می خوام یه داستان جدید بنویسم با ژانر تخیلی ، ع*ا*ش*ق*ا*ن*ه ، غمگین و ترسناک 😀💖
نام : ملودی🎡 نام خانوادگی : پارک🎡 سن : 18🎡
نام : سهون🎶 نام خانوادگی : اوه🎶 سن : 27🎶
خلاصه ی داستان : از جایی شروع میشه که پدر ملودی فوت می کنه و بعد مادرش با یک نفر دیگه ازدواج می کنه و ناپدریش همیشه اونو کتک می زده و این باعث شده بود که مشکل روانی پیدا کنه ، تصمیم می گیره یه دوست خیالی داشته باشه و وقتی از مدرسه برمی گشت شب ها با دوست خیالیش حرف می زد ولی یک شب وقتی داره باهاش حرف می زنه همه چیز تغییر می کنه...
قسمتی از داستان : #اما من تمام شرایط رو می پذیرم و می خوام تا آخر عمرم کنارت بمونم... _من نمی تونم اجازه بدم بهت آسیب برسه... با دست هاش صورت دخترک رو قاب گرفت و نجوا کرد : از اینجا برو هرچی سریع تر... دختر دستش را روی دست او قرار داد : من نمی تونم تو رو ترک کنم بعدشم مگه قول ندادی کنارم بمونی مگه نگفتی همیشه پیشمی ؟ این بار فریاد کشید و دختر رو به عقب هول داد : دارم بهت میگم برو از اینجا برو نمی خوام بلایی سرت بیاد فقط برو... دختر با سماجت دست اون رو محکم گرفت و فشار داد : لطفا بزار بمونم... با اشک به چشم های مظلوم دختر خیره شد و یک دفعه صدای تیر تمام فضا رو پر کرد و سکوت حاکم شد...
می دونم منتشر نمیشه اما من گذاشتم💔
چرا وقتی داستان مینویسید به من خبر نمیدید
عررررر عالیههه💕🧁
مرسی عزیزم😊💖
میصی از تو عاجیم😹💜
اوه مای گاش 😀❤️ بزاری ها نزاری من میدونم با تو 😀❤️ البته من از دو پارت بعدی خبر دارم ولی خب تو بزار 😂❤️
مرسی عزیزم😭💖😂
هانی تو هم باید داستانات رو ادامه بدیا😊
ميگما تو چرا همه رو آنقدر کمسن میزاری، 😐
همیژوری😂😂
میگم قبل گفتم آجی میشی یا نه؟ اگه نگفتم ته مینم 12 سالمه
ماشالا ب این ایده ها😐⭐
عالی منتظرم😐♥️
پارت بعد ماجرا حویی ت کره هم بزار😐🔫
مرسی مرسی😀💖
چشم چشم😂😂
چه ایداهایی داری خدایی🥲
و حالا ایده هایی که به ذهن من میرسه:
میتونم مثلن داستان از یک آدم فضایی بنویسم که رو سهون کراش بزنه بعدش هم سهون آدم فضایی در بیاد😹😹🤣
ایده های من سمن سممم🤣🤣
نظر لطفته عزیزم😀😊💖
مگه ایده هات بده؟
من دوسشون دارم
مرسیییی نظر لطفته🥲💜
عالییی حتما بنویسش
خیلی ممنون عزیزم باشه حتما😊💖
عالی
مرسی😊💖
منتشرشدک😂🦋🖇
حتمابزارش🦋🖇
آره منتشر شد😀
باشه عزیزم😂💖
معلومه باحاله😁
مرسی جین هوی من😂💖