خب گایز سلام به همتون ازین ب بعد براتون داستان می نویسم. من تجربی ام و یکی پرسیده بود که... دخترم😁😁 برای همین خیلی وقت نمیکنم
من از ا/ت خوشم نمیاد. اسم شما اینجا جی اس هست. هوا سرد شده دیگه کم کم داریم ب اخرای پاییز نزدیک میشیم. صبح زود از خواب بیدار شدم مثل همیشه نگاهی به عکس تهیونگ کردم و گردنمو تا جایی ک بتونم جشماشو ببینم بالابردم. عکسشو دقیقا جایی زدم که با قدش هماهنگ باشه😂 هوا هنوز تاریک بود بقیه خواب بودن. زنگ ساعت گوشیم هنوز شروع ب خوندن اهنگ فایر نکرده بود.(زنگ ساعتمو با اهنگایی مثل فایر یا دنجر یا رمیکس نات تو دی انتخاب میکنم. یه بیدارم میکنه خوابم میپره😅) بلند شدم و پتو مو مرتب کردم. رفتم مسواک زدم و دوش اب سرد گرفتم و نشستم پای درس تا ساعت شش بشه. ساعت شش بقیه رو بیدار کردم. صبحونه خوردیم و اماده شدم برم مدرسه. می خواستم ب ی مدرسه ی نمونه دولتی خپب برم و خب اونحا خیلی دوره. چهل و پنج دقیقه طول میکشه تا برسم....
توی راه داشتم توی اینستا چرخ میزدم و دنبال پیج های کره ای ها میگشتم. هرکی ک میشد بهش پیام میدادم. دوست داشتم کره ای یاد بگیرم ولی وقتش نبود. قبلنا ک راهنمایی بودم زیاد فیلم نگا میکردم و تا ی حدی کره ای بلد بودم ک اونم با مرور نکردن داشت فراموشم میشد. ب یکی ک خیلی وقت پیش پیام داده بودم سر زدم دیدم جوابمو داده. همینطور تا برسم مدرسه باهاش انگلیسی حرف میزدم اسمش هنر بود. باهم دوست شدیم و قبول کرد کره ای یادم بده. منم براش نقاشی بکشم و بفرست براش.(همگی بدونین من نقاش ماهریم.عکس تست رو خودم کشیدم😂😁)
با هنر دوست شدم. هر هفته دو س ساعت باهم کره ای کار میکردیم. منم نقاشیشو زودتر کشیدم و پست کردم ک ب دستش برسه. اون چهره ی فوق العاده ای داره. خوشگله. (من از دخترا خوشم میاد😱😨😯😁😁😁😁) ولی ب هنر نگفتم. هنر گفت س تا برادر داره منم بهش گفتم ک تک فرزندم. خیلی جالب نیس شایدم باشه. اون ی برادر بزرگ تر داره. دوتا برادر کوچکتر. خوشبحالش. همیشه دلم میخواست داداش بزرگتر داشته باشم. مدتی میگذشت دیگه با هنر صمیمی شده بودم. برای هم چیزایی ک میخواستیم میفرستادیم. منم کره ایم فول شده بود. دبیرستان تموم شد و من دنبال بورسیه کانادا بودم واسه دانشگام. کنکور رتبه خوبی اوردم و خیلی تلاش میکردم ک موفق بشم.
اون روز زنگ زدم به هنر. تصویری. نشستیم باهم حرف زدیم و بهش گفتم ک دنبال کارای بورسیه امم. هنر: چرا برای کره اقدام نمیکنی؟ اینجام دانشگاه ها خوبی داره که من: خب من دنبال دانشگاه کانادا بودم از خیلی وقت پیش تو که میدونی هنر. هنر: خب اینجوری میتونیم همو ببینی میتونی بیای خونه ما. من: تو خیلی لطف داری بیبی. ولی من می خوام برم کانادا. هنر:داداشم اومده اینجا. اون سرش خیلی شلوغه کمتر وقت میکنه بیاد پیشمون. من: تو اخر نگفتی اسم این داداش بزرگت چیه. سه ساله باهم دوستیم ی دفعه تو داداشتو ب من معرفی نکردی. میدونی من چقدر از تو با مامان بابام حرف زدم. ختی تو دیدیشون که. هنر:خب توهم مامان بابای منو دیدی. من:هنر دوست دارم با داداشتم اشنا بشم. هنر: من میترسم داداشمو دیدی باهام قهر کنی. من:وا برای چی اخه دیوونه ای؟ هنر:قول میدی باهم دوست بمونیم؟ من:معلومه من خیلی دوستت دارم!!😂 یدفعه ی صدای مردونه از اون طرف شنیدم ناشناس: هنر با کی حرف میزنی؟ هنر: با جی اس. دوستم یادته؟ من: داداشته؟ نامرد منو میشناسه که. ناشناس: منم میتونم ببینمش؟ هنر: اره ببین. من چهره داداششو ندیدم. من: هنر بزار منم ببینم داداشتو دیگه مسخره نباش. هنر: جی اس قو بده دوست باشیم. من: باشع دیگه. ...... 😐😐😐😐😐😐 😨😨😨😨😨😨
...... هنر: جی اس؟ جی اس؟ الو کجایی؟؟ من: هنر؟؟ اون واقعا داداشته؟؟؟؟ تهیونگ: سلام جی اس. من داداش هنرم. 😲😲😲😲 هنر: خب دیگه داداش برو. دوستمو کشتی!!! تهیونگ: بنظرم دوستت شکه است. هنر گوشی رو بجای من تکون داد. هنر: هی جی اس. من:(اروم) هنر؟ اون داداشت بود؟ رفت؟ هنر: اره رفت بیرون از اتاق ..... من:(😬😠😬😬😬😬) ههننننرررررررررر!!!!!! فقط ببینمت میکش عوضی ب کدامین دلیل این حقو ازم گرفتی ک بدونم ابجی تهیونگی؟؟؟ بخاطر کشتنتم شده میام کره حالا ببین!!!! چرا بهم نگفتی تهیونک داداشته؟؟؟؟؟؟؟ هنر: من ب کسی اینو نمیگم خب اخه بعضیا سواستفاده میکنن. خودت ک میدونی هویت منم پنهانه من: ببخشید؟؟ جانم؟؟😠 ما چندساله دوستیم هنر؟؟ اینه رسم رفاقت؟؟ هنر: خب الان بهت گفتم دیگه
هنر: ببخشید😞😖 تو دختر خیلی خوبی هستی من ادما رو دیر میشناسم مخصوصا ک ما مجازی اشنا شدیم. من الان بهت گفتم دیگه... ازم ناراحتی؟ من(میرم تو فاز دلبری😁): نه بیبی من ازت ناراحت نیستم. فقط شوکه ام منو ببخش ک داد زدم. خیلی دوستت دارم😘💖💖 هنر:😢😭😘 من:😉😉😉 هنر: راستی جی اس متن اهنگایی ک نوشته بودی رو به تهیونگ نشون دادم!!! اهنگ اینر چایلدشم ک خوندی بودی بهش دادم خیلی خوشش اومد گفت استعداد داری!!. من: 😲😲😲😲!!!!! هننررررررررررررررررررررر
مدتی از دوستیم با بنگتن میگذشت. گاهی باهم حرف میزدیم و گاهی هم تصویری زنگ میزدیم. نامجون خیلی وقت نداشت ولی اگه سوالی داشتم کمکم میکرد. کمکم داشتم اماده میشدم ک واسه دانشگاه برم کانادا. برای پس فردا مصاحبه داشتم. مامان بابام برای سفر کاری رفتن کیش منم امروز میرم تهران. صبح ب هنر زنگ زدم تهیونگ پیشش نبود. ی هودی گشاد کوتاه پوشیدم با ی شلوار مشکی تنگ و کلاهمو سرم کردم و رفتم بیرون. کارام تو سفارت تموم شد اومدم برم یچیزی بخورم ی شماره ناشناس بهم زنگ زد جواب دادم. من: بله؟ تهیونگ: الو سلام جی اس. با تعجب ب صفحه گوشی نگا کردم.😕😐 من: تهیونگ؟؟ با کدوم شماره زنگ زدی؟؟ تهیونگ: کجایی؟ من: امروز اومدم تهران کار داشتم. الانم دارم یچیزی میخورم. تهیونگ: دقیقا کجایی؟ من: ی رستوران نزدیک ب سفارت. تهیونگ: اسمش چیه؟ من: داری بازجویی میکنی؟؟ رستوران گلس اسپورت. تهیونگ: چی پوشیدی؟ من: ی هودی مشکی با شلوار مشکی. قط کرد😐😐😐 غذامو ک خوردم بیرون اومدم. ب تهیونگ فک میکردم. چش بود؟؟ گوشبمو دراوردم و ب صفحه اش نگا کردم. شماره.... شماره... ۰۹۱۹... جان ؟؟؟؟؟😮😓😯 همینطور ک راه میرفتم و سرم پایین بود یکی جلوم ایستاد. سرمو اوردم بالا.... 😯😯😯😮😮😲😲😲😲😲😲 تهیونگ ؟!!!!!!!!
تهیونگ: سلام جی اس من. من: وایسا وایسا. ببینمت. جدا خودتی؟؟ اینجا چیکار میکنی اخه چطور... تهیونگ: تعجب کردی؟😂😏 من: نه اصلا. فقط دارم سکته میزنم ببینم. خودتی واقعا؟ اخه اینجا چطور... تهیونگ: بقیه هم هستن. اومدیم مسافرت😁😀😀 من: اها... یه لحظه صب کن هنوز تو شکم. تهیونگ: بهتره زودتر از شک در بیای چون قراره راهنمامون بشی😃 من: من؟؟؟؟ ب من چه!!! تهیونگ: 😐😐 من: من باید برم سراغ درسام. خدافظ خوشبگذره!!! اومدم برم ک تهیونگ بازومو گرفت. تهیونگ: وایسا. من😐😯😯😯(تو دلم) دستمو ول کن خره!! تهیونک: جی اس اینجا ما هیچ کسو نمیشناسیم تو دوستمی کره ایم بلدی خب باید پیشم باشی دیگه. جی اس؟ هی جی اس!! من:(تو ذهنم) ول کن دستمو!! توروخدا😭😭😭🙏 تهیونگ: چرا داری گریه میکنی؟ چیز شده؟ جی اس؟ جی اس؟؟؟ من.قششششش😔😔!!! پاهام سست شد داشتم میافتادم. یدفعه تهیونگ بقلم کرد و شروع کرد ب دویدن. فقط فهمیدم تو بقلشم. تند تند می دوید همینطور ک تو بقلش بودم چشمام بسته شد... وقتی بیدار شدم تهیونگو تار میدیدم. نشسته بود کنارم توی بیمارستان بودیم. وقتی دید چشمامو باز کردم شروع کرد صدام زدن و تکونم میداد و دکترو صدا زد. تهیونگ: جی اس؟؟ جی اس؟؟ دکتر!!! جی اس صدامومیشنوی؟ حالم خوب نبود. دوباره چشمام بسته شد. دفعه ی بعد ک بیدار شدم تهیونک نبود. بلند شدم و نشستم. پرستار اومد تو اتاق و وقتی دید بیدارم دکتر رو صدا زد. دکتر هم اومد و وضعیتمو چک کرد. یهو تهیونگ اومد تو اتاق و دوید سمتم و بقلم کرد. تهیونگ: 😭😢😢😭جی اس! خیلی ترسیدم. چرا بهم نگفتی ناراحتی قلبی داری. بقیه اعضا جیمین و کوک و نامجون و بقیه هم جلوی در اتاق بودن. از بقل تهیونگ شکه شده بودم. گریم اومد قلبم لرزید. جیمین: تو خیلی احمقی چرا همچین چیز مهمی رو بهمون نگفته بودی؟؟ دکتر(😕 چی چی بلغور میکنن!!) من: ته..ته..تهیونگ. یکم عقب تر وایستا. تهیونگ محکم تر بقلم کرد داشت گریه میکرد. تهیونک: ینی هنوز نمیتونی بهم اعتماد کنی؟ چرا بهم نگفته بودی. میدونی چقدر ترسیدم؟؟ نن دلم میخواست یکی رو بقل کنم موهاشو نوازش کنم هیچ وقت کسی اینکارو ب من نکرده بود. بغل تهیونگ حس عجیبی داشت ک برای اولین بار داشتم احساسش میکردم.....
هنوز خوب نبودم ولی بیمارستان جای مناسبی نبود ک اعضای بنگتن اونجا باشن. منم از بیمارستان متنفرم. از بیمارستان مرخص شدم میتونستم راه برم ولی خیلی خالم خوب نبود. تهیونگ فقط بقلم کرد و سمت ماشین رفتیم. بقیه هم بودن. چیز زیادی از مخیط اطرافم متوجه نمیشدم فقط سرمو ب تهیونگ تکیه دادم و چشمامو بستم. وقتی چشمامو باز کردم روی تخت خوابیده بودم. تهیونگ هم روبروم خوابیده بود. فقط ب چشمای بستش نگا کردم. چقدر از نزدیک جذاب تر بود. هنوز تو شک بودم ک داشتم اینجا میدیدمش. غیر قابل باور بود. یکی درو باز کرد و اومد تو. جیمین بود. بلند شدم و نشستم. جیمین: عه بیداری جی اس؟ حالت بهتره؟ نن:👆 هیس. تهیونگ خوابه. جیمین: اها باش.(یواشتر) من خیلی نگرانت شدیم چرا نگفته بودی ناراحتی قلبی داری؟ چطور اینطور شد؟ من: مال خیلی وقت پیشه. جیمین: خب بهم بگو من:..... 😞🙍 من مدتی قبل بخاطر ی موضوع ناراحت کننده ای دچار شک شدم و حالم بد شد. اون موضوع حالت عادی منو ازم گرفت و خیلی تو زندگی من تغییر ایجاد کرد. (از جمله علاقمو ب دختر ا) درسم افت شدیدی کرد و دوسال طول کشید تا بهتر شم ولی دیگه مثل قبل با یکی دوبار خوندن متوجه مطلب نمیشدم. گاهی اتفاقات شکه کننده باعث حمله میشدن. جیمین: خب امروز چون تهیونک دستتو گرفت اینجوری شدی؟ من: بیشتر دیدنتون باعث تعجبم شد. بعدشم که.. جیمین: اون اتفاق ناراحت کننده چی بود؟؟ من😢😢 شب بود. همه نشستیم سر میز غذا. ی شال انداخته بودم روی شونم. نامجون: حالت بهتره من: خوبم نگران نباش. یونگی: میتونی غذاتو بخوری من: اره خوبم دیگه بهترم کوک: کامل خوبی من: اره خوبم نگران نباش😀 هی شماها واقعا اومدین ایران!!! جیهوپ: جی اس!!!🙌🙌 خیلی جالبه ک از نزدیک همو میبینیم. تو خیلی بدعکسی!!! 😒😒😒 جیهوپ: خودت خوشگلتری!!😉 تهیونگ(نگران) مطمعنی چیزیت نیست؟ من: خوبم تهیونگ. تو چرا انقدر نگرانی. شاممونو بخوریم قبل از خواب میخواستم برم پشت بودم هوا بخورم یهو تهیونگ اومدجلوم تهیونگ: کجا میری من: میخوام هوا بخورم تهیونگ: خودم میبرمت. یهو با ی حرکت سریع بقلم کرد و رفتیم پشت بوم. نشستیم و من ب ستاره ها نگاه کردم. شروع کردیم حرف زدن راجب ستا ها منم هرچی اطلاعات کهکشان و ستاره و نجوم داشتم ب تهیونگ گفتم تهیونگ: تو اطلاعاتت خیلی بالاس می خوای چیکاره شی؟ من: دکتر. تهیونگ: جی اس یچیزی هست ک باید بهت بگم. من: خب بگو. تهیونگ: جی اس. من...
خب گایز تموم شد پارت بعدی قشنگ تر میشه امیدوارم دوسش داشته باشین. من فیلمنامه می نویسم واسه همین سبک داستانام متفاوت ترن
200تاییم کنید😔💕
بک میـבم🥛
بک میـבم🎶
بک میـבم🤝
بک میـבم💕
بک میـבم💜
بک میـבم♬
بک میـבم🌚
بک میـבم🌝
بک میـבم📮
بک میـבم☄️
بک میـבم🍓
بک میـבم
بک میـבم🐇
بک میـבم🐁
بک میـבم🤗🎊
بک میـבم🌹
بک میـבم🎉
بک میـבم💤
بک میـבم
بک میـבم🐣
بک میـבم🦋
بک میـבم🦄
میشهپینشم؟😔🤌
تو دختری یا پسر؟
دخترم نفس💖😘
عالی
عالی 💜💜💜💜💜
عالی بود آجی
منتظر پارت بعدم🤩
من خیلی خوشم اومد
واقعا نقاشی تست مال خودته
راستی چند سالته😉😊
عزیز جان ا/ت که ادمی نیست مخفف اسم /تو هستش از خودت بدت میاد ایا؟😂
ارھ والا😂😂😂😂
اینکه بنویسم ا/ت ازین خوشم نمیاد
اهل راستش منم خوشم نمیاد حوصله میخواد 😂
خیلی قشنگ بود ولی چرا نگفتی اون اتفاق چی بود ☹️
خواهم گفت!!!