ناظر جون مادرت پخشش کن! بخدا هیچی نداره🥺🙏🏻
خلاصه ی پارت قبل: تو ۲۰ سالته و چهار سال پیش خونوادتو از وست دادی با کلی زحمت یک کار پیدا کردی و تو یک خونه ی درب و داغون زندگی میکردی . توروزنامه ها دنبال خونه میگشتی و یک خونه پیدا کردی که طرف دنبال همخونه میگشت. رفتی تو اون خونه و اونجا موندگار شدی و شب کنار جونگ کوک خوابیدی.
آخر شب ساعت ۳ بیدار شدی. (ا.ت): اه تو این لباسا خیلی اذیتم نمیتونم بخوابم میرم پایین و لبا..سام رو عو..ض میکنم. از رو تخت آروم بلند شدی تا جونگ کوک بیدار نشه. رفتی پایین و خیلی آروم لباساتو عوض کردی و رفتی بالا تو اتاق و خوابیدی. صبح شده بود....
بیدار شدی و دیدی که جونگ کوک رو تخت نیست. (ا.ت) : هوف خداروشکر رفته سر کارش. لباساتو عوض کردی و رفتی پایین. داشتی صبحونه میخوردی که جونگ کوک از پشت سرت اسمتو صدا زد. از جا پریدی و از رو صندلی افتادی زمین.(ا.ت): آخ سرم. تو مگه نرفته بودی سر کار. جونگ کوک: نه . دیشب کجا رفته بودی؟
چشمات گرد شد با خودت گفتی نکنه دیشب خواب نبوده اومده پایین بدنمو دیده؟؟ (ا.ت):هیچ جا نرفته بودم. جونگ کوک خندید. اومد کنارت نشست و با تو صبحونه خورد. تو داشتی دونات و شیر میخوردی. اونم همینطور. دوناتت تموم شد. گوشه ی ل..ب..ت یک تکه از دونات چسبیده بود اما تو نفهمیده بودی. جونگ کوک خندید و گفت: گوشه ی ل..ب..ت یک تکه ی کوچولو دونات چسبیده. (ا.ت): اوا بزار پاکش میکنم. دستمال برداشتی تا پاکش کنی اما نزاشت. جونگ کوک: نیازی نیست خودم پاکش میکنم حیفه یک تیکه دونات خوشمزه رو بریزی دور. و یهو ل..ب .اش رو ل..ب..ات رفت.
عالیییییی بوددددد پارت بعد لطفا زود بزار❤
چقدر زود جونگکوک پسرخاله شد😅
آره خیلی زود پسرخاله شد😂
کلا جونگ کوک بچم خیلی مظلوم و خودمونیه🥺😂