ببخشید من فردا یعنی شنبه آخرین آزمون میان نوبتم هست که فیزیکه منم الان مثلا دارم نمونه سوال حل میکنم
بعد بن رفت منم داشتم نگاه میکردم بن رفت نشست کنار کیا رو نیمکت منم نگاه میکردم نمیشنیدم چی میگفتن ولی معلوم بود بن رشته ی کلامو دستش گرفته بعد موبایل کیا زنگ خورد بعد با بن خداحافظی کرد و رفت بن خشکش زده بود رفتم گفتم چی شد چی گفتین دیدم جواب نداد دیدم از شادی در پوست خودش نمیگنجه بعد بدون اینکه به من نگاه بکنه بلند شد رفت منم دنبالش نرفتم همونجا قدم میزدم تا اینکه نزدیکی شب شد منم رفتم پرورشگاه شام دادن بعد بن سریع خوابید تا حالا سابقه نداشت بن اینقدر زود و بدون وراجی کردن بخوابه منم از خدام بود یه شب زود سر بر بالشت نرم خود بگذارم و زود تر لالا کنم
بعد صبح بیدار شدیم بعد صبحونه بن پاشد رفت بیرون بدون من بعد منم 🤩🤩اینجوری شدم بعد صبحونم رفتم بیرون تبدیل شدم و روی سقف ها میپریدم بعد چشمم به ابر شرور افتادسریع زنگ زدم لیدی باگ بعد چند دقیقه اومدن قدرت ابر شرور جیغ زدن بود با هر جیغ مردم بیهوش میشدن بعد لیدی باگ چنتا پنبه بهمون داد گفت بزارین تو گوشاتون بعد از اینکه گزاشتیم رفتیم پائین جنگ سریع و خیلی راحت تموم شد بعد هم قدرت لیدی باگ و منزل=پرورشگاه رفتیم بعد کمی استراحت بلند شدم رفتم پارک دنبال بن که دیدم با کیا دارن خوش بش میکنن میگن میخندن منم مزاحمشون نشدم برگشتم پرورشگاه و تا موقع ی شام خوابیدم بیدار شدم شام خوردم بعد دوباره خوابیدم🥱😐😐
صبح بیدار شدم دیدم بن رو تختش خوابه حتماً دیشب دیر اومده بوده منم رفتم صبحونه خوردم رفتم بیرون تبدیل شدم نشستم رو ساختمون برای اینکه بدنم عادت کنه چه کارای حوصله سربری باید انجام بدم که یه دفعه کت نویر رو بغل دستم دیدم گفت نترس بابا منم گفتم آره دیدم گفت من هر روز برای ورزش بیرون میام تو برای چی بیرونی گفتم چون میخوام طبق گفته ی لیدی باگ بدنم به این معجزه گر عادت کنه ولی خیلی حوصله سر بره گفت میتونم یه مصاحبه برات جور کنم که با یه تیر دو نشون بزنی گفتم چی گفت هم بدنت عادت میکنه هم مردم بیشتر باهات آشنا میشن
ببخشید بابت تاخیر ولی بجاش هر چقدر تونستم طولانی نوشتم
پارت بعد رو گزاشتم
اشتباهی گفتم میان نوبت منظورم ترم بود
ممنون
عالی
عالی بود ❤