داستان جالب و زیبا و تخیلی
سلام اسم من هوپه من یه سه رگه هستم مادرم دورگه جادوگر و خون آشام بود پدرمم هم گرکینه بود پس منم سه رگه شدم ۱۱ سالم بود که پدر و مادرم رو از دست دادم از اون به بعد توی مدرسه ی ماوراطبیعیه سالواتور زندگی میکنم الان ۱۱۸ سالمه 🙂 و هنوز قسمت خون آشام بدنم رو فعال نکردم زندگیم خوب بود تااینکه یه هشدار گرگینه برامون اومد
هشدار از طرف کلیسای شهر کالیفرنیا بود یه پسر گرگینه رو که والدینش فکر کرده بودن توسط جن تسخیر شده و نمیدونستن که گرگینست رو به کلیسا برده بودن تا جن رو از وجودش بکشن بیرون🙄 از شانس بدش اون شب ماه کامل بود و گرگینه ها تبدیل میشدن
من و دکتر سالنتزمن خودمون رو رسوندیم به کلیسا و پسره رو که اسمش راف بود رو آوردیم مدرسه اون یه برادر به اسم لندون داشت که نه جادوگر بود نه گرگینه و نه خون آشام ولی با اینکه هیچکدوم از این ها نبود خون آشام ها نمیتونستن به ذهنش نفوذ کنن و اون اتفاق رو تز ذهنش پاک کنن
پس با کلی آزمایش و انجام آزمایش دی ان ای فهمیدیم که اون یه قفنوس هستش گـونه ی خیلی نادری که قدرت این رو داره که
راستش قدرتش اینه که هیچ وقت نمیمیره
یعنی میمیره ها ولی بعد از چند ثانیه جسدش آتیش میگیره تبدیل به خاکستر میشه و دوباره زنده میشه
صحیح و سالم 😶😶😶
بعد از کلی حرف زدن با مدیر مدرسه دکتر سالنتزمن تصمیم گرفتیم اون دوتارو توی مدرسه نگهشون داریم
دکتر سالنتزمن دوتا دختر دوقلو داره به اسم لیزی و جوزی که تو بچگی مادرشون رو از دست دادن
بقیش برای پارت دومه 😅
نه نیست چون ماله من داستان نوشته شده از روی فیلم
احیانا کپی نیست؟😐
نه چون ماله من نوشته شده از. روی فیلمه
عالیییی پارت بعد
میشه تو مسابقه ام شرکت کنید؟
پارت بعد زودتر
عالی بود