سلام دوستان اینم پارت ۶ و اینکه پارت قبلی به اشتباه پارت ۴ خورده در حالی که پارت ۵ بوده خب بریم سراغ داستان و لطفا نظر ندید .....
از زبان مرینت: از خواب بیدار شدم دیدم که ادرین هنوز خوابه بدون اینکه بیدار شه بلند شدم و رفتم دست و صورتمو و شستم و لباس خوابم رو عوض کردم و اومدم ادرین رو بیدار کنم .... هر چی صداش زدم بیدار نشد .... و رفتم و تکونش دادم ولی بازم بیدار نشد و هی میگفت: مرینت بزار فقط ۵ دقیقه دیگه بخوابم ...(اخه کیه که از خواب خوشش نیاد .....😂) و بعد یهو خودش از خواب پرید و انگار ترسیده بود.... منم رفتم کنارش و یه لیوان اب بهش دادم و گفتم:چیشد که اینطوری از خواب پریدی .گفت:که یه خواب خیلی بد دیدم .گفتم : چه خوابی.گفت:ولش کننمیخوام درموردش صحبت کنم .منم گفتم:هر جور راحتی ..و بعد باهم صبحونه خوردیم و اماده شدیم که بریم ... چون امروز نتایج ازمون رو اعلام میکنن و رفتیم الیا و نینو و مکث و سابرینا رو هم صدا کردیم و با تاکسی رفتیم ...وقتی رسیدیم ...یه ۲۰ دقیقه معطل شدیم تا نتایج رو اعلام کنن ...😑😑 و بعد ۲۰ دقیقه گوینده سالن گفت: همه توجه کننن .نفر اول این ازمون کسی نیست جز .(پچه ها مرینت نه نفر اوله و نه نفر دوم اینطوری خیلی ضایع میشه ) ادرین اگراست و ادرین رفت روی صحنه ... و بعد گوینده سالن گفت:نفر دوم این ازمون کسی نیست جززززززززز فرانکین فرگوسون 😊😊😊 و میرسیم به نفر سوم که خانم مرینت دوپن چنگ هستن ....و بقیع هم روی دیوار زده شده یه دفعه همه هجوم بردن سمت دیوار .............و بعد یه نیم ساعتی که همه رتبه هاشون رو نگاه کردن .... مکث نفر ششم شد و سابرینا نفر هفتم و الیا نفر ۱۵ دهم و نینو نفر ۲۰ ....
وبعد اینکه رتبه هامون رو دیدیم همراه خانم بوستیه و اقای دامکلیز راه افتادیم سمت هتل (پچه ها با اتوبوس میرن...) و من توی گوش ادرین گفتم: نظرت چیه الان که نتایج رو هم گفتن: بریم یه دوری دور شهر بزنیم ...ادرین هم گفت:باشه بریم و به اقای راننده گفت که بریم شهر بازی ... و بعد از اینکه رسیدیم شهر بازی بلیط گرفتیم و اول از همه همگی رفتیم سوار ترن هواییی شدیم .......... وبعد اینکه تمامیه وسایل رو سوار شدیم خسته و کوفته راه افتادیم به سمت هتل .. و من رفتم سراغ بازی کردن ... که ادرین گفت : که بعد این همه بازی تو چقدر انرژی داری ها ... گفتم :مااینیم 😎😎 و باهم یه سه دور بازی کردیم و و بعد پدر و مادرامون بهمون زنگ زد ن و ادرین سریع جواب داد و بعد از سلام و احوال پرسی بهمون گفتن: که ازمون رو چیکار کردین چه رتبه ای گرفتیم ... و ادرین گفت: من اول شدم و مرینت سوم .....😊😊😊😊😊😊 و اونا گفتن : افرین به شما ... و بعد قربون صدقه مون رفتن و بعد ده دقیقه قطع کردیم و رفتیم که بخوابیم و من به ادرین گفتم: که فردا بریم واسه پدر مادرامون سوغاتی بخریم ها . اونم گفت:باشه .و گرفتیم خوابیدیم ....
(خب دوستان یکم میریم جلو به روزی که قراره برگردن پاریس .از زبان ادرین)از زبان ادرین : توی فرودگاه منتظر بودیم که گوینده اعلام کرد .پرواز نیویورک به پاریس در حال مسافر گیری است و ما همگی رفتیم و سوار شدیم .وبعد دوساعت مهمانداران نهار دادن و ما بعد نهار گرفتیم خوابیدیم ... وبعد مرینت منو بیدار کرد و رفتیم چمدونامون رو برداشتیم و از فرودگاه که رفتیم بیرون به پدر مادرامون ..... همه خبرنگاران ریختن سرمون و ما بدون اینکه به سوالاتشون جواب بدیم رفتیم تو ی ماشین و حرک ت کردیم سمت خونه ....
و بعد توی راه کلی با پدر مادرامون صحبت کردیم و از خاطراتموم توی این سفر گفتیم ... و بعد اینکه رسیدیم خونه بازم خبر نگار ها ریختم سرمون و کلی سوال و ما بدون اینکه به سوالاتشون جواب بدیم رفتیم تو خونه ...
(دوستان خونه پدر و مادر ادرین رو میگم ...اشتباه نکنین) و بعد اینکه خسته رفع شد ..چمدونا رو باز کردیم و سوغاتی ها رو بیرو ن اوردیم و به پدر مادرامون دادیم و همین طور به پدر مادر مرینت و غیره .... وبعد اونا گفتن : این چه کاریه .. ما گفتیم : وظیفس و همگی خندیدیم 😁😂😂😂😂😂
از زبان ادرین: یه ده دقیقه بعد .... داشتیم باهم از امتحان صحبت میکردیم که یهو مرینت ... از زبان مرینت: داشتیم به پدر ومادرامون در باره ی امتحان صحبت میکردیم که یهو یه احساس سر گیجه ای بهم دست داد و دیگه نفهمیدم چیشد .... از زبان ادرین : مرینت افتاد رو زمین و همه ما دورش حلقه زدیم و سریع بردیمش بیمارستان .......
وقتی رسیدیم بیمارستان .پرستاران مرینت رو گذاشتن رو تخت و توی بخش بستریش کردن و دکتر هم رفت تا مرینت رو معاینه کنه ...... و منم و پدر مادرامون داشتیم بیرون از اتاق قدم استه میزدیم و منتظر بودیم که دکتر از اتاق بیاد بیرون ...... که
وقتی دکتر اومد بیرون هممون ریختیم سرش و سوال پیچش کردیم و دکتر گفت: اروم باشین ایشون هیچیش نیست ........... من گفتم: چی شده توضیح بدین .... که گفت :هیچی ایشون فقط ......
فشارشون افتاده .. اونم بهخاطر خستگی زیاد نگران نباشید الان هم بهوش اومدن و میتونین ایشو رو ملاقات کنین و منم گفتم باشه و رفتم توی اتاق ...... و مرینت گفت :سلام ادرین من چم شده .... منم گفتم :که هیچی و فقط فشارت افتاده بوده .اونم به خاطر خستگی ...مگه چیکار میکردی که انقدر خسته شدی 🤔🤔 منم گفتم خستگی پروازه ... و بعد نیم ساعت مرینت مرخصش شد و باهم رفتیم خونه .....
دوستان ببخشید این پارت کوتاه بود ولی سعی میکنم پارت بعدی رو طولانی تر بنویسم و لطفا نظر بدین و اینکه ممنون که این پارت رو هم خوندین پارت بعدی جذاب تر خواهد بود پس منتظر باشین ....😊😊😊😊
عالی بود
عالی بود😍😍😍😍
خیلی عااالی مینویسی محسن 😄😃😄
ممنون لطف دارین