
سلام بچهها🥺 اینم پارت 29👇🏻😊 لایک و کامنت فراموش نشه😻 ببخشید اگر دیر شد 🥺 تروخدا لایک کنید 🥺❤ ناظر عزیزم زودی منتشرش کن لطفااااااا🥺🥺
ولش کن خودمو الکی تو دردسر میندازم 《روز بعد》 مرینت: امروز مهمونی داشتیم قرار بود به همه اعلام کنیم که ازدو.اج داریم داشتم برای اقای اگرست قهوه درست میکردم ☕ کهههه..... ادرین: ماریتا؟! مرینت: وای😧 ترسوندیم پسر! ادرین: ببخشید مرینت: اشکال نداره حالا برو اونور کلی کار دارم ادرین: اما من باهات کار دارم مرینت: دم در اشپزخونه زن عمو رو دیدم که داره بهم علامت میده از اونجا دور بشم ترسیدم زود ادرین رو هول دادم رو سرم رو انداختم پایین و رفتم به اتاق اقای اگرست گابریل: ماریتا؟ خوبی دخترم؟ مرینت: ب...بل..بله😕😰 گابریل: بلند شدم و گفتم: اگر به چیزی نیاز داشتی من هستم دخترم باشه؟ مرینت: یه لبخند ملیح زدم و گفتم: ممنونم اقای اگرست گابریل: به من بگو عمو ..... اینجوری احساس غریبی نکن دخترم! مرینت: چشم....ممنون عمو جان😘 و رفتم بیرون باید ناهار درست میکردم المیرا: خانم شما نمیخواد زحمت بکشید خودم درست میکنم امیلی: المیرا! تو دخالت نکن! خودش مبخواد درست کنه پس ولش کن تو امروز مرخصی داری! برو! المیرا: چشم خانم😊 مرینت: از ابنکه با من اینجوری رفتار میکردن ناراحت شدم سرم رو انداختم پایین و قابلمه رو روی گاز گذاشتم و شروع کردم به غذا درست کردن.......
[2ساعت بعد] مرینت: بالاخره ناهار رو درست کردم بهتره برم یه دوش بگیرم بعد به بقیه کارام برسم ...... رفتم توی اتاقم که ماریا رو دیدم دویدم طرفش.... وای دختر! پات چی شده؟ ماریا: هیچی فقط.....😳 مرینت: چیه؟😂 چرا لپا.ت گ.ل انداخت.ه ؟😂😂 ماریا: ه...هی..هیچی 😳 مرینت: حتب نمیخوای به خواهرت بگی ؟ 😏 ماریا: ای باباااا😳😳 اینقدر گیر نده دیگه مرینت: تا نگی چی شده من ولت نمیکنم 😌😌 ماریا: اهههه خببب اون کلارا میخواست منو به با.د فن.ا بده که ....... مرینت: که؟😏😂 ماریا: اریان...😳😳😳 مرینت: اِاِاِ پس اریان نجاتت داد؟؟؟😂😂😂👌🏻👌🏻 ماریا: اِاِاِ خواهرررررررر عزیزززز.م ابنقدر تابلو بازی در نیار😁😁😵😵 مرینت: پس خوب باه.اش جف.ت و جو.ر شدی نه!؟😂 ماریا: تو چی؟ مرینت: من چی؟🤨 ماریا: تو.....با ادرین حرف زدی؟ مرینت: باز بحث ادرین شد😞 بابا چرا من هی میخوام اون قضیه رو فراموش کنم تو هی به خاطرم میاری ؟ حالا ول کن من میرم دوش بگیرم ماریا: با ناراحتی گفتم : باشه😕 [30 دقیقه بعد] ادرین: اریان؟ فلشه حله؟ باید روی صفحه نمایش خوب نشون بده ها اریان: نگران نباش! خودم یه بار چک کردم مشکلی نداره دست اون فیلیکس بالاخره رو میشه 😏 ادرین: ببینم اقا فیلیکس بازم منو تحد.ید میکنی؟ 😏😏 قراره ابرو.ت جلو همه بره😏🕺🏻🕺🏻 مرینت: اوفففف اخیییش راحت شدم ساعت 3:30 بود خونه کاملا تزئین شده بود ماریا اماده شده بود گفتم: وای دختر چه شیک شدی😻 ببینم برای دلب.ر تیپ زدی ؟ 😁😂 ماریا: نمیخوای دست از مسخره بازیات بر داری ؟ ول کن بیا موهای منو درس کن 2 ساعته دارم باهاش ور میرم مرینت : من نیم ساعته رفتم دوش بگیرم بیام شد 2 ساعت؟😐 ماریا: حالا هر چی😑🙄

《لباس مرینت و ماریا رو براتون ابن بالا گذاشتم😊😊😉😉👆🏻👆🏻》 مرینت: اهاااا بیا موهات هم درست شد چه جیگر.ی شدی دختر ولی من هنوز اماده نشدم زود باش داره وقتمون هدر میره ماریا: باشه حالا کدوم لباس رو میخوای بپوشی مرینت : اخه مگه من لباس دریت و حسابی دارم😕 لباسامم به درد مهمونی نمیخورن 😕😕 ببین من این لباس رو با دامن پوشیدم خیلیم قشنگه تو همیشه لباسای قشنگی داری بگرد پیدا کن حتما یه چیز باحال در میاد 😉 مرینت: امیدوارم بیا با هم بگردیم تا دیر نشده مهمونی ساعت 6 هست دیگه درسته!؟ ماریا: اره مرینت: خب زود باش بیا 《15 دقیقه بعد》 مرینت : این خوبه؟ ماریا: اره عالیه بپوشش مرینت: باشه رفتم و اون لباس رو پوشیدم خیلی بهم میومدددد😻😻 ماریا: وااااای دختتتتتر!!!😯😯😯 مرینت : چیه؟ نکنه بد شدم؟😰 ماریا: تو از منم خوشگل تر شددددی😻👌🏻 مرینت : مرسی عزیزم حالا موهام رو چیکار کنم؟؟؟ ماریا: من یه مدل مو بلدم مطمئنم خیلی بهت میاد بیا بشین تا درستت کنم مرینت : باشه 🙄 وقت گند نزن هر کاری میخوای بکن🙄 ماریا: هی😐 مرینت: باشه بابا تو کارت رو بکن🙄 [10 دقیقه بعد] ماریا: عااااالی شدی 😻😻👌🏻👌🏻 [ اسلاید بعد عکس مدل موهاشون رو میزارم😊😊👈🏻👈🏻]

مرینت: دستت طلا😍 ماریا: پاشو تا ببینمت وای دختر تو....... کاملیا: وای وای اخه این چه لباساییه🤢 ای ای کلارا: عین گ.د.ا ها لباس پوشیدن ماریا: هی دختر! ساکت باش! لباسای ما ب.ه ت.و چ.ه کلارا: ولشون کن کاملیا! سلیقه لباس پوشیدن هم ندارن 🤢😏😏 کاملیا: ای ای مطمئن باشین هیچ کس با ابن لباسا به شما نگاه هم نمیکنه ماریا: ساکت باشین وگرنه....... مرینت: ماریا ولشون کن......ماریا: اما مرینت : ول کن ...... شما هم از اینجا برید ..... کلارا: هه😏 ترسوها با این لباسا میخواین بیاین؟ باشه پس بیاین ببینیم ابر.و کی میره ما رو ببین شما ها حتی به گرد پای ما هم نمیرسین😏 بیا بریم ...... ماریا: اشک توی چشمام جمع شده بود نگاهم رو به مرینت کردم و گفتم : اخه چرا نزاشتی حسابش رو برسم مرینت: تو با زدن اون چی گیرت میاد؟ الکی خودت رو توی دردسر میندازی بزار هر چی میخوان بگن مهم تویی که کوتاه میای ماریا: اوفففف باشه😫 فقط اگر یه بار دیگه د.خ.ا.لت کننا مرینت: ماریا😶 ماریا: باشه بیا بریم رفتیم توی سالن همه مهمون ها اومده بودن که....... اریان: هی! ادرین! ادرین:هوم؟ اریان: اونجا رو ببین ادرین: کجا؟ اریان: سرش رو با دستم گرفتم و چرخوندم رو به ماریا و ماریتا گفتم: اونجا ادرین: اووووها چه خوشگ.ل شددددن😍😻👌🏻 اریان: اررره😻😻 من که میرم با ماریا حرف بزنم ادرین: کجا؟ اریان: خونه پسر شجاع😐😐😐🙄🙄 ادرین: 😐😑 ول کن بیا بشین سر جات باید بریم سر نقشه ..... اریان: بااااشه😑 مرینت: رفتم سر یکی از میزا با ماریا وایسادیم که....... فیلیکس رو دیدم ..... فیلیکس : سلام خانو.ما ماریا: سلااام😒 مرینت: اهم اهم با پام به پای ماریا ضربه زدم منم گفتم: سلام😊🖐🏻 میرا: سلام مرینت سلام ماریا ماریا: 😒🖐🏻 مرینت: 😊🖐🏻 ماریا: نمیدونم چرا این فیلیکس هر جا میره این دختره باهاشه ای بابااااا ولش کن یکدفعههه ادرین اومد رو سنت و گفت: ادرین: سلام! امیدوارم تا اینجا مهمونی لذت برده باشید الان میخوایم کلکسیون عکس هایی رو برای شما نشون بدیم که یکدفعههههههههههههههههههههههه《 مرسی که تا اینجا اومدی عز.یزم 😊 اون لایک رو بکوب و منو خوشحال کن❤ لایک های پارت 27 کم بود نمیدونم چرا😞 لطفا لایک کنید و برام کامنت بزارید از کامنت های قشنگتون ممنونممم😻😻 ناظر عزیزم این پارت چیز خاطر نداشت لطفا اذیتم نکن منتشرش کننن من خیلی براش زحمت کشیدم لطفاااااااا منتشرش کننن🥺🥺🥺🥺 برو نتیجه تا شرایط پارت بعد رو بگم》
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عکس تستووووو😃😆
😹
یعنی میشه اون وسط یهو مرینتـو جو بگیره بره بالا بگه من مرینتم؟
چ. شربت توت فرنگی هستم 87 ساله دختری با موهای سرخابی😬😂
نه گلم اینجوری که هیجان نداره😐😹🤝🏻
بی نظیر بود 😍👏🏻
واقعا قشنگ می نویسی 🥺
داستانشون شبیه سیندرلا عه
پارت بعد کی میاد ؟
مرسی عزیزم😻
من اصلا سیندرلا ندیدم اخربن بار که دیدم 5 سالم بود😂
احتمالا فردا شایدم اشمب نوشتم گذاشتم😊
❤😂
اوکی منتظریم 🤗❤
اجی اول اینکه داستانت حرففف ندارههههه❤
ج.چ : اش هستم ۹۰ ساله موهای رنگاورنگ دارم خوبختم شکلات عزیز❤
مرسی خوششششگلم😻
🥺
سلام اسمم استانبلی هست۹۰سالمه رنگ مواها سفید و آبی و زرد هست عالی بود❤ عسقم❤
😂👌🏻👌🏻
مرسی عشگم😻
عالییی بود😀
مربا هستم 89 ساله با موهای سبز و سفید😐
مرسی😍
😂👌🏻
عالی بود
ممنونم
ج چ ::: قیمه رنگ موم مشکی لباسم قرمز ام ۱۱ سال ۸۹ اگه ۳ روز دیرتر به دنیا میومدم دهه ۹۰ بودم
👌🏻
حرف نداشت😁❤👌🏼
چ ج سلام سیب هستم۸۸ساله موهام خاکستری هستش😐😐
مرسی عزیزم❤
😐😐😂😂
چالش:نون پنیر😶
سن:۱۵
سال تولدم:۸۷
مو هم مشکیه با یک لباس ابی تیره روش یک چیز قرمز نوشته ک قابل خوندن نیست
😂😂😂
ساکت..نخنددد😑
مگه چیه؟😶
چیز بدی گفتم مگه؟
😐😐
چیه😶پیام اولیو فکر کردم با اون یکی پیاممی تو یک تست دیگ داشتیم بحث مبکردیم