سلام گلا پارت جدید نیازمندبه انرژی🙃
(از زبان بومگیو) 😐 منو باش فکر کردم آبجیم واسه خودم اینقد ذوق کرده نگو واسه کره بوده ، هعی روزگار مردم خواهر دارن منم منم دارم 🧐😶
با همین فکرا به طرف آشپزخونه رفتم ، خداجون چقد خوبه یکشنبه ها ، نه کمپانی نه دردسر نه غر غر های عمو ( عموش لیسومانه 🙄) و فقط و فقط استراحت ، در یخچال رو باز کردم و تا خواستم کیک رو بردارم صدای روی مخ گوشی بلند شد ....
کلافه کیک رو گذاشتم سر جایش و به طرف گوشی رفتم به صفحه گوشی نگاه کردم [ عمو غرغرو] ∆وااااای خدااا چرا روز تعطیل هم ولم نمیکنن ( لی سومان +) ∆الو +الو درد ، کجایی؟ ∆ عمو به نظرت باید کجا باشم ؟ خونمم + همین الان بیا کمپانی مگه از کامبک اکسو خبر نداری باید رقص طراحی کنی زوددددد( قطع کرد)
وای خدا نجاتم بده :/ ( توی کمپانی ) وارد اتاق دنس پسرا شدم ∆سلام پسرا همه باهم : سلام ∆خب انگار خیلی سرتون شلوغه ها بکهیون : شلوغ؟ پدرمون درومد از ساعت ۶ صبح داریم جون میکنیم ∆ عیب نداره ، کامبک که تموم شه راحت میشید 😂 سهون :مگه عمو تو میزاره راح... ( لی سومان از در وارد میشود) + سلام پسرا ، سلام بومی ∆عمو هزار بار گفتم به من نگو بومی😑 + حالا ولش کن ، اون خواهر دوست و پا چلفتیت کی میاد دلم براش تنگ شده ∆امشب را میوفتن + خوبه ، حالا زود تر تمرین کنید وقت کم داریم
( از زبان هلیا ) اینقد ذوق داشتم که نگو ، تمام وسایلم رو جمع کردم ، از خوانواپه هم خدافظی کردم و با اون دختره خل به سمت فرودگاه رفتیم که یهو...
لایک ، فالو ، کامنت ☄️✨⭐
عالی بود فقط دنبالت کردم دنبالم کن مرسی
چقد زیبا!:(