سریع سرم تکون دادم و گفتم:(بله راستش خجالت اوره که اشتباه بعضی چیزارو میگم و طرف مقابل بد برداشت میکنه) که اونم لبخندی زد و گفت:(مشکلی نیس ) منم لبخندی زدم و به پرنده که بالش پانسمان کرده بود نگاه کردم با ذوق گفتم:(اوه بالاخره کارتون تموم شد) اونم سرش تکون داد گفتم:(واقعا خیلی خوبه که میتونید به جز انسان ها به حیوانات هم کمک کنید) که اونم پشت سرش خاروند گفت:(اه خجالت زدم نکنید ) که خندیدم و گفتم:(حقیقته ) که اونم لبخند زد و گفت :(خیلی ممنون)
که با صدای بسته شدن در سریع سمت در برگشتم که دیدم یه چیز مثل جت رفت سمت دسشویی که چان گفت:(اه عادیه این دختر دوباره از یه چیز خجالت کشیده فکر نمیکردم هنوز اینطوری باشه داشتم کم کم ناامید میشدم) که با حرفش خندم گرفت و گفتم:(پس همیشه اینطوریه ) اونم سرش تکون داد باهم خندیدیم که گفت:(تو دانشگاه وضعش خراب تر بود با اینکه تو یه طبقه و کلاس نبودیم ولی چون من طبقه بالا درس میخوندم همیشه میدیدمش اون از اولم همین طوری بود) که منم با ذوق گفتم:(اوه چقدر خوب منم یه زمانی باهاش تو مدرسه بودم اما ...) که سرم انداختم پایین که چان دستم گرفت و گفت:(داستان زندگیتونو خیلی وقته از هه سو شنیدم اون از شما خیلی تعریف میکرد شما کسی بودی که کمکش میکردین) که گفتم:(این چند روز بهش سخت گرفتم اذیتش کردم) که اونم گفت:(ناراحت نباشید اون خیلی خوب درکتون میکنه من دوستم خیلی خوب میشناسم) منم لبخندی زدم سرم آوردم بالا که با بیرون اومدن هه سو دوباره بهش نگاه کردم که همین طوری غر میزد هه سو:(احمققق چرا انقدر ری اکشن نشون میدی ابروم رفت اخه چرا ملاحظه نمیکنه خودش میدونه من اینطوریم ابروم بردد) که پاش کوبید زمین موهاش با دستاش گرفت بهم ریخت من و چان هم جلو دهنمون گرفته بودیم میخندیدیم که کلافه سمت ما برگشت که با دیدن ما سریع عادی شد و گفت:(شما از کی اینجایید؟) که چان همین طور که سعی داشت خودش کنترل کنه گفت:(خیلی وقته) که با گفتن حرفش بهم نگاه کردیم زدیم زیر خنده که هه سو گفت:(یاااا نخندید) که با دیدن پرنده گفت:(اه پانسمانش کردی) اومد سمتمون که چان گفت:(الان کابل بغل کرده) که هه سو زد به بازوش گفت:(خفه شو احمق) که دوباره زدیم زیر خنده
خب خب اینم از پارت ۸ بازم معذرت میخوام که دیر اپلود کردم باور کنید اصلا حواسم نبود فکر کردم پارت ۸ هم اپلود کردم و اینکه بعضیا انگار تو پارتای قبل گیج شده بودن و من فکر کنم که دلیل گیج شدنشون بخاطر اسم لی بود که هم اسم کسی که هه سو و یری اذیت میکرد بود و هم لی عضو گروه اکسو و خب اشتباه منم همین بود که حداقل ننوشتم که کدوم لی اکسوعه کدوم لی که میخواد به هه سو صدمه بزنه و اینکه الان دو تا چان اضافه شده البته میشه تغییری ایجاد کرد بنگ چان عضو گروه استری کیدز هستش و چانیول عضو گروه اکسو و چون نمیخوام اشتباه کنید با اسم خودشون میگم مثلا دیگه بنگ چان برای اینکه کوتاه باشه چان میگم و چانیول همون چانیول و اشتباه نکنید و اینکه چون کسایی که آوردم تو داستان خواننده هستن تو داستان باید بگم که هیچ کدومشون خواننده نیستن البته تهیونگ که بحثش جداس چون خلافکار بوده پدرش از اول معروف بوده تو داستان تفاوتی با یه خواننده نداره خب امیدوارم که فهمیده باشید 😂 دوستون دارم لطفا نظر بدید تا پارت ۹ و ۱۰ بابای^-^
نتیجه 1
مرسی که داستان من خوندی براش وقت گذاشتی لطفا تا اینجا اومدی نظر بده اگه ایرادی داشتم حتما تو نظرات بگو تا دیگه اون ایراد هارو تو پارت های دیگه نداشته باشم و اینکه اگه از داستان من خوشت اومده داستان جدیدی که میخوام بنویسم هم حتما بخون امیدوارم که خوشت بیاد ^-^
نتیجه 2
مرسی که داستان من خوندی براش وقت گذاشتی لطفا تا اینجا اومدی نظر بده اگه ایرادی داشتم حتما تو نظرات بگو تا دیگه اون ایراد هارو تو پارت های دیگه نداشته باشم و اینکه اگه از داستان من خوشت اومده داستان جدیدی که میخوام بنویسم هم حتما بخون امیدوارم که خوشت بیاد ^-^
نتیجه 3
مرسی که داستان من خوندی براش وقت گذاشتی لطفا تا اینجا اومدی نظر بده اگه ایرادی داشتم حتما تو نظرات بگو تا دیگه اون ایراد هارو تو پارت های دیگه نداشته باشم و اینکه اگه از داستان من خوشت اومده داستان جدیدی که میخوام بنویسم هم حتما بخون امیدوارم که خوشت بیاد ^-^
نتیجه 4
مرسی که داستان من خوندی براش وقت گذاشتی لطفا تا اینجا اومدی نظر بده اگه ایرادی داشتم حتما تو نظرات بگو تا دیگه اون ایراد هارو تو پارت های دیگه نداشته باشم و اینکه اگه از داستان من خوشت اومده داستان جدیدی که میخوام بنویسم هم حتما بخون امیدوارم که خوشت بیاد ^-^
قسمت بعدی کی منتشر میشه من یادم رف داستان چی بود اصن😂😕☹😭
سآری بخاطر حجم زیاد درسا نمیتونستم بزارم ولی هفته بعد براتون تست میادش ببخشید بابت تاخیر ولی خب ۴ پارت آخر داستان گذاشتم
کی پارت بعدی میاد ☹☹☹
سلام ببخشید من واقعا سرم خیلی شلوغه تمام سعیم میکنم امروز دیگه پارت هارو بزارم تا هفته دیگه براتون تست ها بارگذاری بشه ببخشید
لطفا صبر کنید حتما براتون تست هارو میزارم:)
عالییییی🥺👍🏻❤️🖤✨
مرسی عزیزم 🥺🤍
اویییی خیلی خیلی خوب بودش وای خداااااا من دارم دیوانه میشم😱❤بوس بای پارت بعدی ام بزار 😂
چشم حتما امیدوارم از بقیه داستان هم خوشت بیاد:)
مثل همیشه قشنگ بود 😁
مرسی عزیزم امیدوارم از پارت های دیگه خوشت بیاد:)
محشررررر بود😍💓
مرسی عزیزم امیدوارم از بقیه داستان هم خوشت بیاد:))
مثل همیشه عالییی بود اگنس جونم👍💙💙
مرسی عزیزم امیدوارم از بقیه داستان هم خوشت بیاد